عاشورا صحیفهای است که عالمان شیعه و سنی همواره ازچشماندازهای متفاوتی بدان نظر کرده و این قیام را مورد توجه و بررسی قرار دادهاند. نه تنها عالمان شیعه و سنی، بلکه عالمان سایر ادیان نیز عاشورا را موضوع تحقیق خود قرار داده و به بررسی و بازخوانی آن پرداختهاند.
* ابن خلدون (متوفی، ۸۰۸ه.ق) یکی از علمایی است که به طور مبسوط و از زوایای مختلف واقعه عاشورا و انگیزه امام حسین(علیه السّلام) از این قیام را مورد توجه قرار داده است. او در مقدمه مینویسد: "نمیتوان گفت یزید هم در کشتن امام حسین (رض) اجتهاد کرد پس بیتقصیر است، چون صحابهای که با امام حسین در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند و این یزید بود که با امام جنگید. این عمل یزید، یکی از اعمالی است که فسق بر او تاکید کرده و تایید میکند و حسین در این واقعه شهید و در نزد خدا ماجور است و عمل او بر حق و از روی اجتهاد است" .ابن خلدون، امام حسین(علیه السّلام) را از جمله صحابی مجتهدی میداند که شایستگی فوقالعادهای برای رهبری قیام علیه یزید دارا بوده است. او در این زمینه مینویسد: اما درباره شایستگی حسین(علیه السّلام) همچنانکه حسین (علیه السّلام) گمان کرد درست بود بلکه بیش از آن هم شایستگی داشت. بدین ترتیب ابن خلدون بیان امام حسین(علیه السّلام) مبنی بر شایستگی رهبری قیام علیه یزید را تایید کرده بلکه بیش از آنچه امام(علیه السّلام) فرموده بود برای او شایستگی قایل میشود و اما شرایط برای اقدام به قیام را مناسب ندانستهاند. ابنخلدون معتقد است که هر کس، در هر زمانی، شرایط رهبری قیامی را داشته باشد و زمینه قیام نیز فراهم باشد، بر چنین شخصی اقدام به قیام جایز است. او درباره عاشورا بر این اصل اعتقاد دارد که امام حسین(علیه السّلام) چون شرایط رهبری را در خود جمع میدید و از طرفی شاهد وضع آشفته وناهنجار و تحمل ناپذیر عصر خود و جنایات و فسق و فجور یزید بود، لذا دست به قیام زد و همین یک دلیل برای تحلیل عاشورا کافی به نظر میرسد. ابن خلدون در اینباره مینویسد: اما درباره حسین(علیه السّلام) و اختلافی که روی داد، باید گفت چون فسق و تبهکاری یزید در نزد همه مردم عصر او آشکار شد پیروان و شیعیان خاندان پیامبر در کوفه هیاتی نزد حسین(علیه السّلام) فرستادند که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند.
حسین(علیه السّلام) دید قیام علیه یزید تکلیفی واجب است، زیرا او متجاهر به فسق است و به ویژه این امر بر کسانی که قادر بر انجام دادن آن هستند لازم است و گمان کرد خود او، سبب شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی بر این امر تواناست. ابن خلدون سه عامل را از شرایط رهبری قیام میداند و امام حسین(علیه السّلام) را جایز آن شرایط میداند این ویژگیها عبارتند از: شایستگی فردی که قطعا امام آن را دارا بود و نیرومندی خانوادگی که هیچ شکی در آن نبود، اما ویژگی سوم شوکت است، که ابن خلدون با دیده تردید به آن مینگرد. ابن خلدون با وجود آنکه به فسق آشکار یزید اعتراف میکند، هرگز به قیام علیه وی فتوی نمیدهد و امام حسین(علیه السّلام) را به سبب اقدام به قیام دچار اشتباه دانسته، حرکت حضرت را بینتیجه و شکست خورده قلمداد میکند از این جهت می توان گفت که نظریه او دارای ناسازگاری درونی بوده، از تناقض درونی رنج میبرد.
"عباس محمود عقاد" (۱۹۶۴-۱۸۸۹)شاعر، ناقد، پژوهشگر، نویسنده و روزنامهنگار مصری نیز نظرات خود را درباره واقعه عاشورا اینگونه بیان کرده و معتقد است که از شخصی مثل حسین (علیه السّلام) بعید بود که با یزید بیعت کند زیرا اساسا حسین(علیه السّلام) حقیقتجو است و یزید عین باطل است. عقاد در زمینه علل عدم بیعت مینویسد: بسی جای شگفتی است که از کسی همچون حسین بن علی (رض) بخواهند که با کسی مانند یزید بیعت کند و او را به عنوان پیشوای مسلمانان بپذیرد و به مسلمانان بگوید که یزید سزاوارترین و محقترین و تواناترین کس برای امر خلافت است. حسین (رض) نمیتوانست به هیچ یک از خصلتهای یزید دل خوش دارد، از این جهت تایید حکومت یزید پا گذاشتن روی عقاید و افکار خود اوست.
به علاوه امام حسین(علیه السّلام) به چند دلیل هرگز نمیتوانست با یزید همکاری یا بیعت کند. اول اینکه بیعت با یزید پشت پا زدن به عقاید امیر مومنان و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و نادیده گرفتن کوششهای آنان است، دوم اینکه بیعت با یزید به معنای تایید دشنامهای یزید بر علی(علیه السّلام) و خاندانش است و سوم آنکه به علت حسن وفا و صدق باطنی که از او سراغ داریم هرگز راه بازگشتی در پیش نداشت. اگربا یزید بیعت میکرد، دیگر تا پایان عمر به او وفادار میماند، چنانچه وقتی برادرش امام حسن (علیه السّلام) به عهدی که با معاویه کرده بود وفادار ماند. به ویژه آنگاه که از کاستیهای بسیار یزید آگاه بود، کاستیهایی که حتی بهانه جویان را نیز به هر عهدشکنی و سر به شورش برداشتن کافی بود.
ازنظر عقاد،حسین(علیه السّلام) میدانست که مردم دین را بازیچه دنیایشان کرده بودند از این نظر با قیام خود در صدد مبارزه با چنین وضعی بر آمده بود. از این جهت از دیدگاه عقاد، قیام حسین(علیه السّلام) هم قیام علیه حاکمیت بنی امیه بود و هم علیه فرهنگ حاکم بر آن عصر، به این دلیل است که امام در صدد بر میآید تا هم حکومت جائر را سرنگون کند و هم فرهنگ مبتنی بر اسلام را حاکم گرداند. عقاد بر این باور است که حسین(علیه السّلام) با آگاهی و علم کامل حرکتش را آغاز کرد به این لحاظ درصدد برآمد تا جلو هرگونه بهانه تراشی را بگیرد تا امر برای مردم مشتبه نشود. او در ادامه با تاکید بر این که حسین (علیه السّلام) دلیل کافی برای قیام داشت، مینویسد: حسین(رض) که عزم خویش را برای مبارزه با یزید جزم کرده بود،باید قویترین دلیل را در دست میداشت و بر ضد دشمنان خویش باید استوارترین حجت را مهیا میساخت تا با چنین دلایل و برهانهای استواری اگر شکست میخورد و تلاشش به نتیجه نمیرسید نشانه درستی قصد و تصمیم آن حضرت باشد، آنگاه اگر پیروز میشد، با این پشتوانه در استوارترین جایگاه قرار میگرفت و اگر شکست میخورد باز با عنایت به آنچه گفته شد، دشمنانش بیشتر از هر زمانی مورد خشم قرار میگرفتند.
عباس محمود عقاد درتحلیل عاشورا به مساله قومیت و نوع تربیت دو خانواده بنی امیه و بنی هاشم تاکید میورزد و بر اساس آن به قضاوت و داوری عاشورا مینشیند. اگر سخن عقاد را ناشی از موقعیت زمانی و مکانی در ارتباط با مساله تربیت، حمل نکنیم، حداقل میتوان گفت که او ریشههای قیام عاشورا را در مقایسه تربیتی این دو خانواده میجوید و بر آن اعتقاد است که همین نوع تربیت و پرورش فردی افراد این دو خانواده باعث رویارویی تاریخی آنان با یکدیگر شده است و چارهای جز وقوع حادثه عاشورا نبوده است. از نظر عقاد، امام حسین(علیه السّلام) و یزید نمونه کاملی از دو خانواده بودند با این اختلاف که حسین(علیه السّلام) واجد فضایل هاشمی بود ولی یزید حتی فاقد صفات مادی خوب امویها بود و همین عامل در واقع منجر به مبارزه دایمی بین این دو خانواده که در واقع مصادیق بارز حق و باطل در طول تاریخ بودند، شد. به اعتقاد عقاد این مبارزه از زمان ولادت عبد مناف و عبد الشمس پدید آمد و به تدریج در هر عرصهای که امکان بروز مییافت، عینیت پیدا میکرد تا این که به عصر یزید رسید. در آن زمان، یزید از همان ابتدای کار، بنا را بر دشنام به علی(علیه السّلام) گذاشت و اگر حسین(علیه السّلام) بیعت میکرد ناچار بود وفا کند و این خود امضای این سنت سیئه بود و نسل به نسل مورد قبول واقع میشد. او همچنین معتقد است که حسین(علیه السّلام) دارای انگیزهای کاملا الهی و معنوی برای نجات دین بود که نتایج مورد نظر نهضتش نیز به زودی به دست آمد به اینگونه که یزید، پس از چهار سال در کمال ذلت مرد، عاملان فاجعه عاشورا به سزای اعمالشان رسیدند و سلسله بنی امیه نیز در مدت اندکی سقوط کرد. عقاد اعتقاد دارد که مبارزه میان بنیامیه و بنی هاشم همچنان ادامه یافت تا به محل افتراقی رسید که هیچ گونه توصیفی در پیوند میان آن دو وجود نداشت و این مبارزه هیچ وقت قطع نشده و نسل به نسل ادامه یافته است. به هرحال عباس محمود عقاد، حرکت امام حسین(علیه السّلام) را یک قیام اصلاحی غیرقابل اجتناب در مورد حکومت اسلامی دانسته و حرکت فرزند پیغمبر را تا سرحد اعجاب تقدیس کرده است. عباس محمود عقاد ضمن تمجید از قیام عاشورا در کتاب خود"ابوالشهدا حسین بن علی" بهبررسی قیام امام حسین(رض) ازدو زاویه، یعنی هم از نظر انگیزهها و هم از نظر نتایج میپردازد و در هر دو مورد حکم او مثبت است.
روایات شیعه ودیگر فرق اسلامى بر این نکته همداستان است که شهادت امام حسین علیه السّلام در روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى صرفاً یک حادثه معمولى در تاریخ اسلام یا تاریخ بشرى نبود، بلکه مطابق روایات اسلامى این حادثه دردناک به عالم تکوین پیوند خورده است وزمین وآسمان وحور وساکنان بهشت بر این حادثه اندوهگین شدند وپیامبران از حضرت آدم ابوالبشر علیه السّلام تا پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله همگى در این واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پیش از وقوع این حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسین علیه السّلام یاد شده، یا از سرزمین کربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشک ریخته اند.
در زیر به برخى از شواهد این مطلب اشاره مى کنیم:
•امام صادق علیه السّلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه السّلام عرضه مى دارند: «وضمّنَ [الله] الارضَ ومن علیها دمَکَ وثارَک؛ وخداى متعال مسئولیت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمین وزمینیان نهاده است.
• حضرت ابراهیم ـ على نبینا وآله و علیه صلوات الله ـ هنگامى که از سرزمین کربلا مى گذشت، از اسب به زمین افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سیدالشهدا علیه السّلام جارى شد.
• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند:
«ولطمت علیک الحور العین؛ در مصیبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسینه] مى زدند» .
•در حدیث شریف آمده است: نخستین کسى که در مدینه براى شهادت امام حسین علیه السّلام صدا به گریه وزارى بلند کرد «ام سلمه» همسر پیامبر صلى الله علیه وآله بود. آن حضرت شیشه اى محتوى مقدارى خاک به او دادند وفرمودند: جبرئیل به من خبر داد وگفت: هرگاه از این خاک خون جوشید بدان که حسین کشته شده است.
ام سلمه این خاک را نگاه داشت وپیش از شهادت امام حسین علیه السّلام هر ساعت بدان مى نگریست. هنگامى که دید از آن خاک خون جوشید، فریاد زد:
واحسیناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنیدن صداى او به گریه وزارى پرداختند ومدینه از بانگ گریه وناله پر شد.
• در برخى از احادیث تصریح شده است در روز عاشورا آسمان خون گریست. براى مثال حضرت زینب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آیا از این که آسمان خون گریسته است شگفت زده شده اید؟
•در کتب عامه آمده است: لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الکواکب نهاراً حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گوید: هنگامى که [امام] حسین [علیه السّلام] به شهادت رسید آسمان تیره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده کردم. هم چنین در آن روز خاک سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد.
• مورخان آورده اند که در این روز در بیت المقدس هر سنگ را که پشت و رو مى کردند، زیر آن خون تازه مى دیدند وپدیده خورشید گرفتگى تا سه روز ادامه یافت.
روایت زیر مؤید این معناست:
زیدبن عمر کندى به نقل از ام حیان گفت: وقتى امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، تا سه روز خورشید گرفته بود وهر کس روغن به چهره اش مى مالید چهره اش به جاى آن که خنک شود مى سوخت وهر سنگ را که در بیت المقدس پشت و رو مى کردند، زیر آن خون تازه مى دیدند.
سند انگلیسی
این سند تاریخى نیز این حقیقت را تأیید مى کند. در صفحه ۳۸ کتاب وقایع دوران انگلو ساکسون (THE ANGLO – SAXON CHRONICLE) ترجمه و ویرایش میشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ که در ۱۹۹۶ میلادى در انگلستان به چاپ رسیده و در سال ۱۹۹۸ میلادى از سوى دانشگاه Exeter در ایالت نیویورک تجدید چاپ شده است ـ چنین آمده است:
۶۸۵. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنین است:
در سال ۶۸۵ میلادى این جا در بریتانیا آسمان خون بارید وهر جا شیر یا کره خوراکى بود تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.
اگر زمان یاد شده (یعنى سال ۶۸۵ میلادى) را به سال هجرى تبدیل کنیم، این زمان با سال ۶۱ هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ یعنى همان سالى که سید وسالار شهیدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسیدند.
الا لعنه الله على أمه قتلت ابن بنت نبیها
بخش اول
امام حسن(ع) در اثر توطئه اى شوم که از سوى معاویه تـدارک دیده شد بـه شـهادت رسـید و جـلوه هاى شـکوهمند امامت در دیگر یادگار فاطمه و على ـ علیهماالسلام ـ متجلى گشت.
استبـداد اموى جهت هدم امامت راستین و یاران دلبـاخته آن عزم را دو چندان کرد و با تهدید و ارعاب و ترفندهاى عوامفریبانه به نابـودى مکتـب و راه امام على و فرزندانش ـ علیهم السـلام ـ همت گماشت. بدین جهت، رهبرى و هدایت امت شرایط دشوار و طاقت فرسایى یافـت. دوران دهسـاله امامت ابـى عـبـدالله(ع) بـیانگـر مواضـع و برنامه هاى آن حضرت در مقابـل این تحولات است که پیامها و درسهاى ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى دهد و از سـوى دیگر، سـیره اخلاقى تربـیتى آن بـزرگوار را ازذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بـایستـه هاى پـژوهشى است که بـخش مهمى از آن ظهور و درخشش همین دوران مبارک است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به یکى از مواضع و ابـعـاد زندگى سـیاسـى آن حـضـرت بـا عـنوان ((مبـارزات امام حـسـین(ع) در دوران معـاویه کـه محـورهاى زیر بـیانگر جـوانب آن مى باشد.
اعلام منشور ولایت در سرزمین منا
شیعیان امام على(ع) روزهاى سخـتـى را در حـکومت معاویه سـپـرى مى کردند. تـعداد زیادى از آنان تـوسط معاویه بـه شهادت رسیده و بسـیارى دیگـر فـرارى یا منزوى و در اضـطراب و نگـرانى بـه سـر مى بـردند. در منابـر و اجتماعات اهانت بـه امام على(ع) بـه صورت رسمى رواج یافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران امیرمومنان را سخت جریحه دار کرده بود.
اکنون دیدگان به سوى امام حسین(ع) دوخته شده و منتظر رهنمودها و دستورهاى آن حضرت است تا این سکوت مرگبار را بشکند و راهى به سوى افقهاى حقیقت بگشاید. امام حسین(ع) همراه عبدالله ابن عبـاس و عبدالله ابن جعفر حج مى گذارد. در سرزمین منى فرصتى دست مى دهد تا امام(ع) از اصحاب پیامبرو شیعیان و نیک مردان انصار دعوت کند و حقایق را براى آنان بـازگو کند. بـیش از هفتـصد تـن گرد امام اجتماع مى کنند که دویست نفر آنان از اصحاب پیامبرند. حضرت بـپا خاست و پس از حمد وثناى الهى، فرمود:
((این تجاوزگر(معاویه) برما و شیعیان ما سختـیها و ناملایماتـى روا داشته است که خود دانستـه و دیده اید یا بـه شما رسیده است. مى خواهم از شما درباره حقیقتى جویا شوم.
اگر راست گفتم، آن را تـصدیق کنید و در صورتـى که خلاف گفتـم، مرا تـکذیب کنید. سخنم را بـشنوید و گفتـارم را بـنویسید. سپـس هنگامى که به سوى شهرها و قبایل خویش بازگشتید، هر آن کس را که مورد وثوق و اطمینان دانستید به آنچه از حقوق ما مى دانید، دعوت کنید. من از آن مى تـرسم که حـق ولایت از بـین رود و مغلوب گردد، اگرچـه خـدا نور خـویش را بـه رغم خـواسـت کافران، غالب خـواهد گردانید.))
سپـس آنچـه از قرآن و سنت پـیامبـر(ص) دربـاره پـدر و مادرش و اهل بـیت(علیهم السلام ) بـود، بـراى آنان قرائت کرد. همگى گفتند:
((اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا))
؛ همین طور است ما خـود شنیدیم و افـراد مورد اعـتـماد بـراى ما آنچـه فـرمودید، نقـل کـردند. سپس حضرت فرمود: ((شما را به خدا سوگند مى دهم آیا مى دانید که پیامبر(ص)
على(ع) را در غدیر خم به امامت منصوب کرد و مردم رابه ولایت او فرا خـواند و دسـتـور داد که این پـیام را حـاضران بـه غایبان برسانند؟))
همگى گفتند:
((بلى ما شنیدیم.))
بدین تـرتـیب، امام(ع) در آن اجتـماع بـر حقیقت امامت تـاءکید ورزیده و رسالت و مسوولیت خواص را براى ترویج مکتب اهل بـیت(علیهم السلام) و مبـارزه بـا استـبـداد اموى تـرسیم کرد.
سخنرانى حضرت در مسجد پیامبر(ص) نیز در همین راستا است. مرحوم مجلسى مى نویسد:
بـه معاویه گفتند: دیدگان بـه سوى حسین(ع) است. کارى کن که او منبـر رود و خطابـه ایراد کند؛ از چشم مردم خواهد افتـاد؛ زیرا توانایى خطابه ندارد. معاویه گفت:
این را درباره برادرش حسن ابن على تجربـه کردم، بـه رسوایى ما منجر شد.
سرانجام اصرار زیاد مردم بـاعث شد از امام حسین(ع) بـخواهد بـه منبـر رود و بـا مردم سخن بـگوید. حضرت سخنرانى خود را بـا حمد وثـناى الهى آغـاز کرد. دراین حـال مردى گفت: کیسـت که خـطابـه مى کند؟ حضرت فرمود:
ماییم حزب پـیروز الهى و عترت رسول خدا که نزدیکترین فرد بـه او هستند و اهل بـیت پـاکیزه او ویکى از دو چیز گرانبـها که عدل قرآن قرار داده شده، همان کتاب که باطلى از پیش رو و پشت سر او راه نمى یابد، آگاه به تاءویل قرآن و روشنگر حقایق آن هستیم. ما را اطاعت کنید که اطاعت ما واجـب اسـت؛ زیرااطاعت ما مقرون بـه اطاعت خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى فرماید: ((اطاعت کنید خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید.
اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این براى شما بـهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.))
و فرموده: ((هنگامى که خبرى از پیروزى یا شکست به آنها برسد، آن را شایع مى سازند در حالى که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ـ که قدرت تـشخـیص کافى دارند. ـ بـازگردانند از ریشه هاى مسایل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بـرشما نبـود، جز عده کمى همگى از شیطان پیروى مى کردید.))
شما را بـرحـذر مى دارم ازاین که بـه نداى شیطان گوش فرادهید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شما است. و در آن صورت از دوستـان شیطان خواهید شد. دوستانى که شیطان بـه آنان مى گوید: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمى گردد و من همسایه شما هستم اما هنگامى که دوگروه(کافران و مومنان مورد حـمایت فرشـتـگان در جـنگ بـدر) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت:
من از شما بـیزارم. که در این صورت ((مثـل کافران جنگ بـدر))
مورد ضربه شمشیرها و نیزه ها ((از سوى ملائکه))
قرار خواهید گرفت و در آن هنگـام ایمان فـردى کـه از پـیش ایمان نیاورده اسـت یا کـارنیکـى را انجـام نداده اسـت نفـعـى بـه او نخـواهد رسـاند.
در این موقع، معاویه گفت: ((حسبک یا اباعبدالله فقد ابـلغت))
؛ کافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا کردى.
۲ ـ اعتراض به ولایتعهدى یزید معاویه تصمیم به ولایتعهدى یزید گرفت.
راهى حج شد؛ به مدینه آمد و از مردم براى او بـیعت گرفت. سپس منبـر رفت و یزید را این چنین ستـود: یزید دانا بـه سنت و قرآن شناس است و حـلم و بـردبـارىاش بـرسنگهاى سخـت افزون است. امام حسین(ع) بـرخاست و پس از ستایش خدا و درود بـر پیامبـر(ص) فرمود: هرگز سخنورى هرچند سخن به تفصیل گوید نتوانسته است حق اندکى از صـفات ممتـاز پـیامبـر(ص) را ادا کند. اى معاویه! از واقعیت دور مانده اى، سپیده صبح تاریکى شب را رسوا ساخته و نور خورشید پرتو روشنایى چراغ را بى فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زیاده گفتى و در گزینش عده اى حق دیگران را ضایع کردى و از بیان فضیلت صاحبان آن بخل ورزیدى و بیش از حد ستم رواداشتى.
نشد که اندکى از فضیلت صاحبـان حق را بـپردازى و در همان حال شیطان بـهره فراوان و نصیب کامل خویش را بـرنگیرد. دانستم آنچه دربـاره یزید از سیاستمدارى و کمالش گفتى، مى خواهى مردم را بـا این سخنان بـه اشتبـاه اندازى. گمان مى کنى انسانى ناشناس و دور از چـشم مردم را تـعریف مى کنى و از آنچـه فقط خـودت بـه آن دست یافته اى، خبر مى دهى.
((فخـذ لیزید فیما اخـذبـه من اسـتـقرائه الکلاب المتـهادشتـه عندالتحادش و الحمام السبـق لاترابـهن و القیناث ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا))
؛ وهمین کارهایى که یزید کرده، بگیر؛ همین که سگان را به حال پارس و گلاویزى مى خواند و کبـوتران بـازى را به سوى همقطارانش و نیز کنیزکان آوازه خوان و انواع بـیهوده گرى و هوس بـازىهایش کافى است که تـو را در وصف خویش یارى کرده باشد.
سپـس فرمود: قصدى را که بـراى ولایتـعهدى یزید دارى فروگذار و رهاکن، چه نیازى دارى که افزون برهمه کارهاى بدى که کرده اى بـا این گناه نیز خدا را ملاقات کنى.
افشاى جنایات معاویه
جهت دیگرى که بـیانگر مبـارزات آن حضرت است نامه اى است که در آن جـنایات معاویه و ستـمگرىهایش شمارش کرده، حـکومت معاویه را فتنه اى سهمگین بر امت قلمداد مى کند. قسمتى از آن چنین است: مگر تو نبودى که حجر و یاران عابد و خاشع حق را کشتى، همانان که از بـدعت ها نگران و بـى تاب مى گشتند و امر بـه معروف و نهى از منکر مى کردند؟ آنان را پـس از تعهدات محکم و تضمین هاى مطمئن بـه طرز ظالمانه و تجاوزکارانه کشتى، در برابر خدا گستاخى ورزیدى و عهد و پیمان الهى را سبک شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نیستى، همان که از زیادى عبادت صورت و پیشانى اش پینه بسته بـود؟ او را پـس از تـعهدات و تـضمین هایى کشتـى که اگر بـه حـفاظت شدگان در کوهساران داده مى شد، از قله هاى آن فرود مىآمدند. مگر تـونیستـى که زیاد را در دوره اسلام به خویشتن منسوب گردانیدى و او را پسر ابى سفیان قلمداد کردى، با این که رسول خدا(ص) حکم کرده که فرزند متعلق به بـستر(پدر و مادر) است و پاداش مرد زناکار را سنگ است. آنگاه او را برمسلمانان مسلط ساختـى تـا آنان را بـکشد و دست و پـایشان را قطع کند و بـر تـنه درخـت بـه دارشان آویزاد؟ پـناه بـرخد، اى معاویه! گویا تـو از این امت نیستـى و ایشان از تـو نیستند. مگر تو آن خضرمى را نکشتى که ابن زیاد درباره او به تو گزارش داده بـود داراى دین على(ع) اسـت؛
و دین على(ع) همان دینى است که پسر عمویش(ص) برآن بود؛ همان دینى که تو به نامش بـه این مقام نشستـه اى؛ و اگر دین او نبـود، بـالاتـرین افتـخارات تـو و اجدادت کوچهاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا بـه واسطه ما براى این که نعمتـى گران بـبـخـشد، سخـتـیهاى آن را از دوشتـان برداشت. به من گفته اى که این امت را به فتنه مینداز. من فتنه اى سهمگین تر از حکومتت بـرامت نمى یابـم؛ و نیز گفتـه اى: بـه مصلحت خویش و دین و امت محمد(ص) بـیندیش. بـه خدا قسم، کارى بـهتـر از جهاد علیه تو نمى شناسم.
بنابـراین، هرگاه بـه انجـام آن اقـدام کنم، مایه تـقـرب بـه پروردگار من است و در صورتى که به انجامش نپردازم، از خدا براى حـفظ دینم آمرزش مى طلبـم و از او تـوفیق انجـام آنچـه او دوسـت مى دارد و مى پسندد، خواستارم.
سپـس حضرت در ادامه مى فرماید: بـدان که خدا را دیوانى است که هرکار کوچک و بزرگ بـه حساب مى کشد و شمارش مى کند. بـدان که خدا فراموش نمى کند که تـو بـه مجـرد گمان افراد را مى کشى و بـه محض وارد آمدن اتهامى دستگیر مى سازى و پـسرى را بـه حکومت نشانده اى که بـاده مى نوشد و سگبـازى مى کند، تو را مى بـینم که خویشتن بـه گناه و عذاب در انداخته اى و دینت را تباه کرده اى و رعیت راضایع ساخته اى.
یادآورى رسالت ها
استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و رکود کرده، زمینه تجاوز و ستمگریهاى بـیشتـر آنان گشتـه بـود. هشدار بـه جامعه و یادآورى رسالتها و مسوولیتـهاى سنگین آنان از ضرورت هاى فورى آن بود؛ و چه فردى شایسته تر از ابى عبـدالله الحسین(ع) و چه موقعیتى والاتر از حج.
بـراین اساس، حضرت در اجتماع شکوهمند مردم در سرزمین منى بـه سخنرانى پرداخت و وظیفه امر به معروف ونهى از منکر را بـه مردم و دانشمندان یادآور شد.
حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر بـه معروف و نهى از منکر فرمود:
اى مردم! از آنچه خـدا بـدان اولیاى خـود را پـند داده، پـند گیرید مانند بـدگفتـن او از دانشمندان یهود، آنجا که مى فرماید:
چرا دانشمندان نصارى و علماى یهود آنان را از گفتار گناهآمیز و خوردن مال حـرام نهى نمى کـنند؟ چـه زشـت اسـت عـملى کـه انجـام مى دادند. و نیز فرموده است: کافران بنى اسرائیل بر زبان داود و عیسى ابن مریم، لعن و نفرین شدند. این به خاطر آن بـود که گناه وتجاوز مى کردند. تـا آنجا که فرمود: چه بـدکارى انجام مى دادند. خـداوند آنها را بـدین خـاطر نکوهش کرده که از ستـمکارانى که مـیان آنها بـودند، کـار زشـت و فـسـاد مـى دیدند و آنها را نهى نمى کـردنـد؛ زیرا در مـال آنـان طمـع داشـتـه و از قـدرت آنـان مى ترسیدند بـا این که خداوند مى فرماید: از مردم نترسید و از من بترسید.
سپـس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى فرماید: شما اى جماعت که معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خیرخواهى هستید و بـه وسیله خدا در دل مردم مهابـتى دارید؛ شرافتمند از شما حساب مى برد و ناتوان شما را گرامى مى دارد...
من مى ترسم عذابى از عذابهاى الهى بـرشما فرودآید؛ زیرا شماها از کرامت خدا بـه منزلتى رسیدید که بـردیگران بـرترى یافته اید. بندگان مومن به خد، گرامى داشته نمى شوند ولى شما بـه خاطر خدا در میان بندگان الهى ارجمندید. این در حالى است که مى بـینید که پـیمانهاى خدا شکستـه شده و هیچ عکس العمل و هراسى بـه خود راه نمى دهید.
براى یک نقض تعهد پدران خویش بى تابـى مى کنید بـا این که تعهد رسول خدا خوار و بى مقدار شده، کورها و لالها و زمین گیرها در همه شهرها بـى سرپـرست مانده و بـرآن ها ترحم نمى شود، شما بـه اندازه مقام و در خور مسـوولیت خـویش کار نمى کنید و در مقابـل کسـى که اقدام مى کند خضوع نمى کنید.
برعکس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى دارید با این که خداوند شما را فرمان داده که از کار خلاف بـاز ایستید و دیگران را نیز نهى کنید؛ اما شما غافلید. مصیبـت شـما از همه مردم بـزرگتـر است؛ زیرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتـوان شدید. کاش کوشش مى کردید.
علت این ناتـوانى این اسـت که جـریان امور و احـکام بـه دسـت دانشمندان الهى است که امین بـرحلال و حرام اویند؛ ولى این مقام از شما گرفته شده است.
بدین جهت، که شما ازحق متفرق شدید و دربـاره روش پیغمبـر بـا وجود دلیل روشن دچار اختـلاف شدید. اگر بـراذیت و آزارها شکیبـا بودید و در راه خدا مشکلات را متحمل مى شدید، زمام امور الهى بـه شما بـرمى گشت و از طرف شما دستـور آن صادر مى گشت و بـه سوى شما باز مى گشت؛ اما بـرعکس شما خودتان ستمگران را بـه جاى خویش جاى دادید و امور الهى را به آنها واگذاشتید تا به شبـهه کارکنند و بـه شهوت ها و میلهاى نفسانى خویش حرکت کنند. علت سلطه ستـمگران گریز شما از مرگ و خوش بـودنتـان بـه زندگى دنیا است که از شما جدا خواهد شد.(۱۱)
اما متـاسفانه این فریادها و خروشهاى الهى بـرجـان و قلب هاى غافل کارگر نیفتاد و دوباره هرکس بـه اندیشه دنیایى خویش مشغول وکارهاى روزمره خویش را استـمرار بـخشید و چنان شد که بـنى امیه احکام الهى را تعطیل کردند؛ نیکمردان تـنها مانده میدان را بـه شهادت رساندند و تاریخ را براى همیشه سوگمند از بـین رفتن حق و عدالت و حاکمیت امامت راستین ساختند.
تاکید براستمرار برائت
معاویه به مروان که ازکارگزاران حکومتى او بـود، نامه نوشت و از او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید خواستگارى کند. عبـدالله تصمیم دربـاره این موضوع را بـه دائى فرزند خویش امام حسین(ع) واگذار کرد. امام فرمود: از خـداوند خـواستـارم که مورد پسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله بـرگزیند. همگى در مسجد اجتماع کردند. مروان در حضور مردم گفت: امیر مومنان معاویه بـه من دستور داده که هرقدر از مهر را که پدرش بـگوید، قبـول کنم و تمامى بدهکارى پدرش را بپردازم. افزون آن که صلح بـین دو فامیل نیز برقرار خواهد شد. امام حـسین(ع) پـس از حـمد و ثـناى الهى و بیان فضایل اهل بـیت(علیهم السلام) پاسخ داد: این که گفتى مهرش هر قدر بـاشد، معاویه قبـول کرده، سوگند بـه جـان خـود که در صورت تـصمیم، ما بـرمهر السـنه چـیزى اضافه نمى کنیم. و این سـخـن که بـدهکارى پـدرش هرچـه بـاشـد، پـرداخـت مى کند، هیچ گاه زنان ما بدهکاریهاى ما را نپرداخته اند؛ و اما مصالحه و سازش، ما افرادى هستیم که به خاطر خدا با شما دشمنى کردیم و بـراى دنیا بـا شما صلح نخواهیم کرد. خویش نسبـى نتوانسته است مانع از این کار شود تا چه رسد به ازدواج و خویشى سببى.
سپـس حضرت دختر عبـدالله را بـه عقد قاسم ابـن محمد بـن جعفر درآورد و بـاغى که خـود در مدینه و بـه ـ نقلى در سـرزمین عقیق داشت.ـ به دختر خواهر خویش بخشید.(۱۲)
_____________________________________________________________
۱ ـ الغدیر، ج ۱۰، ص ۱۶۱ و ۱۶۲.
۲ ـ نساء، آیه ۵۹.
۳ ـ همان، آیه ۸۳.
۴ ـ انفال، آیه ۴۸.
۵ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰۵ و ۲۰۶.
۶ و ۷ ـ الغـدیر، ج ۱۰، ص ۱۶۱ و ۱۶۲ و اسـتـفـاده از تـرجـمه الغدیر، ج ۱۹، ص ۲۵۰ و ۲۵۱.
۸ ـ مائده، آیه ۶۳.۹ ـ همان، آیات ۷۸ و ۷۹.
۱۰ــ همان، آیه ۴۷.۱۱ ـ تـحـف الـعـقـول، ص ۲۴۰، کـلـمات امام حسین(ع) .
۱۲ ـ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰۷.
اشاره:
سرزمین «کربلا» براى ما شیعیان به عنوان قتلگاه و مزار سالار شهیدان حسینبن على، علیهماالسلام، شناخته شده است. اما این سرزمین پیشینه تاریخى طولانى دارد و از دیرباز سرزمینى مقدس و مورد توجه بودهاست.
در روایتهایى که از معصومین، علیهمالسلام، به ما رسیده نیز این سرزمین جایگاه و اهمیتخاصى دارد و از آن با احترام خاصى یاد شدهاست.
از جمله در روایتى که امیرمؤمنان، علیهالسلام، از پیامبر اکرم، صلىاللهعلیهوآله، نقل مىکند، آمده است:
یقبر ابنى بارض یقال لها کربلاء هى البقعه التى کانت فیها قبه الاسلام التى نجاالله علیها المؤمنین الذین آمنوا مع نوح فى الطوفان. (۱)
فرزندم در سرزمینى که به آن «کربلا» گفته مىشود، به خاک سپرده مىشود. آنجا سرزمینى است که گنبد اسلام در آن قرار دارد. همانجا که خداوند مؤمنانى را که به نوح ایمان آورده بودند در طوفان نجات دارد.
در روایت دیگرى نیز که از امام صادق، علیهالسلام، نقل شده ایشان خطاب به «ابى یعفور» مىفرماید:
و یحک اما تعلم ان الله اتخد کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکه حرما. (۲) واى بر تو! آیا نمىدانى که خداوند «کربلا» را حرم امن قرار داد، پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد؟!
در مقاله حاضر نویسنده پس از اشاره به روایتهاى یاد شده، تلاش کرده است که با ریشهیابى لغت «کربلا» و یافتن معادلهاى آن در زبانهاى شرق باستان جایگاه تاریخى این سرزمین را نشان دهد.
روایتهاى یاد شده اشاره به این دارند که «کربلا» سرزمینى است که در آن گنبد اسلام قرار دارد. همان سرزمینى که خداوند به هنگام طوفان، کسانى را که به نوح ایمان آورده بودند نجات داد.
چنانکه معروف است، «کربلا» از پیش از دوران اسلامى نام منطقهاى در غرب رود فرات بوده که نامهاى تاریخى دیگرى چون «طف»، «عمورا» و ... نیز داشته است.
مؤلف «معجم البلدان» مىگوید:
«کربلا» از واژه «کربله» به معنى «سستى پاها» گرفته شده است. گفته مىشود: «جاء یمشى مکربلا»; یعنى آمد در حالى که به سستى راه مىرفت.
بر این اساس مىتوان گفت که زمین آن منطقه سستبوده و از اینرو «کربلا» نامیده شده است. همچنین در لغت گفته مىشود «کربلت الحنطه»; یعنى گندم را پاک و خالص کردم.
بنابراین مىتوان گفت که چون این سرزمین خالى از سنگریزه و درختان انبوه بوده، به آن «کربلا» گفتهاند. (۳) به نظر من براى ریشه و منشا واژه کربلا سه احتمال وجود دارد:
احتمال اول:
ترکیبى از «کرب - ایلا» باشد
واژه «کرب» تلفظ دیگر واژه «قرب» در عربى است که به معنى نزدیکى و نزدیک شدن به معبود است. (۴) این واژه در زبانهاى عبرى و سریانى همانند عربى با «قاف»نوشته مىشود اما در زبانهاى اکدى و بابلى با «کاف» نوشته مىشود. (۵) در زبان عربى، سبئى کهن و عبرى، «قربان» به معناى چیزى که به خداوند، عزوجل، نزدیک مىشود (۶) و همچنین قربانى است که در راه خدا داده مىشود. و از همین باب است «عید قربان» که همان «عید اضحى» است.
و در زبان سریانى شرقى «قربانا» به معنى قربانى مقدس است. (۸) در زبان سبئى کهن «مکرب» به معنى معبد، کنیسه یهودیان، عبادتگاه و صومعه آمده که مشتق از «کرب» است. (۹) در نقشه «بطلمیوس» (۱۰) ،شهر مکه با نام «مکورابا» آمده که همان لفظ «مکوربه» یا «مکربه» است، که در زبان عربى به صورت «مقربه» (اسم مکان از قرب) مىآید و به معنى «محلى که به معبود نزدیک مىشوند» یا «خانه نزدیک شدن» یا «معبد» یا «مسجد» یا «محل عبادت» است. (۱۱) لفظ «ایل» در زبان عبرى به معنى «پروردگار آفریننده» است که «ایلوها» هم تلفظ مىشود. (۱۲) و در زبان اکدى و بابلى «ایلو»، (ILU) به معنى «خداوند» و «پروردگار» است (۱۳) که برابر با واژه «آن»، (AN) در زبان سومرى است. (۱۴) بر این اساس مىتوان گفت: «کربلا» به معنى «نزدیکى به پروردگار» و «نزدیکى جستن به پروردگار» مىباشد و شهر کربلا نیز به معنى «شهر نزدیکى به پروردگار» و «شهر خانه خدا» است. (۱۵) این مفهوم هماهنگى کاملى با این روایت منقول از امام صادق، علیهالسلام، دارد که مىفرماید:
خداوند پیش از آنکه مکه را حرم امن قرار دهد کربلا را حرم امن کرده است. (۱۶)
احتمال دوم:
ترکیبى از «کار - بلات» باشد
لفظ «کار»، (Kar) واژهاى است که در برابر یکى از علائم خط میخى گذاشته شده در زبان اکدى مترادف با واژه «ایطیرو»، ( eteru) (۱۷) و «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات دادن» است.
واژه «بلات»، (balat) مشابه واژه اکدى «بالیتو»، (balittu) است، که مؤنث کلمه «بالتو»، (baltu) و «بالاتو»، (balatu) و به معنى «زندگى» و «در امان بودن» مىباشد.
براساس این احتمال مىتوان گفت واژه «کربلات» به معنى «نجات زندگى» است، و در خط میخى به صورت، (din) و یا، (ti) نوشته مىشود. (۱۸) مانند واژه اورشلیم که مرکب از «اور» به عنوان یک واژه سومرى و «شالیم» به عنوان یک واژه اکدى مىباشد.
بنابراین شهر کربلا به معنى شهر نجات زندگى است که این مفهوم با این روایت منقول از پیامبر مطابقت کامل دارد که مىفرماید:
کربلا سرزمینى است که خداوند در آن انسانهاى مؤمنى را که به نوح ایمان آوردند نجات داد.
احتمال سوم:
ترکیبى از «کور - بلات» باشد
«کور» که واژهاى استبراى علامت میخى، (Kur) ،به معنى «معبد و پرستشگاه»، «خانه بزرگ عبادت»، «شهر» و یا «تپه» مىباشد. (۱۹) بر این اساس «کوربلات» به معنى «شهر امن» یا «معبد امن» یا «خانه صلح» است. این مفهوم نیز با دو روایتیادشده مطابقت دارد.
نگاهى به واقعیت احتمالهاى سهگانه
بعید نیست که این مفاهیم احتمالى سهگانه در مراحل مختلف تاریخى با واژه «کربلا» ارتباط داشته باشند، چه آنکه این منطقه در طول تاریخ توصیفهاى متعددى داشته است.
اگر «کرب - ایل» بگوییم از آن جهتخواهد بود که خانهاى براى عبادت خداوند و نزدیکى به او بوده است.
اگر «کر - بلات» بگوییم از آن جهت است که این مکان همان جایى است که در آن زندگى بشریت از طوفان نجات داده شد.
و اگر «کور - بلات» گفته شود، بدان جهت است که این منطقه معبد امن است و توصیف خانههاى خدا به شمار مىرود و چنانچه در کلام حضرت ابراهیم آمدهاست:
و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات. (۲۰)
کوه کشتى نوح در بابل است
یا، (Di) عوض کنیم واژه «کردین» و «کردى» به دستخواهیم آورد.
واژه «کردى»، نزدیک به واژه «قردى» است که مؤلف «معجمالبلدان» ذکر کردهاست. او مىگوید:
«قردى» روستایى در نزدیک «کوه جودى» در منطقه جزیره [در بینالنهرین] و در نزدیکى «قریه ثمانین» است که در آن کشتى نوح پهلو گرفت. (۲۱) گفتنى است که آنچه «حموى» در اینجا در مورد محل «قردى» اظهار داشته، به پیروى از برخى منقولات اهل کتاب است.
در تورات آرامى معروف به «ترجوم اونقیلوس» (۲۲) و همچنین تورات سریانى معروف به «بشیطا» (۲۳) ،واژه «قردو» همچنین به عنوان معادل و مترادف نام «آرارات» ذکر شدهاست. لفظ «آرارات» در تورات عبرى (۲۴) به کوهى اطلاق شده که کشتى نوح بر آن مستقر شد.
مفسران یهودى و مسیحى پیشین و جدید تورات معتقدند که کوه «آرارات» یا «قردو» در شمال آشور واقع است که اکنون در جنوب ترکیه مىباشد.
آرارات (آرارت): در مورد واژه «آرارات» گفته شده که اصل آن از زبان اکدى و واژه «اورارتو» گرفته شده اما در مورد این واژه بیش از این تحقیق نشده است. از نظر ما این واژه از دو قسمت تشکیل شدهاست:
۱ - «اور» به معنى «شهر»; چنانچه در مورد «اورشلیم» گفته مىشود.به معنى شهر صلح و چنانچه در مورد «اربیل» گفته مىشود که مرکب از «ار» و «بیل» است که در اصل «اور» و «بعل» بودهاند و به معناى «شهر پروردگار» است.
۲ - «ارتو» یا «آرات» یا «آراد» یا «آردو» یا «اریدو». این لفظ در کتیبههاى میخى به معانى مختلفى آمده، از جمله یکى از نامهاى رود فرات است (۲۵) و نیز از اسامى قدیمى شهر بابل به شمار مىرود. (۲۶) بنابراین، معنى لغوى واژه اکدى «اورارتو» که ریشه اصلى واژه آرارات در تورات عبرى مىباشد «شهر بابل» است و معنى عبارت کوههاى «آرارات» در تورات عبرى و عبارت کوههاى «قردو» در تورات آرامى و سریانى همان «کوههاى شهر بابل» است.
طارات (کوههاى صخرهاى): از جمله دلایل دیگر اینکه «قردو» از نامهاى شهر بابل در دورانهاى گذشته بوده است. (۲۷) منظور از کوههاى شهر بابل، سلسله ارتفاعات صخرهاى پراکنده در غرب رود فرات کوفه است. در این موضوع هیچیک از شهرشناسان پیشین، جغرافىدانان جدید و همچنین اهالى نجف و کربلا که با جغرافیاى منطقه آشنایى دارند، تردید ندارند. این کوههاى صخرهاى پراکنده که در آن تپههایى با ارتفاع ۶۵ متر از سطح دریا یافت مىشود. از نجف شروع شده تا شمال غربى ادامه یافته و به کربلا ختم مىشود. این ارتفاعات به «طارات» یا «طار» معروف هستند.
یکى از گروههاى باستانشناسى ژاپنى در یکى از این «طارات» که به «طار ام جمال» مشهور است و در شمال شرقى نجف و جنوب غربى کربلا واقع شده است، عملیات حفارى انجام داد و عکسهایى را نیز از آن منتشر کرد.
واژه «طار» یا «طارات» قرابتبسیار زیادى با لفظ اکدى «اطیرو»، (eteru) ، «اطیرو»، (etteru) و «ایطیرتو»، (ettertu) به معنى «نجات» دارد.
امام صادق، علیهالسلام، با خبر دادن از این کوه مىفرماید:
«نجف، کوه بزرگى بود که فرزند نوح [علیهالسلام] نیز با اشاره به آن مىگوید: «به کوهى پناه خواهم برد که مرا از آب در امان بدارد» پس خداوند عزوجل به آن کوه وحى کرد: «اى کوه! آیا او از من به تو پناه مىبرد؟» آنگاه این کوه در جهتشام قطعه قطعه شد... (۲۸)
طف: مؤید دیگر ما نام دیگرى است که در کتیبههاى میخى براى شهر بابل ذکر شده و متخصصان کتیبههاى باستانى آن را با صدایى معادل حرف، در زبان انگلیسى خواندهاند و در برخى پژوهشها آمده که تلفظ صحیح این علامتحرف «عین» است. معادل این علامت در زبان اکدى واژه، (situ) به معنى مشرق و سرزمینهاى شرقى است. اگر در این علامت میخى دقت کنیم متوجه مىشویم که از دو علامت تشکیل شدهاست:
۱ . علامتى که، (tap) خوانده مىشود و در زبان اکدى معادل «اضعفوا»، (esepu) یا «اضعف»، (asapu) و به معناى «فراوان و دو چندان» است و معادل آن در زبان عبرى واژه «کیفل»است.
به معناى آب است. این دو علامتبر روى هم «طافا»، ( tapa) خوانده مىشود که واژهاى است نزدیک به کلمه «طف»، یکى از مشهورترین نامهاى شهر کربلا.
واژه «طافا» نزدیک به واژه اکدى «طیفو»، (tepu) به معناى غرق شدن و فرو رفتن است. به علاوه معناى حرفى دو واژه یاد شده به صورت جداگانه «آب فراوان» و مضاعف است.
در زبان عربى طوفان، به معناى غرق شدن و جارى شدن است و در زبان عبرى «طوف» به معناى «طاف» است. و در زبان آرامى «طفا» به معناى «طاف» و غرق شدن استبر این اساس مىتوان گفت که شهر «طف» به معناى «شهر طوفان» است.
عمورا: دلیل دیگر براى نتیجهگیرى ما اینکه براى کربلا نام تاریخى دیگرى به نام «عمورا» ذکر کردهاند که شباهتبسیارى با واژه سومرى «امارو» یا «عمارو»، (A.MA.RU) به معنى طوفان ویرانگر دارد. پس شهر عمورا به معنى شهر طوفان نیز هست و اگر آن را «تاپا»، (tapa) بخوانیم، واژهاى بسیار نزدیک به نام کشتىاى خواهد بود که در تورات عبرى از آن یاد شده; یعنى «تیبا». این واژه عبرى نیست و علامه جزینوس در کتابش «معجم الفاظ التوراه» احتمال داده که این واژه مصرى باشد که به زبان هیروگلیفى به معناى «صندوق» است.
گفتنى است که در زبان عربى «تابوت» به معناى صندوق است. همچنین در زبان عربى «الطوف» به معناى مشکهایى است که آنها را باد مىکنند و به یکدیگر مىبندند و براى حمل آذوقه و... از آن استفاده مىکنند. همچنین به معناى چوبهایى که به هم بسته شده و براى سوارى در دریا از آن استفاده مىشود نیز هست.
ابومنصور مىگوید: «طوفى که براى عبور در رودخانههاى بزرگ از آن استفاده مىشود به این صورت ساخته مىشود که نىها و چوبها را بر روى هم مىگذارند، آنها را با بند محکم به هم مىبندند تا از هم جدا نشوند. سپس از آن براى سوارى و عبور از رودخانه استفاده مىکنند. گاه شترى را هم به وسیله این «طوف» حمل مىکنند. این وسیله «عامه» نیز نامیده مىشود.
شایان ذکر است که در زبان هیروگلیفى «طیف»، (tep) به معناى صندوق و «طیفت»، (tepee) به معناى کشتى یا مرکب بزرگ است. (۲۹) بر این اساس روشن مىشود که شهر «طف» به معناى شهر کشتى یا همان «شهر کشتى نوح» است; زیرا در تورات، نام «تیبا» فقط براى کشتى نوح ذکر شده است.
«جادو» نام رود فرات میانى است. (۳۰) و گواه صدق این روایت از امام صادق، علیهالسلام، مىباشد که فرمود:
جودى در آیه «استوت على الجودى» همان رود فرات کوفه است.
____________________________________________________________
×. متن عربى این مقاله در نشریه «القرآن و علمالآثار»، ش ۱، ربیعالاول ۱۴۲۰، بهچاپ رسیده است.
۱. بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۱۰۹، ح۱۵; کامل الزیارات، ص۴۵۲.
۲. همان، ص۳۳، ح۵۵. این رویداد پس از طوفان نوح و نسخ قبله آدم واقع شده است.
۳. معجم البلدان، واژه «کربلا».
۴. ر.ک: لسان العرب، ماده «کرب» و «قرب».
۵. ر.ک: المعجم الآشورى. جلد مربوط به حرف، (k) ،واژه، .(karabu)
۶. ر.ک: لسان العرب ماده «قرب»; المعجمالعبرى الحدیث، ربحى کمال; المعجم السبئى ماده «ق رب».
۷. المعجم السریانى ماده «قرب».
۸. المعجم السریانى الشرقى، واژه «قوربانا».
۹. المعجم السبئى ماده «ک ر ب». اسم فاعل از این ماده به معناى «رئیس» و اسم مفعول آن به معناى «معبد» و یا «مسجد» مىآید.
۱۰. Geography of claudius ptolemythanslated by Eduard Luther Stevenson- New York - Public Library ۱۹۳۲.۱۱
۱۱. دکتر جواد على مىگوید: «واژه «مکربه Macoraba »واژهاى است عربى که در آن تغییراتى صورت گرفته تا با زبان یونانى تناسب پیدا کند. اصل آن «مکربه» به معنى «مقربه» از [مصدر] «تقریب» (نزدیک ساختن) است. در خلال بحثمان در زمینه کومتسباى باستانى دیدیم که فرمانروایان آنها «کهنه»; یعنى مردان دین بودند ... و یکى از آنها لقب خود را «مکرب» معادل «مقرب» در لهجه ما، قرار داد. او نزدیکترین مردم به خدایان و نزدیک کنندهآنان به خدایانشان بود. او از این رو که به اسم خدایان سخن مىگفت مقدس بود. واژه «مکربه» نیز به همین معنا آمده است; زیرا او به خدایان نزدیک بود و مردم را به خدایان نزدیک مىکرد ... پس این واژه علم براى «مکه» نیست. بلکه صفت آن است» . تاریخ العرب فى الاسلام، ص۳۷-۳۸، چاپ بغداد، ۱۹۶۱م.
۱۲. المعجم العبرى.
۱۳. المعجم الآشورى، ج۷، واژه، .(ILU)
۱۴. معجم دایمل، ج۳.
۱۵. استاد «سلمانهادى الطعمه» در کتاب خود «تراث کربلا»، ص۲۲ به نقل از «عبدالرزاق الحسینى» در دو کتابش «موجز تاریخ البلدان العراقیه»، ص۶۱-۶۲ و «العراق قدیما و حدیثا» مىنویسد: گروهى از مورخان معتقدند که واژه «کربلا» مرکب از دو کلمه آشورى «کرب» و «ایلا» است که به معناى «حرم خدا» است. عدهاى دیگر را عقیده براین است که واژه «کربلا» از ریشه فارسى است که از دو واژه «کار» و «بالا» به معناى «عمل برتر» یا «عمل آسمانى» تشکیل شده است. در کتاب «موسوعه العتبات المقدسه»، بخش کربلا (ص ۹-۱۰)، استاد جعفر خلیلى به نقل از هبه الدین شهرستانى درکتاب خود «نهضه الحسین، علیهالسلام» (ص ۶۶) مىگوید: «کربلا از دو واژه «کوربابل» به معنى مجموعهاى از روستاهاى بابل گرفته شده است».
در کتاب «لغه العرب» (ج۵، ص۱۷۸) از پدر انستاس کرملى نقل شده که «آنچه به یاد داریم این است که در برخى کتابهاى محققان خواندهایم که «کربلا» ماخوذ از «کرب و ال» به معناى «حرم خدا» و یا محل مقدس خداست». من در کتاب [ASSYRIAN (نامهاى شخصى آشورى) تالیف KNUTL.TALLQUIST که به زبان انگلیسى منتشر شده، نام شهرى به نام «قربان آشورى»، (Kur-ban-a-sur) یا «قربان عشتار»، (Kurban-Istar) دیدم. همچنین در کتاب STATE ARCHNES OF ASSYRIAN] (ج۱، ص۳۷، نامه ۳۶، سطر ۵) آمده است که: شهرى به نام «کوربائیل»، ( Kurbail) در آشور واقع شده است.
در «معجم العلامات الاشوریه» ذیل علامتشماره ۳۶۶ شهرى به نام Uru ] »ذکر شده که «کرب - آنو» نیز خوانده مىشود.
۱۶. «کرب - ایل» نامهاى مترادف دیگرى از قبیل «باب - ایل»، «بابل» و «قادش» نیز دارد که در مباحث آینده بتفصیل به آنها اشاره خواهیم کرد.
۱۷. ر.ک:، (ASSYRIAN Dic) ،واژه eteru
۱۸. ر.ک: همان، واژه balatu
۱۹. معجم العلامات الاشوریه، علامتشماره ۳۶۶.
۲۰. سوره بقره (۲)، آیه ۱۲۶.
۲۱. معجمالبلدان، ج۴، ص۳۲۲.
۲۲. تورات آرامى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۳. تورات سریانى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۴. تورات عربى، سفر تکوین، اصحاح ۸، فقره ۴.
۲۵. ر.ک: معجم العلامات الآشوریه، علامتشماره ۵۷۹; در آنجا آمده که «اراد»، (A-RAD) نامى براى فرات است.
۲۶. ر.ک: همان، علامتشماره ۸۷; در آنجا آمده که «اریدو»، (Eridu) نامى براى شهر بابل است.
۲۷. تفصیل بیشتر این بحث در مباحث آینده خواهد آمد.
۲۸. علل الشرایع، ج۱، ص۳۱.
۲۹. ر.ک: المعجم الهیروگلیفى.
۳۰. در این معجم آمده که «جادو»، (Gadu) درمیان «اورانتو»، (Urantu) [«پورانتو»، (Purantu) نیز خوانده مىشود] و رود «اراختو»، (Arahtu) واقع شده است. و هر دوى آنها در بابل واقع شدهاند. در نتیجه «جادو» نیز در بابل واقع شده است.، ( همچنین ر.ک: معجم العلامات المسماریه، العلامه ۳۸۱ و Repertoire Geographiqu des texescunifarmes vol.I-II
شمس الله صفرلکی
نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است که تفکر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه اى بـه اسلام بـخشیده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)بـا حرکت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـونى و اسارت را ـ که از اواخر حـکومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامى حکمفرما شده بود،ـ تضعیف کرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بـر آن متفق است، این است که انقلاب کربلا هیبت و ابـهت اسلام راـ که بـه علت حـاکمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تـحـقیر ارزشها و مقدسات دینى رو به افول گذارده بود،ـ احـیا کرد. حـرکت امام حـسین(ع)، حرکتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تـنها انقلابـى است که اگر کلیه صحـنه هایش چـنان که بـوده، تـصویر شود، هیچ کس نمى تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطرىاش جلوگیرى کند؛ زیرا این فاجـعـه بـه قول شـافعـى دنیا را لرزانده و نزدیک است قله کوهها را آب کند.
حادثه کربـلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زمانى بـا شجـاعت بـه تـوصیف و تجزیه و تحلیل آن پـرداخته است. شوکانى در کتاب ((نیل الاوطار)) در رد بعضى از سخنوران دربـارى مى گوید: بـه تحقیق عده اى از اهل علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که:
((حسین(ع)نوه پیامبر ـ که خداوند از او راضى باشد.ـ نافرمانى یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت شریعت یزید بن معاویه را هتک کرده است.)) خداوند لعنتـشان کند، چه سخنان عجیبـى که از شنیدن آنها مو بر بدن انسان راست مى گردد.
تفتازانى در کتاب ((شرح العقاید)) مى نویسد:
حـقیقت این است که رضایت یزید بـه قتـل حـسین(ع)و شاد شدن او بدان خبر و اهانت کردنش به اهل بیت پیامبـر(ص)از اخبـارى است که در معنى متواتر است؛ هر چند تـفاصیل آن متـواتـر نیست. دربـاره مقام یزید بلکه درباره ایمان او ـ که لعنت خدا بـر او و یارانش باد.ـ توافقى نداریم.
جاحظ مى گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتـل حسین(ع) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدینه و منهدم ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت مى کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى کند، نیز ملعون است.
ابـن حجـر هیثـمى مکى در کتـاب ((الصواعق المحرقه)) مى نویسد:
پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت:
چـگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. آنجا که مى فرماید:
((فصل عسیتم ان تولیتم اءن تفسدوا فى الارض و تـقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله)) و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچـه یزید انجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب ((مقتـل الحسین)) مى گوید: بـه تـحقیق گروهى از علما از جـمله قاضـى ابـویعلى و حـافظ ابـن الجـوزى و تـفتـازانى و سـیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعـى داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جایز شمرده اند.
مولف کتـاب ((شذرات الذهب)) مى نویسد: در مورد لعن یزید، احمد بن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح بـه لعن او مى کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم تـلویحا و هم تـصریحا یزید را لعنت کرده اند؛ و بـه راستـى چـرا این گونه نبـاشد و حال آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبـده مى گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجـود دارد که هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهى اسـت و در بـرابـر آن حکومتى ستـمگر است که مى خواهد حکومت عدل را تـعطیل کند، بـر هر فرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجـب است؛ و از همین بـاب است انقلاب امام حسین که در بـرابـر حکومت یزید ـ که خدا او را خوار کند.ـ ایستاد.
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت:
احمد حنبـل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز بـه خاطر جنایاتى که دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم؛ و اگر کسى بـه این حد راضى نمى شود، ما هم مى گوییم اصل، لعنت کردن یزید است.
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بـسیارى از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـویش را ابـراز کردند. امام شافعى که در دوستى اهل بـیت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت کربلا چنین سروده است:
قتــیل بلا جـرم کـان قمیـصه
صبیغ بماء الارجوان خصیب
نصلى على المختار من آل هاشم
و نوذى بنیه ان ذاک عجیب
لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص)
فذلک ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائى یوم حشرى و موقفى
و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع) کشته اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت کـه از یک طرف بـه آل پـیامـبـر درود مى فرستـیم و از سوى دیگر فرزندانش را بـه قتـل مى رسانیم و اذیت مى کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل بیت پـیامبـر است، پـس من هیچ گاه از آن توبه نمى کنم.
اهل بـیت پـیامبـر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمنى داشتـه بـاشم، گناهى نابـخشودنى است.
(وَ أنا أختَرتُکَ فَاستَمِع لِما یُوحیَ، انَّنِی أنَا الّلهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا فَاعْبُدنِی و أقِمِ الْصَّلَوهَلِذِکری).ای موسی من ترا برگزیدم پس به آنچه وحی میشود گوش فرا ده. همانا منمالَّله، خدایی که معبودی شایسته پرستش جز من نیست پس مرا بپرست و نماز را برای یادمن به پا دار.
برترین عبادت انسان
به اعتراف روان شناسان و جامعه شناسان، عشق پَرستش و مِیل به نیایِش یکنیاز فِطری و یکی از غَرائز عالیانسانی است. به گواهی موَّرخان عِبادت در همه ملل واقوام متمدّن جهان وجود داشته و هر یک به شِکلی این خواسته درونی را در زندگی پیادهکردهاند. حتّی گاهی سَراب را آب پنداشتهاند. وجود مَعابِدگوناگون-که بهترین میراثفرهنگی هر کشور را تشکیل میدهد-گواه گویا بر این واقعیّت بوده و هست.
متاسّفانه در دوره جاهلیت قرن بیستم ما هنوز با بُت پرستی ستاره، گاو و حتیشیطان و یزید پرستان ناآگاه در شَرق و غَرب عالَم روبه رو هستیم. ولی قرآن کریم سرلوحه برنامهِ همه پیامبران رادعوت به پرستش مَعبود حقیقی یعنی آفریدگار هستی، و کنارزدن مَعبودهای ساختگی و بر حَذَر داشتن از کُرنِش در برابر بُت های بی جان و جاندار ومبارزه با اَربابان زَر و تَزویر میداند. آنجا که خداوند میفرماید: (وَ لَقَد اَرسَلنا فِی کُلِّ اُمَّهٍرَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا لّ''''لهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغُوتَ، فَمِنهُمْ مَنْ هَدَی الَّلهُ وَ مِنهُمْ مَن حَقَّتْ عَلَیهِالضَّلَالَهُ فَسیِرُوا فِی اْلاَرضِ فَاْنْظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبیِنَ) و هر آیینه در هر اُمّتیپیامبری را بر انگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید، پس برخی از ایشان از هدایت الهی بهرهمند شدند و گروهی بر گمراهی استوارماندند. پس زمین را بپیمایید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان پیامبران چگونه بود!
نخستین پیام اخرین پیامبر الهی، حضرت محمّد (ص) نیز این بود: «قُولُوا ل''''ا اِل''''هَاِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا» بگویید معبودی شایسته پرستش چون الله(حقیقتی که همه کمالات ر بینهایت داراست) وجود ندارد. تا رستگار شوید. چنان که امام علی(ع) فرمود: «فَبَعَثَ اللهُمُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و الِهِ بِالحقِّ لِیُخْرِجَ عِب''''ادَهُ مِنْ عِب''''ادَهِ اْلاَوث''''انِ اِل''''ی عِب''''ادَتِهِ وَ ط''''اعَهِالشَّیْط''''انِ اِل''''ی ط''''اعَتِهِ»؛ خداوند حضرت محمّد (ص) را برانگیخت تا بندگانش را ازپرستش بتها، به بندگی خدا بکشاند و از فرمانبرداری از شیطان، به اطاعت خدافراخواند.
بنابراین یکی از اهداف مهمّ بِعثَت پیامبر اسلام دعوت به پرستش خالق یگانه ومُنعِم حَقیقی و مهربان بود. با اینکه در اَثَر ناآگاهی عدّهای پرستش الهی را با کارهایناشایستی همراه کردهاند و در اجرای مراسم عبادت برخی به دور خود میچرخیدند وعدهّای خوراکی یا حیوان و انسان را میسوزاندند و حتّی گاهی در جاهلّیت صد نفر را باخشونت قربانی بتها میکردند. به روایت امام رضا(ع) پیامبر(ص) میفرمودند: «اَلصَّلاهُقُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ؛ نماز وسیلهای نزدیکی به خدا برای هر پرهیزگار است» ان حضرت نماز رابه عنوان نُخستین حکم عبادی و جامعترین عِبادت اسلامی برای انسان به جای رَقص وآدم کشی جاهلی مراسم تشریفاتی سرگرم کننده سایر مَذاهب و آئینهای بشری بهجهان بشریت معرّفی نمود و فرمود: «صَلّوُا کَم''''ا رَأَیْتُمُونی اُصَلّی؛ همانگونه که من نمازمیگزارم شما نماز گزارید.»و با روش سمعی و بَصَری این عبادت را-که کاملترین نماز ودارای سه بخش: مقدمات، طهارت و مُقارنات(اَجزاء و اَفعال خاصّ) و تَعقیبات(اذکار پساز ادای فریضه نماز)میباشد-جایگزین مراسم خَرافی معمول در میان سایر ملّتهاساخت. نماز نَماد دین و نَمود دینداری
ارزش و جایگاه نماز در جهان بینی توحیدی و دین فِطری اسلام، بر هیچمسلمانی پوشیده نیست، زیرا در قرآن کریم ۱۰۵ بار از نماز یاد شده و از مهمترینسفارشات انبیاء، بارزترین عَمَل عبادی پیامبران و در روایات شیعه و سنّی به عنوان یکیاز ارکان بنای اسلام معرّفی شد. نماز اوّلین فریضه الهی است که در اسلام تَشریع و تااخرین لحظه عمر در هر شرایطی(در دریا، زمین، هوا، میدان جنگ، و حتّی در حالبیماری)هر مکلّف باید به هر نحو ممکن این تکلیف الهی را انجام دهد. وُجوب نمازضَروری دین و مُنکر آن مُرتَدّ و مُستحِقّ مَجازات سخت خواهد بود.
در سخنان بنیانگذار اسلام، نماز ستون دین، پرچم و آرم اسلام، سیمای مکتب،نور و معراج مؤمن، وسیله سنجش اَعمال و کلید بهشت، تشبیه گردیده است. در بیانامامصادق(ع) برترین چیزها شناخته شده است.فرمود «م''''ا أَعْلَمُ شَیئاً بَعْدَ الْمَعرِفَهِ أَفضَلَمِنْ ه''''ذه الصّلو''''هِ»؛ بعد از شناختن خدا چیزی را برتر از نماز نمیشناسم.» در اخرینلحظات شهادت خود به خویشان فرمود: «اِنَّ شَف''''اعَتَن''''ا ل''''ا تَن''''ال مُستَخِفّ''''ا بِالصَّلوهِ.؛ هماناشفاعت ما به کسی که نماز را سَبُک شمارد نمیرسد.»
پیامبر اسلام ترک عمدی نماز را کفر میداند و میفرماید: «مَن ترک الصلاهمتعمداً فقد کفر»این کار بر خلاف گناهان دیگر، همراه با لذّت و شهوت نیست؛ بلکهترک نماز سَهل انگاری است و بی اعتنایی به نماز نشانه ضعف ایمان و بی دینی به شُمارمیآید.
به خاطر اهمیّت نماز بود که پیامبر (ص) میفرمود: «قُرّهَ عَین''''ی فِی الصّلو''''هِ؛ نماز نورچشم من است.» وامام اول ما علی(ع) در حال نماز اولین شهید محراب شد. فاطمه۳بانوی نمونه اسلام همچون پدر، آنقدر نماز خواند، که پاهای مبارکش ورَم نمود. نوردیدگانش حُسین و زَینب، در سختترین روزهای زندگیِ خویش در واقعه عاشورا نمازنافله را نیز به فراموشی نسپردند. همه پیشوایان دین از نوادگان او، تا مَهدی مَوعود(عج)همه عمر گرانبهای خویش را صرف اِحیا و اِقامه نماز به درگاه بی نیاز کردهاند.
پرداختن به احکام و اَسرار فراوان نماز، در اثار گرانبهای عالِمان دینی از کُلینی تاخُمینی-که تنها شهید اوّل (۷۳۴-۷۸۶ ه ق)در دو کتاب «اَلْفیّه» و «نَفْلیَه» خود با الهام ازحدیث لِلصّل''''وهِ اَربَعُ اَلفِ حَدُودٍ به بیان هزارواجب و سه هزار مستحب، پیرامون نمازپرداخته است-که این رویکرد به نماز نشانه جایگاه والای نماز در فرهنگ غنّیِ اسلامیاست. چنانکه صاحب جواهر با اِستناد به رِوایات وارده مینویسد «بَل هی اصلُ الاسلام، وخیرُ العمل، و خیرُ موضوع، و المیزان و المعیار لسایر اعمال الاَنام. فمن و فی بها استوفیأجر الجمیع و قُبِلَت منه کلُّها. فهی حینئذ للاعمال بل للدین کالعمود للفُسطاط، و لذاکانت اوّل ما یحاسَب به العبد و یُنظَر فیه من عمله. فاذا قُبِلَت منه نظر فی سایر عمله و رُدَّعلیه. فلا غَرو لو سَمِّی تارکها من الکافرین، بل هو کذالک لو کان له الدّاعی الاستخافبالدین»
حکمتهای نماز در کلام حکیم ازلی
روشن است که نماز به عنوان یک عبادت کامل و جامع واجب اسلامی شاملمُقدِّمات، شرائط، اَقوال آموزنده دینی، اَفعال سازنده زندگی، اذکار و تَعقیبات مستحب،مبطلات و مکروهات و دارای احکام گسترده میباشد. بههمان نسبت حِکمَتها ورازهای مهمّ ارزندهای از سوی خدای حکیم در آن گنجانده شده است که در بیش ازیکصد و بیست آیه قران کریم و بیست هزار حدیث امده است، که در این مقاله مَجالطرح همه آنهانیست.
به عنوان مثال: مُقدِّمات نماز-که شامل طهارتِ ثَلاث (غُسل، وُضو، تَیّمم)،مسواک زدن، اِستنشاق، اِباحه مکان و اِزاله نَجاست از بدن و لباس، و قِبله و وَقتشناسی،و از همه مهمتر نِیَّت میشود-اَفزون بر رُشد علمی و فرهنگی نمازگزار به خاطر وجوبیادگیری مسائل شرعی نماز، به او درس بهداشتِ تَن و روان و پاکسازی محیط زیست، ورعایت حقوق مردم، و وحدت و یکپارچگی امّت و نظم و انضباط فردی و اجتماعی واِغتنام فرصت و برنامه ریزی در کارهای روزمرّه زندگی میدهد.
مسلماً تک تک ارکان و اجزای نماز نیز دارای حکمتهای عرفانی، اخلاقی،اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که اگر بخواهیم به همه آنها بپردازیممثنوی هفتاد من کاغذ میشود. از اینرو با الهام از سخن مولا علی(ع): «ما ل''''ا یُدرِکُ کُلُّهُلا یُترَکُ کُلُّهُ» تنها به فلسفه و رازهای کلّی نماز به درگاه بی نیاز در کلام محکم حکیمازلی به شرح اتی اشاره، و همینجا با پوزش از قرآنیان اگاه با حافظ عارف همنوا میشویم:
آنکس است اهل بشارت که اشارت داندنکتهها هست، ولی مَحرم اسرار کجاست
۱- یاد خدا و احیای اصالت انسانی
چنانکه میدانیم نماز با توجه و خشوع و حضور قلب نمونه بارزی از ذکر قلبی وزبانیای است که مسلمانان در اوقات پنجگانه نماز به عنوان یک وظیفه دینی با ان روبرومیشوند. و قران کریم میفرماید: (اِنَّنی اَنَا اللهُ لا ال''''ه اَنَا فَاْعبُدنِی و اَقِمِ الصَّلَوهَ لِذِکریِ)همانا من الله هستم معبودی جز من نیست. پس مرا پرستش کن، و نماز را برای یادآوریمن برپا دار!
خداوند در این ایه فلسفه اصلی نماز را ذکر یاد کرده است، که در فرهنگ اسلام وقران ذِکْرِ الله، ذکر اَسماء الله، ذکر الاء الله، ذکر ایّام الله، و ذکر اولیاء الله بکار رفته است. ذکردر لغت یاد آوری معنایی به زبان یا قلب است، و منظور از ذکر حضور خدا در دل یا به زباناوردن نام و صفات پروردگار جهان است. یاد خدا در اسلام روح عبادت و توجه دائمیانسان در هر زمان و مکان، و حال توصیه قران میباشد. چنانکه میفرماید: (یا ایُّهاالَّذینَ اَمَنوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثیِراً) (واذْکُرُوا اللهَ کثیراً لعلَّکمْ تُفلِحونَ) پیامبر اسلامنیز فرمود: «اِنَّما فُرِضَتِ الصَّل''''وهُ و اُمِرَ بِالْحَجِّ و أُشعِرَتِ الْمناسکُ لِاِقامَهِ ذکرِ اللهِ؛ همانانماز واجب شده و برای حجّ دستور رسیده و به مراسم عبادی آگاهی داده شده تا یاد خدا درمیان خلق پایدار ماند.»
بنابراین در فرهنگ اسلامی، یاد خدا بهترین سرمایه زندگی آدمی است که روحانسان تشنه محبّت و اُنس با خالق حَقیقی را سیراب، و تغذیه و پیوند روح آدمی را با روحهستی بخش مستحکم مینماید. بشر را از خود فراموشی و از خود باختگی و سرگردانینجات میدهد. بههمین دلیل در قران و روایات، موانع یاد خدا و اَسباب غفلت و نِسیان،لهو(سرگرمی)، اِعراض(روگردانی) که خطرناکترین چهره فراموشی خداست بهمسلمانان گوشزد شده تا از ان برحذر باشند، که شیطان دوستان نا صالح شیطان صفت،سرمایه و فرزندان، اشتغال به تجارت و شغل زدگی و ارزوی دراز، از جمله انهاست، کهگاهی نه تنها دلبستگی به آنهابلکه خواستن عامل بازگشتن از یاد خدا در زندگی فرد، یاجامعه میشود. حال اگر این عوامل ویرانگر شخصیّت و هویّت انسانی نقش باز دارندهخود را ایفا نماید،
باید شاهد مرگ ارزشها و اصالتهای انسانی بود.
چرا که فراموشی خدا همان بیگانگی از خود حقیقی، و وابستگی به خود طبیعیاست. بی تفاوتیها، هرزه گریها، بی دادگریها، و پوچ گرائیها، و لااُبالی گریها را بهارمغان میاورد. چه اگر انسان بر سر سفره عالَم نشست ونمک خورد و نمکدان شکست وولیِ نعمت خود را نادیده گرفت. تیشه به ریشه خود میزندو سند بیچارگی خود را امضامینماید. وبه عذاب الهی گرفتار میشود: (و لا تَکونُوا کَالَّذیِنَ نَسُوا اللهَ فَأَنسَیهُمْأَنفُسَهُمْ)
اگر کسی به بیچارگی غفلت و بی خبری از خود، و فراموشی پیوند خویش با خدایجهان دچار شود؛ از افتخار انسانیّت محروم، و به مرز حیوانیّت تنزُّل مینماید. (لَهم قُلُوبُلا یَفْقَهونَ بِهَا و لَهم أَعیُنٌ لایُبصِرونَ بِها لهم أَذَانٌ لا یَسمَعونَ بها اُولئکَ کَالْاَنعامِ بَلْ هُمْاَضَلُّ اُولئکَ هُمُ الْغافِلونَ) ایشان دل دارند و با ان دین را عمیق نمیفهمند و دیدگانیدارند که با آنها نمیبینند و گوشهایی دارند که با آنها نمیشنوند. این گروه چونچهارپایانند، بلکه گمراهترند و اینان همان غافلان و بی خبرانند.
در این باره چه زیبا نوشتهاند، مقام معظم رهبری: «دین ضمن آنکه هدف و جهتو ره و وسیله را مشخص میکند، توش و توان لازم برای پیمودن راه را نیز به انسانمیبخشد و مهمترین محموله کوله بار راهپیمایان این راه توشهی «یاد خدا»است. روحیهطلب و امید و اطمینان که بالهای نیرومند برای پروازند، فراورده و بهره یاد خدا میباشد.یاد خدااز طرفی هدف را که همانا پیوستن به او-یعنی به بینهایت خوبی و کمال-است،همواره در مدّ نظر قرار میدهد و مانع از گم کردن جهتگیریها میشود و راهپیما رادرباره راه و وسیله حسّاس و هوشیار میدارد. از طرفی بدو قوّت قلب و نشاط و اطمینانمیبخشد و او را از سرخوردگی و فریفتگی به پدیدهای مشغول ساز یا بیم از ناهنجاریهاو ناهمواریها محافظت میکند.
جامعه اسلام و هر گروه و فرد مسلمانان در صورتی میتواند در راهی که اسلام ارائهداده و همه پیامبران به آن دعوت کردهاند به استواری، بی توقف و برگشت قدم بردارد، کهخدا را فراموش نکند!»
۲ - پیروزی بر مشکلات و شکیبائی
بدون تردید زندگی انسان در هر زمان دارای نشیب و فراز، و یا اقبال و اِدبار است وهر شخصی با حوادث ناخوشایند و مشکلات زندگی روبه رو میشود. فردی موفق خواهدبود، که با آغوش باز در برابر این ناملایمات، خود را نبازد و با آنها دست و پنجه نرم کند کهگفتهاند:
اندر بلای سخت پدید ایدفرّ و بزرگواری و سالاری
برای چیرگی بر مشکلات و ناگواریها دو پایه اساسی لازم است، یکی درونی و آنورزیدگی خاصّ انسان در مقابله با سختیها و ناکامیها است، و دیگر برونی که داشتنتکیه گاه نیرومندی است که بتواند هر ان از او مدد گیرد و به کمک او بر مشکلاتفایقآید.
به خاطر همین است که قران میفرماید: (و اْستَعینُوا بِالصَّبرِ و الصَّل''''وهِ، و اِنَّهالَکَبیرَهٌ اِلاَّ علی الخاشِعینَ) از روزه و نماز کمک گیرید همانا نماز جز برای خاشعان گراناست، که خداوند منّان در آیه شریفه به انسان مؤمن اموزش میدهد: با گرفتن روزه و تَرکمُبطلات ان، روحیه مقاومت را در برابر ناملایمات در خود تقویت نماید، و به وسیله نماز بابرقراری ارتباط با قدرت لایزال الهی و استمداد از خدای مهربان روحیّه خود را تقویت و بهحلّ مشکلات همّت نماید.
به خاطر همین است که در روایات توصیه شده است: به هنگام هجوم هَمّ و غم ومشکلات وضو بگیرید و به مسجد بروید، و نماز بخوانید و دعا کنید. به نقل امام علی(ع)پیامبر(ص) هر گاه که غم و اندوهی به او روی میاورد میفرمود: «أَرِحْنا یا بَلال، ای بلال باأذان و اعلام نماز، ما را آسوده نما.»
بدون شک توجّه به نماز و راز و نیاز به درگاه بی نیاز، و برقراری ارتباط با خدا بهعنوان تکیه گاه مطمئنّی برای جذب امدادهای غَیبی، نیروی معنوی تازهای در انسانایجاد و او را برای پایداری در برابر ناهمواریها آماده میسازد. و استعانت از صبر و صلاهبرای تحمل مشکلات و پیروزی بر امیال و شهوات و هوسهای نفسانی برای کسانیممکن است که اعتقاد به مبدأ و معاد و کیفر و پاداش اخروی دارند و گرنه افراد بی ایمان درکشاکش زندگی بی پناه خواهند ماند. به همین جهت است که در پایان ایه میفرماید: اینکار جز برای کسانی که در برابر خداوند، با توجه کامل به نماز میایستند، مشکل و سنگیناست. به همین جهت در اسلام، نمازهای مستحبی و نافله فراوانی جهت براوردن نیازها ورفع گرفتاریهای مادّی و معنوی زندگی معرفی شده، که شرط اصلی براوردن حاجات،اعتقاد و ایمان کامل متقاضی و مشروع و مصلحت امیز بودن حاجات، برای مؤمن است.
یاد آوری
تأثیر انکارناپذیر نماز در رفع نگرانیها و دلهرههای روانی واقعیتی است که موردتأیید صاحب نظران قرار گرفته است، که به نمونه هائی از آن اشاره میشود. دکترآلِکسیس کارِل مینویسد: نماز به آدمی نیرویی برای تحمّل غمها و مصائب میبخشد،انسان را امیدوار میسازد و قدرت ایستادگی و مقاومت در برابر حوادث میدهد. گاندیپیشوای مصلح هند در جریان مبارزه با استعمار و تحمّل رنجها با کمک نماز، تجدید نیروکرده و میگفت: اگر کمک نماز نبود، خیلی پیش از این باید دیوانه میشدم!دیل کارِنْگیمینویسد: هر وقت همه توان خود را در برابر ناملایمات بهکار بردیم. و تمام راه حلها راآزمودیم و نتیجه دلخواه بهدستمان نیامد، در حالی که امواج سهمگین یأس و نومیدیقلب و روحمان را میآزارد. آنگاه دست نیاز به نماز و به سوی خدا دراز کرده و از او یاریمیخواهیم. راستی چرا ما قبل از اینکه دچار ناامیدی بشویم، چنین کاری نمیکنیم و چراهر روز با خواندن نماز و نیایش به درگاه خدا از او یاری نمیخواهیم؟! ژاک دِمیش قهرمانسنگین وزن بُکس جهان میگوید: هر شب قبل از اینکه به بستر برود حتماً نماز و دعامیخواند. گر چه برخی از اشخاص برای برطرف کردن مشکلات یا فرار از این مصائب وسختیها خود را به خواندن کتاب داستان مشغول میکنند، یا به پارک و مسافرت میروندو یا خود را به بازیهای ساده و تفریحات سالم سرگرم میسازند. و یا با کسی که بهحرفهای او گوش میدهد، درد دل میکنند، تا از فشارهای روانی آنان کاسته شود و ایچه بسا که از دیدگاه روانشناسان این فعالیتها در کاهش اضطراب مؤثر و این کارهانتیجه مثبت داشته باشد. امّا مردان خدا از ناملایمات دنیا به اسباب دنیوی روینمیآورند. بلکه به خدا، به نماز، نیایش با او رو میکنند که کارسازتر است.
۳ - پیشگیری از گناه و تباهی
در میان هر ملت برای پیشگیری از تخلّفات و کجرویها و مفاسد اجتماعی وجنایتها و جرایم فردی راهی پیش بینی شده است، که نیاز به هزینه سنگینی دارد. ولیاسلام علاوه بر ارشاد و اجرای قوانین کیفری: حدود، تعزیرات، قِصاص و دِیات با وضععباداتی نظیر روزه و نماز و یادآوری خدا و معاد انسان فراموشکار را از پَیروی هوسها وارتکاب گناه باز میدارد. قرآن کریم انگیزه اصلی عبادات امّت اسلامی را با تعبیر مکررّ(لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ) رسیدن به تقوا و روحیه خدامداری در زندگی و دوری از گناه معرّفیمینماید. اسلام میکوشد تا در سایه تقویت ایمان و تقوا، عوامل اصلی وادارنده به گناه وتخلف یعنی: شهوت، غَضب، غرائز، امیال و احساسات و عواطف تعدیل نشده آدمی را ازراه تعلیم، تلقین، تذکُّر کنترل نماید. تجربه نشان میدهد که نمازهای یومیّه، یکی ازبهترین وسائل پیشگیری از گناه و تأمین أمنیت به حساب میآید. چنانکه در قرآنمجید میخوانیم (و أَقِمِ الصَّلوهَ تَنْهَی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَرِ و لَذِکرُ اللهِ اَکبَرُ و اللهُ یَعلَمُ مَاتَصنَعُون) ونماز را به پا دار، زیرا نماز از فحشا(گناهان بزرگ و پنهانیِ ناشی از شهوت) ومنکر (گناهان بزرگ آشکار ناشی از غضب) باز میدارد، البتّه یاد خدا بزرگتر از نماز است،و خدا به آنچه میکنید داناست. آری نماز گزار واقعی که به نماز میایستد و با تکبیر مکررّخود خدا را از هر چه هست برتر و بالاتر میشمارد و به یاد نعمتهای فراوان او سپاس وحمد او میکند و او را به رحمان و رحیم بودن میستاید، او را مالک روز جزا معرّفی میکند،ضمن اعتراف به بندگی تنها از اویاری میجوید، پیمودن راه راست را از او طلب میکند، ازراه و روش مغضوبین و گمراهان، به او پناه میبرد، برای خدا به رُکوع خَم، و برای سجده درپیشگاه او به خاک میافتد، غرق در عظمت او میشود، قهراً در اثر قرائتِ این أذکارآموزنده انگیزه انحراف و گناه در چنین شخصی، به نابودی کشانده میشود. بدون شک، ازاین راز و نیاز، در روح و قلب چنین انسانی از راه تلقین و تکرار و تمرین، جنبشی به سویحقّ و جهشی به سوی پاکیها ایجاد میشود و این امواج معنویّت که به برکت گفتگویرویاروی با خدا حاضر و ناظر بر اعمال عِباد، پدید میآید، همانند سدّ پولادینی، مانع وقوعگناه در جامعه میشود. با توجه به ممنوعیّت استفاده از مکان و لباس غصبی و هر گونهمعصیت و تخلّف در حال نماز، ترجیحاً از عادت زشت تجاوز به حقوق دیگران دستمیکشد. بدیهی استکه هر چه نماز از شرایط کمال و روح عبادت (یاد خدا)که در آیه از خودنماز برتر شناخته شده، بیشتر برخوردار باشد، اثربیشتری در پیشگیری از گناه خواهدداشت. گاه در فردی نماز نهی کلیّ و جامع و در فرد دیگری نهی جزئی و محدود، ازفحشاءو منکر مینماید. ولی ممکن نیست، کسی نماز بخواند وَلَوْ صوری، و هیچ گونهاثری در او نبخشد. چه اگر افراد نمازگزار را احیاناً گنهکار مییابیم، اگر نماز نخوانند، مسلَّماًآلودهتر خواهند شد. چون نماز رابطه شخص با خداست و هر قَدَر که این اعتماد عمیقتر ومحکمتر باشد، شخص به خدا نزدیکتر و از گناه دورتر میگردد.
۴ - فَلاح یا رستگاری و آزادگی
مهمترین آرمانهای بشر آزادگی است، آزاد مردان جهان زندگی را به خاطر آزادیدوست دارند. از این رو مولا علی(ع) نیز، فرمود: «لا تَکُنْ عَبدَ غَیْرِکَ قَد جَعَلَکَ اللهُ
حرّاً» بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.» در بینش قرآن تنها راه دستیابی بشر به آزادگی واقعی، ایمان و توجّه کامل به خدا در هنگام نماز است و میفرماید:(قدْ اَفلَحَ المُؤمِنونَ الَّذیِنَ همْ فِی صَلاتِهِم خاشِعونَ) به راستی که مؤمنان رستگارند،آنانکه در نمازشان خشوع میورزند. در این آیه اوّلین نشانه مؤمنان اقامه نماز با خشوع وتوجه کامل به خدا معرفی شده است، زیرا خشوع به معنای حالت فروتنی و ادب روحی وجسمی در برابر بزرگی است که شخص، مجذوب جلال و شکوه خدا شود. در حال نماز خودرا مانند ذرهّای بی مقدار در برابر حقیقت بی نهایت و قطرهای در برابر اقیانوس بیکرانرحمت و قدرت و حکمت پروردگار داند. به گونهای که همه چیز فراموش کند و چنان از خودغافل بماند که جز خدا را نبیند، چنین انسانی میتواند به فلاح-که در اصل به معنایبریدن و شکافتن است و در فارسی به رستگاری از رَستن به معنای آزاد و رها شدن، یارُستن به معنای روئیدن ترجمه میشود-برسد. در فرهنگ اسلام به هر نوع پیروزی ورسیدن به مقصد و کامیابی اطلاق شده است؛ فَلاح را نتیجه یاد فراوان خدا قرار داده، وفرمود: (و اذْکُروا اللهَ کَثیراً لَعَلَّکُم تُفلِحوُن) در منطق قرآن پرستش و کرنش نسبت بههر کس و هر چیز، جز برای خدا، از خود بیگانه شدن، وابستگی، و دل سپردن به هر چیز،بندگی و اسارت واقعی به حساب میآید. به همین دلیل، عبادت جز برای خدا حرام وممنوع است، و تنها در پرتو ستایش و پرستش خداست که انسان با هدایت و امدادهایغیبی الهی، یارای مقاومت در برابر قدرتهای اهریمنی و آزادی از هر نوع بندگی، دستمییابد. «مُفلِحوُن»، کسانی هستند که موانع را از مسیر بر میدارند، راه خود را به سویمقصد نهایی یعنی کمال، و سعادت و کامیابی و پیروزی در دنیا و آخرت میشکافد، پیشمیرود و در سایه ایمان و نماز و نیایش به پیشگاه خدای بی نیاز آزاد وسربلند زندگیمیکنند و در آخرت نیز به برکت همین نماز خاشعانه و عاشقانه به رضوان الهی در جواررحمت حقّ، و در بحبوحه بهشت جاودان، در کنار پاکان، در کمال عزّت و سربلندی، به سرخواهند برد.
۵ - اغتنام فرصت یا بهره وری
(و ابتغِ فِیما أَتَیکَ اللهُ الدارَ الأخرهَ و لا تَنْسَ نَصیِبَکَ منَ الدُّنیا و أحسَنَ کماأَحسَنَ اللهُ اِلیکَ) و در آنچه خدا به تو داد سرای دیگر را بجوی(جستجو کن)و بهرهات رااز دنیا فراموش مکن، و همان گونه که خدا در حقّ تو نیکی کرد نیکی کن. مخاطبمستقیم این آیه پول پرستِ خودخواهِ بنی اسرائیل، یعنی قارون است که در کنار فرعونمظهر زور و سامری، سمبُل تزویر و فریب، به عنوان زر پرستی، با حضرت موسی مقابلهمیکردند، که این پسر عمو، یا پسر.
خاله حضرت موسی(ع) در آغاز از مؤمنان بود، که دنیا پرستی او را به کفر کشاند وعلیه آن حضرت توطئه کرد و سرانجام زمین او و گنج هایش را بلعید که داستان اینثروتمند مغرور و سرنوشت عبرت انگیز او در طیّ ۷ آیه از سوره قصص آمده است. درضمن این سه توصیه حقایق درخشانی نهفته است. در احکام نماز، وقتشناسی یکی ازمقدّمات و پیشاهنگهای نماز معرّفی و فُقَها در کتب فقهی برای نمازهای یومیّه، دقیقاسه زمان و وقت اَدا را مشخص فرمودهاند، که عبارتند از وقت فضیلت، مشترک و مختصّکه اوقات فضیلت در نماز صبح از اول سپیده صبح تا پدیداری سرخی مشرقی است، و درنماز ظهر و عصر تا رسیدن سایه شاخص برابر اندازه خود است و در نماز مغرب تا از بینرفتن سرخی مغربی(شفق) و وقت فضیلت عشا از اول ذهاب حمره مغربیّه تا نیمه شبمیباشد و نیمه شب دیگر قضا خواهد شد. در روایات ما بر نماز اوّل وقت تأکید شده، چنانکه پیامبر(ص) در پاسخ این سؤال که: برترین اعمال چیست؟ فرمود: «الصَّلوهُ لِاَوَّلِوَقتِها» علی(ع) نیز درنامهای به محمد بن ابی بکر فرماندار مصر نوشت: «اِرتَقِب وقتَالصَّلوهِ فَصَلِّها لِوَقتِها و لا تَجعَل قَبلَهُ و لا تُؤَخِّرْها لِشُغلٍ؛ مراقب اوقات تعیین شدهنمازهایت باش و در وقت فضیلت و مقرّر آن را به جای آر. به خاطر بیکاری پیش از وقتآن و اشتغال به کاری انجام آن را از وقتش تأخیر میانداز.» امام صادق(ع) نیز میفرماید:«اِمتَحِنُوا شیعَتَنا عِندَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کیفَ مُحافَظَتُهُ علیها؛ پیروان ما را با نماز اول وقتبیازمایید که چگونه بر آن محافظت مینماییم.»حضرت رضا(ع) نیز به ابراهیم بن موسیحتی در بین راه فرمود: «غَفَرَ اللهُ لکَ لا تُؤخِّرونَ صلاهً عن اوَّلِ وقتها الی اخرِ وقتها منغیرِ علَّهٍ.علیکَ ابداً بِاوَّلِ الوقتِ ؛ خد ترا بیامرزد هیچ نمازی را بدون علت از اول وقتشبه تأخیر مینداز. بر تو باد به نماز اول وقت.»
حتی در روایتی از نماز اول وقت تعبیر به رضوانُ اللهِ و نماز آخر وقت تعبیر بهغفرانُ اللهِ(عفوُ اللهُ) شده. چنان که امام صادق(ع) فرمود: «اِنَّما جُعِلَ آخرَ الوقتَ لَلمریضِو المعتَلِّ و لمن له عذرٌ و اوَّلُ الوقتِ رضوانُ اللهِ و اخرُ الوقتِ عَفوُ اللهِ، و العفوُ لا یکونُ اِلَّامِن تقصیرٍ، و اِنَّ الرَّجُلَ لِیُصلّی فی غیرِ الوقتِ، و اِنَّ ثوابَ مافاتَهُ من الوقتِِ خیرٌ لهُ منأهلِهِ و مالِهِ .» این همه تاکید بر أدای نماز در اوّلین فرصت و خود داری از تأخیر وقت نمازهمان موضوع بهره وری است.
استفاده صحیح از وقت و عمر برای زندگی بهتر و متعالیتر است که در اخلاقاسلامی از آن به«اغتنامِ فَرصَت «تعبیر میشده است. اوّلین درس نماز این است و هدردادن سرمایه گرانبهای عمر و فرصتهای طلاییای که چون ابر به طور نامحسوس، درگذر است. چنان که امام علی (ع) فرمود: «اَلفُرضَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب فَانتَهِزُوا فُرَصَالخیرِ» خسارت بزرگی است که به هیچ وجه قابل جبران نیست و اگر عاقلانه از آنها بهرهبرداری نشود، جز پشیمانی و اندوه چیزی عاید انسان در دنیا و آخرت نخواهد شد. چنانکه حضرت علی (ع) میفرماید: «اِذا اَمکَنتَ الفُرصهُ فَانتَهِزوافَاِنَّ اِضاعَهَ الفُرصَهِ غُصَّهٌ ؛وقتی فرصتی برایت پیش آید. آن را غنیمت شمار چرا، که از دست دادن فرصتها باعثغصّه و اندوه میشود. سعدی با الهام از این احادیث میگوید:
بودم جوان که گفت مرا پیرِ اُستادفرصت غنیمت است، نباید ز دست داد
و نیز مولا میفرماید:
م''''ا ف''''تَ مَضی، و ما سَیَأتیکَ فَأَینَقُم فَاغتَنِمِ الفُرصَهَ بینَ العَدَمَینِ
که سعدی سروده است:
سعدیا دی رفت و فردا هم چنان موجود نیست درمیان این و آن فرصت شمار امروز را
پیامبر(ص) در وصایای خویش به اباذر فرمود: «یا اباذرُ اِغتَنِم خَمساً قبلَ خمسٍ:شبابکَ قبلَ هِرَمِکَ و صِحَّتَکَ قبلَ سُقمِکَ و غِناکَ قبلَ فقرِکَ و فَراغَکَ قبلَ شغلِکَ وحَیاتَکَ قبلَ مَوتِکَ؛ ای اباذر پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت دان؛ جوانیترا پیش ازپیری، سلامتیت را قبل از بیماری، دارائیت را پیش از تنگ دستی، فراغت و بیکاری،پیش از گرفتاری، زندگی ات را پیش از مرگ.»
به این ترتیب پیامبر اسلام پنج نعمت بزرگ را هشدار میدهد، که باید از اینموهبتهای الهی، به موقع بهره برداری شود تا از دست نرود و در راه پیشرفت خود وجامعه از اینها استفاده گردد مبادا که با سوء استفاده از اعتقاد به توکُّل و تقدیر الهی، ازتلاش و کوشش به خاطر کسالت و تنبلی و یأس و نومیدی، که مهمترین عاملعدم استفادهاز فرصتها است. برای تأمین آینده باز ایستیم، و از ثروت عمر و جوانی خود بهره نگیریم.حتی در روایات ما تسویفَ از اِلقائات شیطانی، یعنی کار امروز به فردا افکندن موردنکوهش قرار گرفته است. امام باقر(ع) فرمود: «اِیَّاکَ و التَّسویفَ فَاِنَّهُ بحرٌ یُغرَقُ فیهِالهَلکی''''.» شاعر میگوید«خار در دیده فرصت مفکن.»و هیچ گاه به فرموده قرآن: (و لاتَیئَسُوا مِن رَوحِ اللهِ) و(لا تَقنَطوُا مِن رَحمَهِ اللهِ) از اینرو مسلمانان را نشاید کار امروزبه فردا افکند از خود مأیوس شود.بلکه در سایه نمازهای پنجگانه روح امید را در خودبیافزائید و بکار مفید روزمره خود با استفاده از فرصتها بپردازیم. که سعدی شیرینسخن میگوید: جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر
فلسفه نماز از دیدگاه برگزیدگان
پیامبر اسلام که نخستین نمازگزار کامل بود، در سفر معنوی معراج، حقیقت و روحنماز به او ارائه شده بود وقتی از اسرار و حکمتهای نماز از حضرتش میپرسند با چهره بازبالبداهه بیست و شش راز و رمز وجوب نماز را برای نمازگزار میفرماید: «الصَّلوهُ مِنْشرایِعِ الدّینِ، و فیها مَرضاتُ الرَّبِّ، و هیَ منهاجُ اْلانبیاءِ، و لِلمُصلّی حُبُّ الملائکَهِ،وهدیً، وایمانٌ و نُورُ الْمَعرِفَءِ، و بَرَکهٌ فی الّرِزقِ، و راحَهٌ لِلبَدَنِ، و کراههُ الشَّیطانِ،وسَلاحٌ علی لکافرِ، و اجابهٌ لِلدُّعا، و قَبولٌ لِلاَعمالِ و زادُ المُؤمِنِ منَ الدُّنیا الی الا''''خرَهِ،وشفیعٌ بینهُ و بینَ المَلِکِ المَوتِ، و أُنسٌ فی القبرِ، و فراشٌ تحتَ جنبهِ، و جوابٌ لِمنکَرٍونکیرٍ، و تکونُ صلاهُ العبدِ عندَ المحشرِ تاجاً علی'''' رأسهِ، و نُواًعلی بدنهِ، و ستراً بینهُ،وبینَ النّار، و جوازاً علی الصِّراطِ، و مفتاحاًلِلجنَّهِ، و مُهُوراً لِلحُور العینِ، و ثمناً لِلجنَّهِبالصَّلوهِ یبلغُ العبدُ الی الدَّرجهِ العُلی، لِاَنَّ الصَّلوهَ تسبیحٌ، و تهلیلٌ، و تحمیدٌ، و تکبیرٌ،وتمجیدٌ، و تقدیسٌ، و قولٌ و دعوهٌ؛
ضمره بن حبیب میگوید از پیامبر(ص) در رابطه با نماز پرسش شد، حضرت درپاسخ خواص و فواید دنیوی و اخروی نماز را چنین بیان فرمود:
نماز از احکام دین است که این اسرار را در بر دارد: ۱-رضا و خرسندی پروردگار۲-راه پیامبران به سوی خدا۳-محبوبیت نزد فرشتگان ۴-وسیله رهنمایی به حقّ۵-سرمایه ایمان ۶-روشنایی برای شناخت خدا ۷-افزایش روزی ۸-آسایش بدن۹-ناخرسندی و آزار شیطان ۱۰-سلاح برای نبرد با کافران۱۱-اجابت دعا و نیایش۱۲-پذیرش اعمال عبادی ۱۳-توشه مؤمن از دنیا برای آخرت ۱۴-واسطه میاننمازگزار و فرشته مرگ ۱۵-همدم عالم قبر ۱۶-فرش بستر آرامگاه ۱۷-پاسخ بازجویینکیر و منکر ۱۸-تاج افتخار بر سر ۱۹-نورانیت چهره ۲۰-پوشاک بدن ۲۱-مانع میانبنده و آتش جهنم ۲۲-پروانه گذر از صراط ۲۳-کلید ورود به بهشت ۲۴-کابین سیهچشمانِ بهشتی ۲۵-بهای بهشت موعود ۲۶-وسیله عروج به مرتبه بالای بهشتی.
زیرا نماز مجموعهای از تسبیح(سبحانَ اللهِ گفتن)و تهلیل(لا الهَ اِلَّا اللهُ گفتن)وتمجید و بزرگ داشت و تقدیس و تنزیه خدا از عیب و کاستی است، و گفتار حق وفراخوانی بسوی درستی و خوبیها است.»
حضرت علی(ع) نیز در سخنانی که پیرامون حکمتهای احکام فرمودهاند،برجستهترین فلسفه نماز را کِبر زُدایی میداند، و میفرماید: «وَالصَّل''''وهَ تَنْزِیْهاً عَنِالْکِبْرِ» خداوند حکیم نماز را برای پاک سازی انسان از بیماری کبر و خود برتر بینی مقرّرفرموده است.
حضرت علی بن موسی الرضا(ع) از جمله نمازگزاران واقعی بود و هر شب همانندجدّش امیر المؤمنین هزار رکعت نافله میگزارد. وی در بیان علّت وجوب نماز در اسلاممیفرماید: «اِنَّ عِلَّهَ الصَّلوهِ أنَّها اِقرارٌ بالرُّبوبیهِ للهِ عزَّوجلَّ و حلعُ الاَندادِ و قیامٌ بینَ یدیِالجبَّارِ جلَّ جلالهُ بالذُّلِّ و الْمسکنهِ و الخُضُوعِ و الاِعترافِ و الطَّلَبِ لِلاقالَهِ منْ سالفِالذُّنوبِ و وضعِ الوجهِ علی الارضِ کلَّ یومٍ اِعظاماًعزَّجلَّ و اَن یَکونَ ذاکراً غیرَ ناسٍ و لابطرٍ. ویکونَ خاشعاً متذَّلِلاً راغباً طالباً لِلزَّیادهِ فیِ الدّین و الدُّنیا مع ما فیهِ منَ الایجابِ والْمُداوَمَهِ علی ذکرِ اللهِ عزَّوجلَّ باللَّیلِ و النَّهارِ لعلَّا ینسیَ العبدُ سیِّدهُ و مدَبِّرهُ و خالِقَهُفیبطِرَ و یَطغی'''' و یکونَ فی ذکرهِ لِرَبِّهِ و قیامهِ بینَ یدیهِ زجراً لهُ عن المَعاصی و ما نِعالَهُعنْ أنواعِ الفَسادِ؛
اما علّت این که نماز بر مردم واجب شد این است که نماز گزار به پروردگاریخداوند بزرگ و شکستناپذیر اعتراف میکند، هر گونه شرکی را از ساحت قدس او رها وبدور میسازد و در پیشگاه خداوند جبَّار و با شکوه با حالت خواری و بی چارگی و فروتنی واقرار به زبونی خویش میایستد و چشم پوشی از گناهان گذشته خویش را از حضرت حقّمیخواهد، و هر روز صورت بر زمین میگذارد، ت خدای عزّوجل را تعظیم نماید، و هموارهبه یاد او باشد، و آنی او را فراموش نکند ت سرکشی بنماید.
تا این که حالت دل شکستگی و خود کمی بینی و رغبت به او را از دست نداده، وخواستار افزایش دین و دنیای خود باشد. افزون بر اینها نماز پاسخ گویی به خدا و استمرارو ادامه یاد او در تمام شبانه روز است تا مگر بنده سرور و اداره کننده امور، و آفریدگار خود رافراموش نکند، که نتیجه فراموشی خدا ناسپاسی و گردنکشی است ولی یاد خدا و به نمازایستادن در پیشگاه او بنده را از همه گناهان باز میدارد، و از هر گونه فساد و تباهیجلوگیری میکند.
بدیهی است احادیث یاد شده نمونه گزیدهای است از کلمات برگزیدگان خدا وقطرهای است از دریا. و تشنگانِ وادی معرفت را به منابع حدیثی از جمله ج ۳ وسائلالشیعه شیخ حرّ عاملی و ج ۸۲ بحار الانوار علامه مجلسی، و دیگر کتب روایی و فقهیارجاع میدهیم.
عاشورا روز تبلور نماز عاشقانه
نماز در اسلام اگر چه یک عبادت فردی و وسیله پیوند معنوی عبد با معبود واقعیاست. که نه تنها هر مسلمان در هر شرایطی باید در اَدای این وظیفه شرعی تلاش نماید.بلکه باید در اِحیا و اِقامه این فریضه دینی در جامعه اسلامی همّت گمارد.
چنان که در قرآن کریم بیش از چهل بار از اِقامه نماز و به پاداشتن آن سخن بهمیان آمده: (أَقیمُوا الصَّلَوه) یازده بار، (أَقامُوا الصَّلوه) نُه بار، (أقِمِ الصَّلَوه) پنج بار(یُقیمونَ الصَّلَوهَ) شش بار و... در زیارت نامه امامان: به ویژه حضرت سیّد الشُّهداءنیز میخوانیم: «أَشهدُ اَنَّکَ قد أَقَمتَ الصَّلوهَ...» و یکی از امتیازهای این بزرگان را اقامهنماز میدانیم. حضرت ابی عبد الله الحسین(ع) به فرموده امام چهارم نه تنها در تمامعمر شبانه روز هزار رکعت نماز خواند بلکه در شب و روز عاشورا یعنی در سختترینشرایط، از اقامه نماز آن هم به جماعت کوتاهی نفرمود و حتی حکمت درخواست مهلتیک شبه از دشمن زبون را عشق به نماز معرفی و خطاب به برادرش ابوالفضل(ع) فرمود:«تَدْفَعْهُم عنَّا العَشِیَّهَ لَعَّلنا نُصَلّی لِربِّنا اَللَّیلهَ و ندعُوهُ و نستغفرهُ فَهُوَ یعلمُ أنّی قد کنتُأُحِبُّ الصَّل''''وهَ لهُ و کثرهُ الدُّعاءِ و الاِستِغفارِ؛
آنها را امشب از جنگ باز دار، باشد که امشب را در پیشگاه پروردگارمان به نماز ونیایش و طلب آمرزش بایستیم، که خدا میداند من همواره نماز، دعا، و استغفار را دوستداشتهام.»
امام (ع) در این عبارات خود را عاشق نماز خوانده و این درسی است که نماز گزارواقعی نه تنها باید نمازخوان باشد، بلکه همیشه باید دوستدار نماز و مروّج فرهنگ نماز درجامعه انسانی باشد.
سنگهای دشمن دون از هر سو امام را احاطه کرده بود و از سوی دیگر تشنگی وداغ عزیزان بر او فشار میآورد و گریه و شیون زنان و کودکان دل سوخته حرم پیامبر دلشرا میآزرد. همانند پدرش علی در لیلهُ الحریر و میدان نبرد صفّین در گیراگیر خون و آتشجنگ و در شرایط بحرانی و بسیار خطرناک با یاران خود به نماز جماعت ایستاد و با ایننماز عارفانه و عاشقانه خویش از سرزمین گرم و سوزان نینوا به همگان پیام اقامه نماز دراوّلین وقت آن، آن هم به جماعت داد.
حضرت ابی عبد الله در آن روز تاریخی و حماسه ساز، چنان نمازی خواند که هیچکس پیش از او و بعد از او توفیق انجام چنین عبادت جامع و کاملی را نیافت.زیرا امامحسین(ع) در ظهر عاشورا تمام ابعاد، اسرار، افعال، و اقسام یک پرستش مخلصانه و نمازعاشقانه را در زیباترین کاملترین نوع آن در پیش دیدگان دوست و دشمن، به نمایشگذاشت. نماز خاصّی که با خون دل، وضو گرفت و با تربت پاک کربلا تیمّم نمود و بامداد آنروز در عین بی آبی-به گزارش علامه مجلسی-غسل شهادت کرده بود و همه جلوههایپرستش اعمّ از عبادت ظاهری و باطنی، بدنی و قلبی، مادّی، معنوی، فردی و گروهی درآن نماز تبلور یافته بود.
پس از پایان نماز خوف ویژه اوّلین شهید راه نماز در جبهه کربلا، سعید بن عبد اللهحنفی را در آغوش گرفت که به امام روح نماز میگفت«اَوْفَیتُ أنتَ أَمامی فِی الْجنَّهِ؛ آریتو در بهشت پیش روی من هستی.»
به تعبیر اهل معنا دو سه ساعت دیگر، برای امام همام نماز دیگری پیش آمد که:تکبیرهُ الاحرام، قیام، قرائت، رکوع، سجود، تشهّد و سلام ویژهای داشت، تکبیر آن را بافرو افتادن از ذوالجناح سر داد، و قیام را به هنگام هجوم دشمنِ دون به خیام حرم، رکوعآن زمانی بود که تیری به قلب مقدّسش اصابت کرد و مجبور شد حضرت قامت خم کند. تاآن را از پشت سر بیرون بیاورد، و آخرین سجده خونین امام، بر پیشانی نبود، بلکه وقتینیزه صالح بن وهب مزنی بر پهلوی آن حضرت اصابت کرد و امام (ع) گونه راست رویتربت گرم نهاد و این ذکر از سوز دل بر زبان داشت که: «بسمَ اللهِ و بِاللهِ و علی ملَّهِ رسولِاللهِ، اِل''''هی رِضاً بِقَضائکَ تسلیماً لِأَمرکَ لا معبودَ سواکَ یا غیاثَ الْمُستَغثینَ» و تشهّدوسلامش با خروج و عروج روح بلند ملکوتیش به شاخسار جنان همراه بود. ولی دیگرخود نتوانست سر از سجده بردارد و تا دشمن سر مقدّس آن حضرت را به اَوج سنان و نیزهبالا برد. که آن حضرت با تلاوت آیات سوره کهف به عنوان تعقیب نماز، دشمن را تهدید وعقوبت فرمود: چه خوب سروده است صغیر اصفهانی:
•الحق نماز او به درِ بی نیاز کرد عشق از شه شهید بیاموز کانچه داشت ساقی هر آنچه جام بلا دادش به دست گه در تنور گه به سنان شد سرش عجیب در دل«صغیر»را چه شرر بود کاین چنین جانها کباب از سخن جان گداز کرد
•کز خون وضو گرفت و به مقتل نماز کرد از جان و دل به درگه جانان نیاز کرد دست از برای ساغر دیگر دراز کرد در راه عشق طیّ نشیب و فراز کرد جانها کباب از سخن جان گداز کرد جانها کباب از سخن جان گداز کرد
مشروعیت و کیفیّت نماز خوْف
چنان که میدانیم نماز رکن دین مبین اسلام و به فرموده پیامبر اکرم نمازهایپنج گانه شبانه روزی نخستین واجب امّت اسلامی و نخستین عملی است که بالا بردهمیشود و اوّلین چیزی است که در فردای قیامت از انسان سؤال میشود که اگر پذیرفتهشود بقیه اعمال آدمی پذیرفته میشود وگرنه دیگر کارهای دینی مورد قبول درگاه الهیقرار نمیگیرد.
از نظر فقیهان با توجه به آیات وارده از جمله (فَأَقیمُوا الصَّلوهَ اِنَّ الصَّلوهَ کانتعلی الْمؤمِنینَ کتاباً موقوتاً) پس نماز را به پا دارید زیرا نماز وظیفه ثابت و معینی برایمؤمنان است. و نیز: (وَأْمُرْ أهلَکَ بالصَّلوهِ و اصطَبِر علیهَا) ای پیامبر وابستگان را بهنماز فرمان ده و بر انجام آن باجدیّت شکیبا باش.
وجوب عینی نمازهای یومیّه بر همه مکلّفان، جز زنان در دوران عادت ماهیانه، درهر شرایط و با هر کیفیت ممکن، حتّی با اشاره پلکها و ذکر قلبی تنها، از مسائل اتّفاقی وبلکه ضروری دین شناخته شده است.
حتّی در میدان کارزار، و در حال درگیری با دشمن غدّار به عنوان نماز خَوف ومُطارَده باید انجام گیرد. که مشروعیّت نماز خَوف و جِواز قصر آن در سفر و حضر، در زمانغیبت نیز اتّفاقی فقهای اسلامی است. جز مالک که بر این باور است. که در حضر نمازخَوف دو رکعتی و قصر نمیشود، و تنها از کیفیّت و هیأت اَدای آن کم میشود. نه کمّیّترکعات نماز. مستنددیگر فقهای ما افزون بر نماز خَوف پیامبر در غزوات: ذاتُ الرِّقاع سهمیلی مدینه در منطقه نَجد؛ و بطنُ النَّخیل (بین طائف و مکه) و عُسفان(۳۶ میلی بینمکه حُجفه). و نماز خَوف امیر مؤمنان در صفّین و لیله الهَریر، و نماز ظهر عاشورای سیّدالشّهداء و دیگر روایات، که خداوند میفرماید: (و اِذا ضَربتُم فی الاَرضِ فلیسَ علَیکُمجُناحٌ أَن تَقصُروامنَ الصَّلوهِاِنْ خِفتُم أَن یفتِنَکُم الّذینَ کَفَرُوا، اِنَّ الکافِرینَ کانَ لکُم عَدوّاًمبیناً. و اذَا کنتَ فیهم فَأَقمتَ لهمُ الصَّلوهَ فَلَتَقُم طائفَهٌ منهم معکَ وَلْیَأخذوا حذرَهُم وأسلِحَتَهم وَدَّ الَّذینَ کفروُا لوتغفلونَ عن أسلِحَتکُم و أمتِعَتِکُم فَیَمیلونَ علیکم مَیلَهً واحدَهً ولا جُناجَ علیکمْ اِنْ کانَ بکُم أَذیً منْ مَطرٍ أوْ کنتمْ مرْضی اَن تَضَعوا أسلِحتَکمْ و خُذوُاحِذْرکُم اِنَّ اللهَ أَعدَّ لِلکافِرینَ عذاباً مهیناً. فاِذا قَضَیتُمُ الصَّلوهَ فَأذکُروا اللهَ قیاماً و قُعوُداً وعلی جُنُوبِکمْ فَاِذا اطْمَأَنَنْتُمْ فَأَقیمُوا الصَّلوهَ اِنَّ الصَّلوهَ کانت علی المُؤمنینَ کتاباًموُقوتاً) که ترجمه منظوم آیات مزبور از زبان شاعر جوان معاصر نیشابوری که بسیاررسا و زیباست، چنین است:
•چو راه سفر را گرفتید باز «نگردید غافل ز کفّار خوارز پس آن گه که شخص تو ای مصطفی گروهی مسلّح شوندت عَسس گروهی که اوّل نخوانده نماز «نماید خِرَد بر تو راه صلاح که ناگه به سوی شما گناهی نباشد گشایید اگردر آن که از بهر کفّار پس از آن که پایان پذیرد نماز به پهلو و بنشسته و ایستابه در این حال خوانید کامل نماز واجب این حکم در روزگار به فرمان و دستور پروردگار که دارند آن کافران دنی عبادت کنی خالق بی نیاز نماز و عبادت به پایان برند » حمله وربگردند با نیزه و با سپر چند لحظه سلاح از کمر روز شمارعذابی نهاد است. پروردگار بمانید در حالت احتزار هر حال گویید ذکر خدا «بگردید مشغول راز ونیاز» «بگردید مشغول راز ونیاز»
•دو رکعت بخوانید جای جهاد که بس آشکار است آن دشمنی چو خواهی که برجای آری نماز پس آن گه که سجده به جای آورند بیایند افراد آن با سلاح بلی کافران میکَشند انتظار چو بیماری و بارش آسمان ولیکن در این حال هم بر حذر که گردند نابود و خوار و ذلیل به هر حال کاید به دست شما پس از آن گه که ایمن شدید از عدو که بر مؤمنان به پروردگاربود گناهی نباشد شکسته نماز نیرنگ آن قوم ناسازگار» میان سپاهی به وقت غزا نگهبان بگردند ازپیش و پس خود از بهر خواندن بیایند باز که غَفلَت نمایید در کارزار شما را به رنج افکند، آن زمان بمانید از خصم تیره گهر بر آنها تباهی بگردد گسیل نمایید تسبیح یکتا خدا چو دانید ناید گزندی از او «بگردید مشغول راز ونیاز»
بنابراین چگونگی اجرای این نماز در میادین نبرد در آغاز به وسیله قرآن کریم درقالب نَمونه، بیان حکم شده است تا برای مسلمانان واضحتر و زیباتر از کار درآید و بهتعبیر منطقی از نوع تعریف به مثال است، که پیامبر را امام جماعت فرض کرده، ومأمومین را به دو گروه دسته بندی کرده است. که امام صادق(ع) در توضیح آن چنینفرمود: رسول خدا در جنگ ذات الرِّقَاع با اصحاب خود به نماز ایستاد.
به این صورت که یاران را دو قسمت کرد: یک دسته را رویاروی دشمن قرار داد، و بادسته دیگر نماز خواند. آن حضرت تکبیر فرمود آنان نیز گفتند، آن جناب حمد و سورهخواند و آنان ساکت بودند، او رکوع نمود آنان نیز رکوع کردند، او سجده بهجاآورد آنان نیزسجده کردند.
سپس پیامبر خدا برای رکعت دوّم به پا خواست، و دیگر چیزی از حمد و سورهرکعت دوّم نخواند تا نمازگزاران به صورت فرادا رکعت دوم خود را به پایان بردند، و بهیکدیگر سلام دادند، و جای خود را با گروه محافظان عوض کردند، و در برابر دشمنایستادند.
دسته دوم که تا کنون در برابر دشمنان ایستاده بودند، باپیامبر(ص) اقامت نمازجماعت بستند. آن جناب تکبیر گفت آنان نیز گفتند و در حال قَرائت پیامبر سکوتکردند. تا آن حضرت به رکوع رفت آنان نیز به رکوع رفتند آن حضرت سجده نمود آنان نیزبه سجده رفتند. آن گاه پیامبر خدا نشست و تشهّد خواند و سلام داد آنان برخاستند و یکرکعت باقی مانده خود را فرادا به پایان بردند، و در آخر به یکدیگر سلام دادند؛ و این هماننماز خَوفی است که خداوند به پیامبرش دستور داده است.
نماز شدّت خوف یا مُطارَدَه که شامل نگرانی از سَیل و دَرنده و غیره بر جانمسلمانان به حکم آیه شریفه: (حافظوُاعلی الصَّلَواهِ و الصَّلوهِ الْوسطیَ و قُومُواللهِقانِتینَ. فَاِن خِفْتُم فَرِجالاً اَوْ رُکبَاناً فَاذا أَمِنْتُم فَاذْکُروا اللهَ کَما علَّمَکُمُ ما لم تَکونواتَعلَمونَ).
در انجام نماز به خصوص نماز میانی-ظهر یا صبح-کوشا باشید، و از روی خضوعو فرمان برداری برای خدا به پا خیزید، و اگر به خاطر خطر نگران شدید نماز را در حالسواره یاپیاده به جا آرید.امّا هنگامی که امنیّت خود را باز یافتند. پس خدا را یاد کنید(نمازرا به صورت معمولی بخوانید)همان گونه که خداوند چیزهایی را که میدانستید به شماآموزش داد.
بر اساس قاعده فقهی: «اَلْمَیْسورُ لا یَسقُطُ بالْمَعسُورِ» با حدّاقل اَذکار و به هرصورت که مقدور باشد، انجام میگیرد. نماز خَوف باتوجّه به آیات یاد شده به دو نوع: خَوفو شدّت خوف یامُطارَدَه دسته بندی میشود، که معروفترین نماز خَوف نوع نخست همانخَوف ذاتِ الرّقاع است، که برای نخستین بار توسط شخص نبیّ اکرم(ص)، اِجرا شد، وکیفیت آن مورد پذیرش همه فقیهان مذاهب برجسته اسلامی، جز حَنَفیان است.
پیدا است، که منظور از بودن پیامبر(ص) در میان مسلمانان برای اِقامه نمازجَماعت در صورت وجود خوف از عَدُو این نیست که انجام نماز خَوف مشروط به حضورشخص پیغمبراست.بلکه مقصود حُضور امام و پیشوایی برای اقامه نماز جماعت در میانسربازان و مجاهدان اسلام است. از این رو حضرت علی و امام حسین در صِفّین و کربلاوحتّی حُذیفه بن یَمان در فتح طبرستان در بحبوحه نبرد پس از درگذشت پیامبر نمازخوف به جای آوردند و ادعای منسوخ شدن این حکم که از سوی قاضی اَبو یوسف مطرحشده، بی اساس خواهد بود. و تأکید آیه تشریع نماز خَوف بر اِقامه آن به جَماعت به اِمامتآن حضرت حتّی در میدان جنگ با کفّار افزون برمشروعیت آن بیانگر اهمیّت اصل نمازآن هم به جماعت، و در اوّل وقت میباشد. مطمئناً چنین نمازی در تأمین آرامش روانرزمندگان و بالا بردن روحیه آنان در نبرد با دشمنان و همدلی و هماهنگی مسلمانان،تأثیر به سزائی داشته، و خواهد داشت. که شرایط اجرایی آن از این قرار است:
۱-مدافعان مسلمان در میدان نبرد دست کم قابل تفریق به دو دسته پاسدار ونمازگزار باشند.
۲-دشمن قوی و نگرانی منطقی از هجوم دشمن به رزمندگان در حال نماز باشد.
۳-نماز به جماعت و رو به قبله باشد، و دشمن در جهت قبله مستقرّ نباشد.
۴-حفظ آمادگی دفاعی در حین نماز با همراه داشتن اسلحه اگر چه خون آلودهباشد.
چرا که نماز خَوف از عدو، آتش بس موقّت یک جانبه از سوی فرمانده مجاهدانمسلمان به دشمنان اسلام است. در میدان نبرد اگر مدافعان اندک و یا دشمن نزدیک و یادر حال زَد و خورد و درگیری، خَوف شدید، باشد نماز مُطارَدَه خوانده میشود. چنان که امیرالمؤمنین در لیله الهریر نمازش در اذکار تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل خلاصه شدهبود.
چگونگی نماز خوف ظهر عاشورا
به گزارشی امام حسین(ع) روز دوم محرّم الحرام وارد سرزمین کربلا شد، و عصرروز عاشورا به شهادت رسید.بنابراین مدّت اقامت حضرت ابی عبد الله ویاران وهمراهانش در کربلا هشت روز بیشتر نبود، و مسافری که کمتر از ده روز در جایی بماندالبته در صورتی که مرددّ نباشد وسفر او شرعی باشد نمازش کوتاه و دو رکعتی میشود.
بنابراین هر چند نماز خوف هم به فتوای اکثریّت قریب به اتّفاق فقیهان، حتّی درحضَر هم قصر و دو رکعتی میشود اما در آن بیابان امام هم مسافر بود و هم در حال خَوفبه سر میبرد و نوع نماز آن حضرت نماز خَوف ذات الرّقاع بود که به جماعت برگزار شد. بااین تفاوت که در این غزوه پیامبر با کفّار در حال نبرد بود، و امام حسین(ع) در بیابان کربلابا ب''''اغیان و شورش گران در حال جنگیدن بود. و این عمل امام(ع) مشروعیّت اقامه نمازخوف در مقابله با آشوب گران را اثبات مینماید. اگر چه جواز قصر برای مسلمانان باغیمورد تردید است.
چنان که صاحب جواهر مینوییسد:
«و الاحتیاط لا ینبغی ترکه فی ذالک کلّه حتّی فی الخوف من العدو اذا لم یکنمُخالفا فی الدین و ان کان باغیا بالخروج علی غیر امام العصر للشکّ فی شمول الادلهاما لو کان علیه(ع) فلا ریب فی تقصیر العدد حینئذ کما یدل علیه فعل امیر المؤمنین فیحرب صفّین و الحسین فی کربلا کالشکّ فی تناول الادله المشروعیّه صلاه الخوفبالنسبه الی الباغی نفسه...»
صاحب جواهر کاستن از کیفیّت نماز و بسنده کردن به اشاره به جای قرائت و اَذکاررکوع و سجود در نماز خوف را بر خلاف اصل احتیاط میداند، و نمازگزار حتّی المقدور بایداز عدد رکعات و کمیّت نماز بکاهد. نه کیفیّت آن.
چنان که فقیه نامی ابن نَما مینویسد:
«حضرت صلاه الظهره فأمر (ع) لزهیر بن القین و سعید بن عبد الله الحنفی انیتقدّ ما أمامه بنصف من تخلف معه و صلّی بهم صلاه الخوف بعد أن طلب منهم الفتورعن القتال لادا الفرض قال ابن حصین اِنَّها لا تقبل منک و أنتَ شارب الخمر!و قیل صلّیالحسین و اصحابه فرادی بالایماء»
در حالی که امام(ع) به همراه یاران به نماز ایستاده بود یزیدیان سنگ دل نه تنهابه نمازگزار و نماز احترام نگذاشتند دهان به زخم زبان گشودند و با سوء استفاده از اینفرصت به سوی این نماز گزاران عاشق و مدافعان اسلامی تیر اندازی کردند، و قلبنمازگزاری چون سعید بن عبد الله را نشانه رفتند، و او را به شهادت رساندند، و کوفیان غدّاربا این کار خود به بی اعتنایی خود به نماز و شعائر مقدّس دین، به خاطر دنیا و منافق بودنخویش اثبات کردند.
طبری و دیگران نوشتهاند: در گرما گرم نبرد عاشورا در عرصه کربلا. یکی از تابعانو شجاعان شیعه و یاران علی (ع) و یاوران مسلم بن عقیل در کوفه، به نام عمرو بنعبدالله معروف به ابوثمامه صائدی دریافت که ظهر است و خطاب به سید الشهدا عرضکرد. «یا أبی عبد الله نفسی لک الْفدأ انی اری هولاء قد اقتربوا منک لا و الله لا تقتل حتیأقتلُ دونک ان شاء الله و احبّ ان ألقی ربّی لقد صلیّت هذه الصلاه التی دنا وقتها. فرفعالحسین رأسها ثم قال: ذکَّرتَ الصَّلاه جَعَلَکَ اللهُ منَ الْمُصلّینَ الذّاکرین. نَعَم هذا وقتها؛ای ابا عبدالله: جانم به فدایت که این گروه قصد جان تو کردهاند نه به خدا کشتهنمیشوی مگر به خواست خدا من در راه تو کشته شوم. و دوست دارم در حالی پروردگارم راملاقات نمایم که این نماز را که وقتش فرا رسیده به جای آرم. امام(ع) نگاهی به آسماننمود و فرمود: آری اکنون اوّل وقت نماز است، و دوباره او را دعا فرمود که: نماز را یاد کردیخدا ترا از نمازگزاران ذاکر قرار دهد.
امام نگاهی به آسمان کرد و فرمود: آری اکنون اول وقت نماز است و در حق او دعاکرد: به یاد نماز هستی خداوند ترا از نمازگزاران اوّل وقت قرار دهد.»
یادآوری
این نکته نیز ضروری است که هرگز این گونه نبود که یک مجاهد والا مقام به فکرنماز ظهر بود.ولی امام معصوم در اندیشه نماز اول وقت به جماعت نباشد، بلکه امام(ع) بهطور قطع و مسلّم آماده انجام این فریضه دینی بود، لذا فرمود: ذَکَرتَ الصَّلاهَ و نفرمودذَکَرتَنی، و از این جمله منظور امام(ع) تشویق ابو ثمانه، و دیگر نمازگزاران و رزمندگان بهنماز، و به یاد خدا بودن در هر حال است و این درسی بود که امام(ع) از پیامبر و امیرمؤمنان در میادین نبرد اسلام آموخته بود.
چنان که در جنگ صفیّن عبد الله ابن عباس، امام علی(ع) را نگران آسمان و درحال انتظار در بحبوحه نبرد دید و با شگفتی پرسید: چرا به آسمان نگاه میکنی؟حضرتفرمود: مراقب اول وقت نمازم. ابن عباس گفت: اکنون مصلحت ما نیست، دست از جنگبکشیم. حضرت در پاسخ فرمود؛ چنین نیست؛ «اِنَّما قاتَلناهم علی الصَّلاه؛ی جز ایننیست که ما بخاطر نماز با آنان میجنگیم.»
این موضعگیری برای همه پیروان علی(ع) و حسین(ع) درسی است که بخاطربسپارید که نماز باید همه امور را تحت الشّعاع قرار دهد و به تعبیر روایات و شهید رجایی:به کار بگویید وقت نماز است.
به گزارش مقرّم در مقتل الحسین(ع)، امام پس از ادای نماز ظهر عاشورا بهجماعت در سخنان کوتاهی به یارانش فرمود: «یا کرامُ هذهِ الجنَّهُ فُتِحَت أبوابُها واتّصَلَتأنهارُها و أیْنَعَت ثمارُها و هذا رسولُ اللهِو الشّهداءُ الَّذینَ قُتِلوا فی سبیل اللهِ یَتَوَقَّعونَقُدومَکُم و یَتَباشَرونَ بِکُم فَهامُوا عن دینِ اللهِ و دینِ نبیِّهِ و ذَبَّوا عن حرمِ الرَّسولِ؛ ایبزرگ نشان، این بهشت است که برای شما درهایش باز و رودهایش به هم پیوسته و میوههایش رسیده و این پیامبر خدا و شهیدان راه خدا هستند که در انتظار ورود شما به سرمیبرند.پس بر عهده شماست که از دین خداو پیامبرانش حمایت و از حرم پیامبر دفاعنمایید.»
سخن آخر با عاشوراییان
بسیاری از قدرتمندان تاریخ بشر بر پایه حسّ خلود و عشق به ماندن همیشگیمایل بودند که پس از مرگشان نام و یادشان زنده بماند و چه بسا که بناهای یادبودی پیشاز مرگ برای خود ساختهاند، و یا کتیبههای سنگی یا فلزّی از خود به یادگار گذاشتهاند ولیهرگز این نوشتهها در دلها و سینهها جا نگرفت.
اما آرمانهای مردان الهی و پیامهای منادیان دین و حقیقت با این که رویصفحه لرزان هوا منعکس شده بود، همواره در دلها و سینههای انسانها نقش بسته وخطوط نورانی آن زندگی نسلها را در گستره تاریخ انسانیّت روشن نگه داشته است.
پیامهای نهضت حسینی که همواره با دود آه این سالار شهیدان، به امواج هوایگرم کربلا سپرده شده بود، و با خون پاک امام(ع) و یاران وفادار او بر زمین نقش بستهبود.چون از سر اخلاص و عشق به خدا بود رنگ جاودانگی گرفت.
بی تردید نهضت الهی حسینی همانند دانشگاهی پویا آموزهها و پیامهای فراوانو مهمّی دارد که در جای خود باید بیش از پیش مورد بررسی و بهره برداری قرار گیرد ونماز ظهر عاشورا که بخش کوچکی از آن قیام الهی است، برای بشریت به ویژهعاشوراییان و عاشقان ابی عبد الله پیام هایی داد که مهمترین آنها از این قرار است:
۱-اهمیّت نماز و عبودیت و بندگی خدا در زندگی انسان.
۲-فضیلت محافظت بر نماز در اول وقت آن.
۳-ضرورت ترویج نماز، با جماعت مسلمانان.
۴-مواظبت بر دفاع از نمازگزاران حتی در میدان نبرد.
۵-جدیّت در احترام به مقدسات دین و احیای اذان.
۶-استعانت و کمک خواستن از خدا در پیکار با ستمگران.
۷-تبعیّت از مکتب جهاد و شهادت در حفظ آرمان حسینیان، زیرا اگر ما شیعیاندر پی آن نباشیم که بخش مربوط به خود را از آن حماسه جاویدان، چون تابلویی آموزندهدر زندگی شرافت مندانه، استفاده نماییم باید بر شیعه بودن خویش تردید نماییم.
آری ما همواره باید تلاش نمائیم که در پایداری در صراط مستقیم حق جوئی وحق گرائی و احترام به مقدسات اصیل مذهب، پایبندی به شعائر دین، امر به معروف ونهی از منکر، مبارزه با خرافات، جلوگیری از توهین، تضعیف اسلام ناب محمدی(ص)،اصلاح برخی آداب و رسوم عزاداری که آفات آن به شمار میآید، پیش گام باشیم وگرنهناخواسته همسو با دشمنان به نهضت کربلا و بانیان ارجمند آن خیانت کردهایم.
چه این که اگر حسین(ع) و یارانش با مهلت گرفتن از دشمن، شب را تا صبح بهنماز و دعا و تلاوت قرآن و استغفار پشت سر گذاشته و شب عاشورا را محفل انس با خدا وتقویت معنویت قرار دادهاند. روا نیست، به بهانه عزاداری با نواختن شیپور، نی، فلود واجرای آهنگهای مبتذل و موسیقی غنایی و برهنه کردن بدن در جلو چشم نامحرمانو...مجالس عزا را به محفل شادی و گناه و معصیت الهی تبدیل کنیم.
اگر امام حسین(ع) برای مبارزه با بدعت و نجات اسلام خون داد، حسینیان نیز باحفظ شعائر مذهبی و مراسم عزاداری سنّتی، و پرهیز از هر نوع کارهای من درآوردی-نظیر شبیه سازیهای غیر واقعی، چهار دست و پا راه رفتن و صورت را بر زمینکشیدن، و خون آلوده کردن، و قمه زدن در ملاعام - که در دنیای امروز موجب وهن مذهب وبدبینی به مقدّسات دینی، و ضرر غیر قابل جبران میگردد- باید در تقویت دین و ترویجفرهنگ عاشورایی که همان مبارزه با ستم و فساد و تباهی است، همواره کوشش نمایند.
در شرایط کنونی به جای قمه زنی علنی، به یاد شهدای کربلا برای درمان بیمارانو پاداش اخروی خون خود را به مراکز انتقال خون اهداء نمایند. چرا که در موقعیّت کنونیبسیاری از فقیهان نامی نظیر آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در «الفردوسالاعلی» علامه سید محسن امین عاملی در «اعیان الشیعه» و نیز امام خمینی و دیگراندر وضع کنونی جهان به فتوا اجتناب از قمه زنی و ممنوعیت آن دادهاند.
مقام معظم رهبری مدظله العالی نیز در دیدار با روحانیون، در آستانه ایام عاشورایسال ۱۳۷۳ نیز باتوجه به شرایط زمانی فرمود: «این جانب از کسی که تظاهر به قَمه زنیکند قلباً راضی نیستم» و نیز در جای دیگر میفرماید: «من در دو سه سال قبل از اینراجع به قمه زنی مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما آن مطلب را با همه وجود پذیرفتند، وعمل کردند.
اخیراً شخصی مطلبی را به من گفت که خیلی برایم جالب و عجیب بود، برای شماهم نقل میکنم: کسی که با مسایل کشور شوروی سابق، و این بخشی که شیعه نشیناست-آذربایجان-آشنا بود میگفت: آن وقتی که کمونیستها بر منطقه آذربایجانشوروی سابق مسلط شدند همه آثار اسلامی را از آنجا محو کردند مثلاً مساجد را به انبارتبدیل کردند. سالنهای دینی و مذهبی و حسینیهها را به چیزهایی دیگر تبدیل کردند وهیچ نشانهای از اسلام و دین و تشیّع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آنقمه زدن بود.
دستور العمل رؤسای کمونیستی به زیر دستان خودشان این بود، که مسلمانان حقندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند. اما اجازه دارند قمه بزنند. چرا؟! چون خودقمه زدن برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضدّ دین و بر ضدّ تشیّع بود. بنابراین گاهی دشمناز بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده میکند. هرجا خرافات به میان بیاید دینخالص بدنام خواهد شد.»
به تعبیر شاعر خوش ذوق معاصر حجه الاسلام محدثی:
کی گفت حسین تو بر سر خویش بزن؟!با تیغ به فرق خویشتن نیش بزن!
تیغی که زنی بر سر خود ای غافلبر فرق ستمگران بد کیش بزن
چنان که گذشت، روح اساسی نهضت حسینی امر به معروف و نهی از منکر بود.بنابراین محبّان حسینی باید از نَوح به باطل و مدّاحی و مرثیه خوانی افراد بیسواد کهداستانهای بی اساس و خرافات پوچ و اشعار غلوآمیز، و محتوای زبان حال بی مدرک، واخبار جعلی، که موجب وَهن معصومین و استهزاء مسلمین و تضعیف دین میگردد. بهشدت پرهیز، و جلوگیری نمایند، و نگذارند، که مراسم مذهبی حرکت آفرین عاشورا واربعین حسینی و دیگر امامان با خرافات آمیخته گردد و مسئولیت شرعی نخبگان وعلمای دین و مسئولان هیئتهای مذهبی قهراً در این زمینه سنگینتر خواهد بود.
سرانجام اگر سیّد الشّهدا(ع) در گرماگرم ظهر عاشورا در اوج تابش سوزان خورشیدپاییزی، و تشنگی و در میان صفیر تیر باران دشمن به نماز جماعت ایستاد. برای آن بود،که به همگان اعمّ از زن و مرد و پیر و جوان مسلمان تفهیم نماید که به نماز اوّل وقت آنهم به جماعت اهمیّت دهند!و احیای این فریضه مهم را مهمتر از سینه زنی، زنجیر زنی،علم کشی و نوحه خوانی بدانند، و در ظهر عاشورا در میادینی که سدّ معبر پیش نیاید.بهاقامه نماز با جماعت همّت گمارند و نوجوانان و جوانان و مؤمنین بدانند که عزاداری از بینماز مقبول درگاه الهی نخواهد بود.
اگر بخواهیم مورد عنایت و توجه حضرت ابی عبد الله الحسین(ع) قرار بگیریم،باید نماز را سر لوحه زندگی خویش قرار دهیم. تا از پویندگان خطّ سید الشهدا و راه و روشاولیای خدا باشیم.
چنان که امام خمینی۱ در جمع دانشجویان و اساتید دانشکده الهیات و معارفاسلامی در تاریخ ۱۴/۳/۵۹ فرمودند: «نماز پشتوانه ملت است. سید الشهدا در همانظهر عاشورا که جنگی بزرگ بود و همه در معرض خطر بودند، وقتی یکی از اصحاب گفت:که ظهر شده است. فرمود: یاد من آوردید نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب کند. وایستاد در همان جا نماز خواند: نگفت که ما میخواهیم جنگ بکنیم، خیر، جنگ را براینماز کردند.»
از این رو به جرأت میتوان نتیجه گرفت که شهادت یاران و امام و اسارت خاندانپیامبر، حیات اسلام و قرآن جاودان را برای انسان به ارمغان آورد . این بخش را با دعای سجده پایان «زیارت عاشورا»حُسن ختام میبخشیم کهامام باقر(ع) ناظر خردسال صحنه عاشورا میفرماید: «اللهم لک الحمدُ حمدَ الشّاکرینَلکَ علی مُصابِهِم. الحمدُ للهِ علی عظیمِ رزیَّتی. اللهم ارْزُقنی شفاعهَ الحسینِ یومَ الوُرودِو ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عندکَ معَ الحسینِ و اصحابِ الحسینِ الذینَ بذَلوا مُهَجَهُم دونَالحسینِ علیه السّلامُ معبود، تمامی حمد سپاس گزاران حقیقی در برابر آن چه به ایشانرسیده است ویژه توست؛
و بر غم و اندوه سترگی که در این مصیبت بزرگ به من رسید تنها تو را سپاسگویم. بارالها شفاعت حسین(ع) را به هنگام ورود بر خویش در سرای دیگر، روزی منفرما! و گام مرا در پیشگاه خود و همگام با حسین(ع) و یاران او-که آخرین قطرات ذخیرهخون دل خویش را در راه حسین(ع) افشاندند-استوار و پایدار فرما!»
____________________________________________________________
۱ - قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، قم ۱۳۷۸
۲ - ابن الاثیر الجزری، ابوالحسن علی بن محمد(م ۶۰۶)الکامل فی التاریخ، دار الکتبالعربیه بیروت ط ۲، ۱۳۷۸ ق
۳ - ابن ابی الحدید، ابو حامد عبد الحمید(م ۶۵۶)شرح نهج البلاغه، دار احیا الکتبالعربیه القاهره ۱۳۷۸ ق
۴ - ابن طاووس، السید علی بن موسی (م ۶۶۴)الملهوف علی قتلی الطفوف، دار الاسوه،تهران ط ۲-۱۳۷۵
۵ - ابن عبد ربه، الاندسی، احمد بن محمود(م ۳۲۸)العقد الفرید، مطبعه لجنه التألیف والترجمه و النشر ۱۳۶۵ ق
۶ - ابن نما الحی، محمد بن جعفر(م ۶۴۵)مثیر الاحزان، مطبعه الحیدریه، النجف،۱۳۶۹ق
۷ - ابو داوود، سلیمان بن الاشعث السجستانی (م ۲۷۵)سنن ابی داوود، دار حیا السنهالنبویه.
۸ - بحرانی، شیخ عبد الله اصفهانی (م ۱۲)عوالم العلوم و المعارف و...(الامام الحسین ج۱۷)مدرسه الامام المهدی، قم، ۱۴۰۷ ق
۹ - جمعی از پژوهشگران، موسوعه الامام الحسین(ع) انتشارات کمک آموزشی وزارتآموزش و پرورش، ۱۳۷۸
۱۰ - جناتی، محمد ابراهیم دروس فی الفقه المقارن، معهد الشهید الصدر، قم، ۱۴۱۱ ق
۱۱ - حر العاملی، محمد بن الحسن(م ۱۱۰۴)وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعهدار احیاء، التراث العربی بیروت، ۱۳۸۲ ق
۱۲ - خامنهای سید علی حسینی، از ژرفای نماز، بعثت، تهران
۱۳ - صالح، صبحی، نهج البلاغه، دار الحجره، قم، ۱۴۰۷ ق
۱۴ - طبرسی فضل بن حسن(م ۵۴۸)۱-اعلام الوری، باعلام الهدی، دار المعرفه،بیروت، ۱۳۹۹
۱۵ - طبرسی، ابو نصر الحسن بن فضل(م ق ۶)مکارم الاخلاق، مؤسسه الاعلمی،بیروت، ط ۲-۱۳۹۲ ق
۱۶ - طبری، ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید، (م ۳۱۰)تاریخ الامم و الملوک، دارالمعارف، مصر ط ۲- ۱۹۷۱ م
۱۷ - عزیزی، عباس، نماز و عبادت امام حسین، انتشارات نبوغ، قم، ۱۳۷۸.
۱۸ - فیض، ملا محسن(م ۱۰۹۱)محجه البیضافی احیاء الاحیاء دفتر انتشارات اسلامی،قم ۱۳۸۳ ق
۱۹ - فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، بی نا، تهران، بیتا
۲۰ - قاضی نعمان، محمد التمیمی (م ۳۶۳)دعائم السلام، دار المعارف، مصر، ۱۳۷۹ ق
۲۱ - قرطبی، محمد بن احمد(م ۶۶۱)الجامع لاحکام القرآن، دار احیاء التراث العربی،بیروت
۲۲ - قمی، شیخ عباس(م ۱۳۱۹)۱-سفینه البحار ط سنگی ۱۳۵۵ ق ثنایی،تهران۲-مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران (به خط طاهر خوشنویس )۳-نفس المهموم، مکتبه، بصیرتی، قم
۲۳ - متقی، الهندی، علی(م ۹۵۷)کنز العمال سنن القوال و افعال، مؤسسه الرساله، بیروتط ۵-۱۴۰۵ق
۲۴ - مجد، امید، قرآننامه منظوم، کتیبه، تهران ۱۳۷۷
۲۵ - مجلسی، محمد باقر(م ۱۱۱۱) بحار الانوار مؤسسه الوفاء، بیروت ط ۲-۱۴۰۳
۲۶ - مشک فشان، گزیدهای از ارشادات و تلمیحات و آثار رهبر معظم انقلاباسلامی(جزوه )
۲۷ - مفید، محمد بن محمد نعمان (م ۴۱۳) ۱- الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد،مکتبه بصیرتی، قم.
۲۸ - مصطفوی، محمد کاظم، القواعد، مؤسسه النشر الاسلامی، قم ۱۴۱۲ ق
۲۹ - مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، چشمه خورشید.(مجموعه مقالات اولینکنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا)دفتر ۳-۱، ۱۳۷۴ مجموعه مقالات دومینکنگره بین المللی امام خمینی فرهنگ عاشورا، دفتر ۲، تهران ۱۳۷۶
۳۰ - نجفی، محمد حسن(م ۱۲۶۶)جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، دار احیاءالتراث العربی، بیروت ط ۷-۱۹۸۱ م
۳۱ - نجمی محمد صادق، سخنان حسین بن علی از مدینه تا شهادت، انتشاراتاسلامی قم، ۱۳۶۰.
۳۲ - یوسفیه، ولی الله، فلسفه شهادت حسین و یاران او، سنایی، تهران ۱۳۴۴ س.
* پیام های عاشورا
هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین (ع) در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسهاى که اگر نبود اسلام نه تنها نمىتوانست به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود، بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مىشد.
قیام حسین بن على (ع) زلزلهاى شگرف بود که توانست پایههاى امت اسلامى را تا دورترین نقطهها به لرزه در آورد، چشمها را بگشاید و وجد آنها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم رادر اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از غناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسهها معمولا انسانها فدا مىشوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى الله علیه و آله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمىیابد، زیرا حماسهها و انقلابهایى که جهت حرکت تاریخ و امتها را تغییر دادهاند به سمت بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجشاند. با این معیار، انقلاب حسین علیه السلام از زمان پیدایش تا ابد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بىنظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است. به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر بشریت بوده است.
اگر مىگوییم انقلاب حسینى "نخستین" انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به و قوع پیوسته است.
اگر مىگوییم "پیشتاز" است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بىقرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنهگرانى که به نام دین رگههاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مىکنند؛ یاد آور شده است.
انقلاب حسینی، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگهها و تخریب پایههاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مىکردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مىگوییم "یگانه" است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایههاى حکومت حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربهاى کارى بود؛ قیام شهادت طلبانه حسین، علیه السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقهاى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
وبالاخره اگر مىگوییم انقلاب عاشورا انقلابى "جاودانه" است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیدهاش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شد و انسان مسلمان توانست شاهد و رق خوردن صفحات جدید در روند عقیدهاش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروف نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است برساند.
از اینرو (انقلاب حسین علیه السلام) جـاودانه است زیـرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدیدى براى اخلاق پىریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینههاست و به او مىآموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و پر خطر، آسان است و چـگونه مـردن ، سعادت و زندگى با ظـالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.
بدانکه این ماه ، ماه حُزن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان است و از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت است که چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را کسى خندان نمى دید و اندوه و حُزن پیوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و مى فرمود امروز روزى است که حسین علیه السلام شهید شده است .
اعمال شب و روز اول محرم
شب اوّل سیّد در اقبال براى این شب چند نماز ذکر فرموده :
اوّل : صد رکعت در هر رکعت حمد و توحید بخواند .
دوّم : دو رکعت در رکعت اوّل حمد و انعام و در دوّم حمد و یَّس .
سوّم : دو رکعت در هر رکعت حمد و یازده قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ در روایت است از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله که هر که در این شب این دو رکعت نماز را بجا آورد و صبحش را که اوّل سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مُداومت به خیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد به بهشت برود .
و نیز سیّد براى هلال این ماه دعاء مَبْسُوطى ذکر فرموده و اگر ممکن شود احیا بدارد این شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن روز اوّل .
بدانکه اوّل محرم اوّل سال است و در آن دو عمل وارد است :
اوّل : روزه است و در روایت رَیّان بن شبیب از حضرت امام رضاعلیه السلام مرویست که هر که در این روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب کند چنانکه دعاى زکریّا را مستجاب نمود .
دوم : از حضرت امام رضا علیه السلام منقولست که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله روز اوّل محرم دو رکعت نماز مى کرد و چون فارغ مى شد دستها را بلند مى کرد و این دعا را سه دفعه مى خواند:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الاِْلهُ الْقَدیمُ وَهذِهِ سَنَهٌ
خدایا تویى معبود ازلى و این سال
جَدیدَهُ فَاَسْئَلُکَ فیهَاالْعِصْمَهَ مِنَالشَّیْطانِ وَالْقُوَّهَ عَلى هذِهِ النَّفْسِ
تازه است از تو خواهم در این سال نگهداریم را از شیطان و نیروى بر این نفس
الاْمّارَهِ بِالسّوَّءِ وَالاِْشْتِغالَ بِما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ [یاکَریمُ] یا ذَاالْجَلالِ
که پیوسته به گناه فرمان مى دهد و سرگرمى بدانچه مرا به تو نزدیک کند اى صاحب جلالت
وَالاِْکْرامِ یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ یا ذَخیرَهَ مَنْ لا ذَخیرَهَ لَهُ یا حِرْزَ
و بزرگوارى اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهى ندارد اى ذخیره آنکس که ذخیره ندارد اى پناهگاه
مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یا کَنْزَ
آنکس که پناهگاهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرسى ندارد اى پشتیبان آنکس که پشتیبانى ندارد اى گنج
مَنْ لا کَنْزَ لَهُ یا حَسَنَ الْبَلاَّءِ ی ا عَظیمَ الرَّج اَّءِ ی ا عِزَّ الضُّعَف آءِ ی ا مُنْقِذَ
آنکس که گنجى ندارد اى که آزمایشت نیکو است اى بزرگ مایه امید اى عزت بخش ناتوانان اى نجات بخش
الْغَرْقى یا مُنْجِىَ الْهَلْکى یا مُنْعِمُ یا مُجْمِلُ یا مُفْضِلُ یا مُحْسِنُ
غریقان اى خلاص کننده هالکان اى نعمت بخش اى زیباپرور اى فزون بخش اى نیکوده
اَنْتَ الَّذى سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیْلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ
تویى که سجده کرد (و به کمال خضوع درآمد) برایت سیاهى شب و روشنى روز و تابش ماه و شعاع
الشَّمْسِ وَدَوِىُّ الْمآءِ وَحَفیفُ الشَّجَرِ یا اَللّهُ لا شَریکَ لَکَ اَللّهُمَّ
خورشید و صداى ریزش آب و بهم خوردن درخت اى خدایى که شریک ندارى خدایا
اجْعَلْنا خَیْراً مِمّا یَظُنُّونَ وَاغْفِرْ لَنا ما لا یَعْلَمُونَ وَلا تُؤ اخِذْنا بِما
قرارمان ده بهتر از آنچه مردم گمان کنند و بیامرز از ما آنچه را که نمى دانند و مگیر ما را بدانچه
یَقُولُونَ حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ
گویند بس است مرا خدا معبودى جز او نیست بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش
الْعَظیمِ امَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوا الاْلْبابِ رَبَّنا
عظیم ایمان داریم به او و هرچه هست از نزد پروردگار ما است و اندرز نگیرند جز خردمندان پروردگارا
لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ
منحرف مساز دلهاى ما را پس از آنکه هدایتمان کردى و ببخش به ما از پیش خود رحمتى که براستى تویى بخشایشگر
شیخ طوسى فرموده که مستحب است روزه دهه اوّل محرم ولکن روز عاشورا امساک نماید از طعام و شَراب تا بعد از عصر آن وقت بقدر کمى تربت تناول نماید و سیّد روایت کرده فضیلت روزه تمام ماه را و آنکه روزه او نگه میدارد صائم آن را از هر گناهى .
روز سوّم روزى است که حضرت یوسف علیه السلام از زندان بیرون شده هرکه آن روز را روزه دارد آسان فرماید حق تعالى بر او کارهاى مشکل را و برطرف کند از او اندوه را و در روایت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله است که دعایش مستجاب شود .
روز نهم روز تاسوعا است از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود تاسوعا روزى بود که جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عُمر سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مَدَد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعیف غریب .
اعمال شب و روز عاشورا
شب دهم شب عاشورا است و سید در اقبال از براى این شب دعا و نمازهاى بسیار با فضیلتهاى بسیار نقل کرده از جمله صد رکعت نماز هر رکعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ و بعد از فراغ از جمیع بگوید سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظیمِ هفتاد مرتبه و در روایت دیگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظیمِ استغفار نیز ذکر شده و از جمله چهار رکعت در آخر شب در هر رکعت بعد از حمد هر یک از آیه الکرسى و توحید و فَلَق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحید بخواند و از جمله چهار رکعت نماز در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید و این نماز مطابق است با نماز امیرالمؤ منین علیه السلام که فضیلت بسیار دارد و بعد از نماز فرموده ذکر خدا بسیار کند و صَلَوات بسیار بفرستد بر رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله و لعن کند بر دشمنان ایشان آنچه مى تواند و در فضیلت احیاءِ این شب روایت کرده که مثل آنست که عبادت کرده باشد به عبادت جمیع ملائکه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر کسى را توفیق شامل حال شود در این شب در کربلا باشد و زیارت امام حسین علیه السلام کند و بَیتوته نزد آن جناب نماید تا صبح خدا او را محشور فرماید آلوده به خون امام حسین علیه السلام در جمله شهداء با آن حضرت .
روز دهم: روز شهادت اَبُوعَبْداللّهِ الحُسَیْن علیه السلام و روز مصیبت و حزن ائمّه اطهارعَلیهمُ السلام و شیعیان ایشان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارى از کارهاى دنیا نگردند و از براى خانه خود چیزى ذخیره نکنند و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشند و تعزیت حضرت امام حسین علیه السلام را اقامه نمایند و به ماتم اشتغال نمایند به نحوى که در ماتم عزیزترین اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمایند و زیارت کنند آن حضرت را به زیارت عاشوراء که بعد از این بیاید انشاءالله تعالى و سعى کنند در نفرین و لعن بر قاتلان آن حضرت و یکدیگر را تعزیت گویند در مصیبت آن جناب و بگویند:
اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَکُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواریمان براى حسین علیه السلام
وَجَعَلَنا وَاِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ
و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه ولیش امام مهدى از خاندان
مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
محمد علیهم السلام
و شایسته است در این روز مقتل بخوانند و یکدیگر را بگریانند روایت شده که چون حضرت موسى علیه السلام ماءمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلّم از او اوّل چیزى که در وقت ملاقات بین ایشان مذاکره شد آن بود که آن عالِم حدیث نمود براى حضرت موسى مُصیبَتها و بلاهایى که بر آل محمد عَلیهمُ السلام وارد مى شود پس گریستند هر دو و سخت شد گریستن ایشان .
و روایت شده از ابن عبّاس که گفت در ذیقار خدمت امیرالمؤ منین علیه السلام رسیدم صحیفه اى بیرون آورد به خطّ خود و املاء پیغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله و خواند براى من از آن و در آن صحیفه بود مَقْتَلِ امام حسین علیه السلام و آنکه چگونه کشته مى شود و کى مى کشد او را و کى یارى مى کند او را و کى با او شهید مى شود پس گریه کرد آن حضرت گریه سختى و مرا به گریه درآورد فقیر گوید که اگر مقام را گنجایش بود مختصر مَقْتَلى در اینجا ذکر مى کردم لکن محلّ را گنجایش نیست هرکه خواهد رجوع کند به کُتُبِ ما در مَقْتَل .
و بالجمله اگر کسى در این روز نزد قبر امام حسین علیه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل کسى باشد که لشکر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در کربلا حاضر شده باشد .
و خواندن هزار مرتبه توحید در این روز فضیلت دارد و روایت شده که خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او کند .
و سیّد براى این روز دعایى نقل کرده است شبیه به دعاء عشرات بلکه ظاهر آنست که خود آن دعا باشد موافق بعضى روایات آن و شیخ از عبدالله بن سنان از حضرت صادق علیه السلام چهار رکعت نماز و دعایى نقل کرده که در این روز در وقت چاشت باید به عمل آورد و ما به ملاحظه اختصار ذکر نکردیم [هرکه طالب است به زادالمعاد رجوع نماید]
و نیز شایسته است که شیعیان در این روز امساک کنند از خوردن و آشامیدن بى آنکه قصد روزه کنند و در آخر روز بعد از عصر افطار کنند به غذایى که اهل مصیبت مى خورند مثل ماست یا شیر و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذیذه و آنکه جامه هاى پاکیزه بپوشند و بندها را بگشایند و آستین ها را بالا کنند به هیئت صاحبان مصیبت و علاّمه مجلسى در زادالمعاد فرموده و بهتر آنست که روز نهم و دهم را روزه ندارند زیرا که بنى امیّه این دو روز را براى بَرَکَت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احادیث بسیار در فضیلت این دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله بسته اند و از طریق اهل بیت عَلیهمُ السلام در مذمّت روزه این دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ایضا بنى امیّه علیهم اللَّعْنَهُ از براى برکت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخیره مى کرده اند .
لهذا از حضرت امام رضاعلیه السلام منقول است که هر که ترک کند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى کارى نرود حق تعالى حوائج دنیا و آخرت او را برآورد و هرکه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد حقّتعالى روز قیامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و دیده اش در بهشت به ما روشن گردد و هرکه روز عاشورا را روز برکت نامد و از براى منزل خود در آن روز چیزى ذخیره کند خدا آن ذخیره را براى او مبارک نگرداند و در روز قیامت با یزید و عُبَیدُاللّهِ بن زیاد و عمر بن سعد عَلَیْهِمُ اللَّعْنَهُ محشور گردد .
پس باید که در روز عاشورا آدمى مشغول کارى از کارهاى دنیا نگردد و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشد و امر کند اهل خانه خود را که تعزیه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانکه در ماتم عزیزترین اولاد و اقارب خود مى باشند و در آن روز امساک کند از خوردن و آشامیدن بى آنکه قصد روزه کند و در آخر روز بعد از عصر افطار کند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنکه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد که به نذر یا مثل آن بر او واجب شده باشد که آن روز را روزه باید بگیرد
و در آن روز آذوقه در خانه ذخیره نکند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد .
و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت کند و بگوید اَلّلهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ علیه السلام مؤ لّف گوید از کلام این بزرگوار معلوم شد که احادیثى که در فضیلت روز عاشورا است مجعول و بر حضرت رسول صلى الله علیه و آله بستهاند و صاحب شفاء الصدور در شرح این فقره از زیارت عاشورا اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّهَ کلام را در این مقام بسط داده ملخصش آنکه تبرک بنى امیه به این یوم مشئوم بر چند وجه است :
یکى آنکه ذخیره قوت و آذوقه را در این روز سنت شمردند و آن آذوقه را تا سال دیگر مایه سعادت و سعه رزق و رغد عیش دانستند چنانچه در اخبار اهل بیت از باب تعریض به ایشان نهى از این مطلب مکرر وارد شده است و دیگر اقامه مراسم عید است از توسعه رزق بر عیال و تجدید ملابس و قص شارب و تقلیم اظفار و مصافحه و تعییدات دیگر که طریقه بنى امیه و اتباع ایشان بر او جارى است و دیگر التزام بر روزه این روز است که اخبار کثیره در فضل او وضع کردهاند و ملتزم به صیام این روزند امر چهارم از وجوه تبرک به یوم عاشورا اینکه دعا و طلب حوائج را در این روز مستحب دانستهاند و به جهت این کار مناقب و فضائلى براى این روز به جعل و وضع افترا کردند و دعاهایى چند تلفیق کرده تعلیم عاصیان نمودند تا امر ملتبس و کار مشتبه شود چنانچه در خطبهاى که در بلاد خود در این روز مىخوانند براى هر نبى وسیله و شرفى در این روز زیاد مىکنند مثل إخماد نار نمرود و قرار سفینه نوح و إغراق جند فرعون و إنجاء عیسى از دار یهودان چنانچه (شیخ صدوق از جبله مکیه نقل کرده که شنیدم از میثم تمار رضی الله عنه که فرمود و الله مىکشند این امت پسر پیغمبر خود را در محرم در روز دهم و هر آینه اعداء حق سبحانه و تعالى این روز را روز برکت قرار دهند و همانا این کار شدنى است و پیشى گرفته است در علم خداى تعالى
و من میدانم او را به عهدى که از مولایم أمیر المؤمنین علیه السلام به من رسیده تا آنکه جبله مىگوید گفتم چگونه مردم روز قتل حسین را روز برکت قرار دهند پس میثم بگریست و فرمود حدیثى وضع کنند که او روزى است که خداى تعالى در او توبه آدم را قبول کرد با اینکه خداى تعالى در ذیحجه توبه آدم را قبول کرد و گمان مىکنند که او روزى است که خداى تعالى یونس را از شکم ماهى بیرون آورد با اینکه خداى تعالى یونس را در ذیقعده از شکم ماهى بر آورد و گمان مىکنند که او روزى است که سفینه نوح بر جودى قرار گرفت با اینکه استواء سفینه در روز هیجدهم ذیحجه بوده و گمان مىکنند که او روزى است که خدا دریا را براى موسى در او بشکافت با اینکه این کار در ربیع الاول بود) و بالجمله با این همه تصریح و تاکید که در خبر میثم شده و در حقیقت از علائم نبوت و امامت و دلیل حقیت طریقه شیعه است که اخبار یقینى چنان داده است و مضمون او مطابق با واقع محسوس است عجب است که دعایى بر طبق این اکاذب تلفیق شده و در کتب بعض بیخبران که غافل بوده اند مذکور و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و محرم است و آن دعا این است :
به نام خداى بخشاینده مهربان
سُبْحانَ اللّهِ مِلاْ الْمِیزانِ وَمُنْتَهَى الْعِلْمِ وَمَبْلَغَ الرِّضا وَزِنَهَ الْعَرْشِ
منزه است خدا به پُرى میزان و منتهاى دانش و رسایى خوشنودى و هموزن عرش
بعد از دو سه سطر دارد ده مرتبه صلوات بفرستد و بگوید:
یا قابِلَ تَوْبَهِ ادَمَ یَوْمَ
اى پذیرنده توبه آدم در روز
عاشُورآءَ یا رافِعَ اِدْریسَ اِلَى السَّماَّءِ یَوْمَ عاشُورآءَ یا مُسَکِّنَ
عاشورا اى بالابرنده ادریس بسوى آسمان در روز عاشورا اى آرام کننده
سَفینَهِ نُوحٍ عَلَى الْجُودِىِّ یَوْمَ عاشُورآءَ یا غِیاثَ اِبْراهیمَ مِنَ النّارِ
کشتى نوح بر کوه جودى در روز عاشورا اى فریادرس ابراهیم از آتش نمرود
یَوْمَ عاشُورآءَ الخ
در روز عاشورا ((تا به آخر))
و شکّ نیست که این دعا را یکى از نواصب مدینه یا خوارج مَسْقَط یا امثال اینها جعل کرده و تَتْمیم ظلم بنى امیّه را نموده تمام شد ملخّص کلام صاحب شفاء الصّدور و بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است که یادآورى از حال حرم امام حسین علیه السلام و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت در کربلا اسیر اعداء و مشغول به حزن و بُکاء بودند و مصیبتهایى بر ایشان گذشته که در خاطر هیچ آفریده خُطُور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد وَ لَقَدْ اَجادَ مَنْ قالَ:
فاجِعَهٌ اِنْ اَرَدْتُ اَکْتُبُها مُجْمَلَهً ذِکْرَهً لِمُدِّکِرٍ
مصیبت بزرگى که اگر خواهم بنویسمش به نحو اجمال براى یادآورى یادکننده
جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها ما بَیْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
اشکم سرازیر شود و حائل گردد میان پلک چشم و صفحات نامه
وَقالَ قَلْبى بُقْیا عَلَىَّ فَلا وَاللّهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ
و دلم گوید ترحمى کن بر من که به خدا سوگند من از سنگ آفریده نشده ام
بَکَتْلَهَاالاْرْضُوَالسَّماَّءُوَما بَیْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ
گریست بر آن مصیبت زمین و آسمان و هرچه مابین آن دو است به اشکهاى خونین
من از تحریر این غم ناتوانم که تصویرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد از شنیدن شنیدن کى بود مانند دیدن
پس برخیز و سلام کن بر رسول خدا و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و سایر امامان از ذریه سید الشهداءعَلیهمُ السلام و ایشان را تعزیت بگو بر این مصائب عظیمه با دل بریان و چشم گریان و بخوان این زیارت را:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ ادَمَ صَِفْوَهِ اللّهِ
سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزیده خدا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ
سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پیامبر خدا سلام بر تو اى وارث
اِبْراهیمَ خَلیلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُوسى کَلیمِ اللّهِ اَلسَّلامُ
ابراهیم خلیل خدا سلام بر تو اى وارث موسى هم گفتار خدا سلام
عَلَیْکَ یا وارِثَ عیسى رُوحِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُحَمَّدٍ
بر تو اى وارث حضرت عیسى روح خدا سلام بر تو اى وارث حضرت محمد
حَبیبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ عَلِی اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَلِىِّ اللّهِ
حبیب خدا سلام بر تو اى وارث على امیر مؤ منان ولى خدا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ الشَّهیدِ سِبْطِ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ
سلام بر تو اى وارث حسن آن امام شهید و نوه رسول خدا سلام
عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ الْبَشیرِ النَّذیرِ وَابْنَ سَیِّدِ
بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند مژده دهنده و ترساننده و پسر آقاى
الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ
اوصیاء سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام
عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللّهِ وَابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ
بر تو اى اباعبدالله سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده او سلام
عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ
بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا سلام بر تو اى کشته مظلومى که انتقام خونت گرفته نشد
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْهادِى الزَّکِىُّ وَعَلى اَرْواحٍ حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
سلام بر تو اى امام راهنماى پاک و بر آن ارواحى که به آستان تو فرود آمدند
وَاَقامَتْ فى جِوارِکَ وَوَفَدَتْ مَعَ زُوّارِکَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ مِنِّى ما
و در جوارت رحل اقامت افکندند و با زائرانت ورود کردند سلام من بر تو تا
بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِکَ الرَّزِیَّهُ وَجَلَّ الْمُصابُ
زنده ام من و برپا است شب و روز که براستى بزرگ شد به تو مصیبت و گران شد سوگوارى
فِى الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ وَفى اَهْلِ السَّمواتِ اَجْمَعینَ وَفى
در میان مؤ منان و مسلمانان و در میان ساکنین آسمانها همگى و در میان
سُکّانِ الاْرَضینَ فَاِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَصَلَواتُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ
ساکنین زمینها ((انا للّه و انا الیه راجعون )) درودهاى خدا و برکاتش
وَتَحِیّاتُهُ عَلَیْکَ وَعَلى ابآئِکَ الطّاهِرینَ الطَّیِّبینَ الْمُنْتَجَبینَ وَعَلى
و تحیتهایش بر تو و بر پدران پاک و پاکیزه و برگزیده ات و بر فرزندان راهنماى
ذَراریهِمُ الْهُداهِ الْمَهْدِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ وَعَلَیْهِمْ وَعَلى
راه یافته شان باد سلام بر تو اى سرور من و بر ایشان و
++[رُوحِکَ وَعَلى ] اَرْواحِهِمْ وَعَلى تُرْبَتِکَ وَعَلى تُرْبَتِهِمْ اَللّهُمَّ لَقِّهِمْ
بر ارواح ایشان و بر تربت تو و بر تربت ایشان خدایا ببار بر ایشان
رَحْمَهً وَرِضْواناً وَرَوْحاً وَرَیْحاناً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا اَبا
رحمت و خوشنودى و روح و ریحانى سلام بر تو اى سرور من اى ابا
عَبْدِاللّهِ یَا بْنَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَیَا بْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ وَیَا بْنَ سَیِّدَهِ
عبدالله اى فرزند خاتم پیمبران و اى فرزند آقاى اوصیاء و فرزند بانوى
نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَهیدُ یَا بْنَ الشَّهیدِ یا اَخَ الشَّهیدِ
زنان جهانیان سلام بر تو اى شهید (راه حق ) و اى پسر شهید و اى برادر شهید
یا اَبَا الشُّهَدآءِ اَللّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنّى فى هذِهِ السّاعَهِ وَفى هذَا الْیَوْمِ
و اى پدر شهیدان خدایا برسان به او از اجانب من در این ساعت و در این روز
وَفى هذَا الْوَقْتِ وَفى کُلِّ وَقْتٍ تَحِیَّهً کَثیرَهً وَسَلاماً سَلامُ اللّهِ عَلَیْکَ
و در این وقت و در هر وقت تحیتى زیاد و سلامى بسیار سلام خدا بر تو
وَرَحْمَهُاللّهِ وَبَرَکاتُهُ یَابْنَ سَیِّدِالْعالَمینَ وَعَلَى الْمُسْتَشْهَدینَ مَعَکَ
و رحمت خدا و برکاتش اى فرزند آقاى جهانیان و نیز بر شهید شدگان با تو
سَلاماً مُتَّصِلاً مَا اتَّصَلَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ
سلامى پیوسته به پیوستگى شب و روز سلام بر حسین بن
عَلِىٍّ الشَّهیدِ السَّلامُ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ عَلَى
على شهید (راه حق ) سلام بر على بن الحسین آن شهید (عالیقدر) سلام بر
الْعَبّاسِ بْنِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ الشَّهیدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ
عباس فرزند امیرمؤ منان آن شهید (والا مقام ) سلام بر فرزندان شهید
اَمِیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ اَلسَّلامُ عَلَى
امیر مؤ منان سلام بر فرزندان شهید حسن سلام بر
الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ
شهیدان از فرزندان حسین سلام بر شهیدان از فرزندان جعفر
وَعَقیلٍ اَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ صَلِّ
و عقیل سلام بر هر شهیدى که با ایشان بود از مؤ منان خدایا درود فرست
عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُمْ عَنّى تَحِیَّهً کَثیرَهً وَسَلاماً اَلسَّلامُ
بر محمد و آل محمد و برسان به ایشان از جانب من تحیتى زیاد و سلامى بسیار سلام
عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فى وَلَدِکِ الْحُسَیْنِ اَلسَّلامُ
بر تو اى رسول خدا نیکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسین سلام
عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ اَحْسَنَ اللّهُ لَکِ الْعَزآءَ فى وَلَدِکِ الْحُسَیْنِ اَلسَّلامُ
بر تو اى فاطمه نیکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسین سلام
عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فِى وَلَدِکَ الْحُسَیْنِ
بر تو اى امیرمؤ منان نیکو کند خدا صبر تو را در مصیبت فرزندت حسین
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فى اَخیکَ
سلام بر تو اى ابا محمد حسن (مجتبى ) نیکو گرداند خدا صبر تو را در مصیبت برادرت
الْحُسَیْنِ یا مَوْلاىَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَنَا ضَیْفُ اللّهِ وَضَیْفُکَ وَجارُ اللّهِ
حسین اى مولاى من اى ابا عبداللّه من میهمان خدا و میهمان تواءم و در پناه خدا
وَجارُکَ وَلِکُلِّ ضَیْفٍ وَجارٍ قِرىً وَقِراىَ فى هذَا الْوَقْتِ اَنْ تَسْئَلَ
و پناه تواءم و براى هر میهمان و پناهنده اى حق پذیرایى است و پذیرایى من در این وقت این است که از
اللّهَ سُبْحانَهُ وَتَعالى اَنْ یَرْزُقَنى فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ اِنَّهُ سَمیعُ
خداى سبحان بخواهى که روزیم گرداند آزادى از آتش دوزخ را که براستى او شنواى
الدُّعآءِ قَریبٌ مُجیبٌ
دعا و نزدیک و اجابت کننده است
روز بیست و پنجم: به قول جمعى از علماء در سال نود و چهار یا روز دوازدهم سال نود و پنج که آن سال را سَنَهُ الفُقَهاءِ مى گفتند حضرت امام زین العابدین علیه السلام از دنیا رحلت فرموده .
* محرم نامه
بدعت آن است که چیزی را در دین وارد کنند که در دین نیست و یا چیزی را کهکتاب و سنّت حرام کردهاند، حلال کنند، و یا آن چه را حلال کردهاند، حرام بدانند. به اینعمل از جهت تازه و نو بودن بدعت میگویند.
بدعتهای اهل کتاب
هر پیامبری را که خداوند برای بندگانش میفرستاد و با آنان دین و احکام میآورد،پس از وفات و غیبت آن پیامبر مدت کمی نمیگذشت که شیاطین سودجود و فرصتطلب، به عنوانهای مختلف، احکام آن دین را تحریف و تغییر میدادند و بدعت هایی رادر آن میگذاشتند و به نحوی آن بدعتها را توجیه میکردند، و اصطلاحات فریبندهای رابه کار میبردند، مانند مصلحت، اهم و مهم، مقتضی زمان، و از این قبیل واژه هایی کهمیتوان به وسیله این واژهها متدینان بی خرد را اغوا کرد، چنان که آیات قرآنی به این امرکراراً اشاره میفرماید: «یحرفون الکلم عن مواضعه».
این بدعتها و تحریفها را به گونهای وارد میکردند، که نه تنها در احکام و شرایعدین بلکه در مسائل اعتقادی نیز انحراف و بدعت ایجاد میشد مانند: عیسی پسر خدا، وعزیر پسر خدا و تثلیت و سه گانه بودن خدا که آیات فراوانی در این زمینه، ضمن اشاره بهاهل کتاب و رد کردن این اعتقادات، آنان را به کافر بودن محکوم میکند.
بدعتهای خلفای فاسد
همواره شیاطین هر زمان، این شیوه شیطانی را تعقیب کردند تا زمانی که خداونددین اسلام را (که برترین ادیان الهی است) به توسط بهترین برگزیدگانش محمد بنعبدالله(ص) فرستاد و آشکار نمود. حضرت رسول(ص) پس از این همه، تلاش و تحملرنج و مشقّت، دین مقدس اسلام را در میان مردم ترویج کرد و به دستور مؤکد خداوند،خلیفه و جانشین پس از خود را منصوب نمود. اما هنگامی که چشم از دنیای فانی بربستو هنوز آب غسل بدن مبارکش به کفن خشک نشده و بدن مطهر آن حضرت دفن نشدهبود، حرامیان منافق و سود جویان فرصت طلب، در خفا گرد هم آمدند و نص حکم خداوندرا تحریف کردند؛ یعنی، خلافت امیر مؤمنان(ع) را که خداوند تعیین کرده بود و آیه تبلیغولایت را برای اوّلین آیه تحریف کردند و آن را خلیفه اختراع کردند، سپس احکام الهی رایکی پس از دیگری، تحریف کردند؛ چنان که بعد دومین آیه، آیه ارث بود که تحریفکردند و ابوبکر دروغی را به رسول خدا(ص) نسبت داد و گفت: ما گروه پیامبران بربازماندگان، ارثی نمیگذاریم و آنچه که از ما بماند از آن بیت المال است.
فخر رازی در تفسیر خود، ذیل آیه مزبور، بر این حدیث چندین اشکال وارد میکندو میگوید: «بماند که این گفته ابوبکر خلاف نصّ قرآن است... اضافه بر آن پیغمبر(ص)یک فرد حکیم و دانا است، هرگز سخن بیهوده و بی ربط نمیگوید و مسئله ارثپیغمبر(ص) به ابوبکر مربوط نیست. چگونه پیامبر(ص) به کسی چیزی بگوید که با اوربطی ندارد، در حالی که کسانی مربوط به ارث بودند، مانند ابن عباس و حضرتامیرمومنان(ع) و حضرت فاطمه۳ که اینان از عقلا و دانایان بودند که اگر بنا بود پیغمبردرباره ارث چیزی بگوید، به طریق اولی' به اینان میگفت، در حالی که پیامبر خدا(ص) بهآنها چیزی نگفته بود.»
آری از این قبیل بدعتها و انحرافها در دین از جانب مدعیان خلافت غاصباندر دین وارد آورند که زمینه را چنان برای یزید بن معاویه هموار کرد که بسیار آسان نه تنهاغصب خلافت نمود بلکه شتاب زده مبادرت به تحریف و بدعت در احکام دین مقدساسلام کرد.
مبارزه با بدعت گذاران واجب است
آری، بنی امیه در واقع یزید را برای از بین بردن دین اسلام و محو قرآن برایخلافت و حکومت برگزیده بودند. اما حضرت سیدالشهدا(ع) ، چنان در برابر ایندسیسهها و بدعتهای بنی امیه منفعل و بی تاب شده بود که دیگر تاب قرار و سکوت رانداشت زیرا رسول خدا(ص) فرمود:«اءذا رأیتم أهل الریب و البدع من بعدی فاظهروا البرائهمنهم واکثروا من سبّهم والقول فیهم و الوقیعه و با هتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فیاءلاسلام و یحذّر هم النّاس و لایتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات و یرفعلکم به الدرجات فی الآخره؛
هرگاه پس از من با گمراهان و بدعت گزاران در دین برخورد نمودید با صراحت وآشکارا با آنان مخالفت کنید و از آنها برائت بجویید و به آنان بدگویی گویید و آنان رابیارزش کنید و هر چه زشتی است به آنان نسبت دهید، تا میان مردم بی ارزش شوند ونتوانند در دین اسلام فساد ایجاد کنند و از آنان دوری و کنارهگیری کنند، بدعتهایشان رانیاموزند که خداوند برای هر کلمهای که بر آنان گویید، حسناتی را ثبت خواهد نمود و برایآن، درجاتی را به شما خواهد افزود.»
افزایشهای بدعتهای یزید
هر روز از گوشه کنار گزارش هایی درباره تغییر احکام الهی و نادیده گرفتنارزشهای دینی میرسید؛ یک روز گزارش میرسید که قصرنشینان یزید، به دستور یزیدشراب را حلال کردهاند و روز دیگر حرام دیگری را مباح و حلال کردهاند و اگر فرد باایمانیپیدا میشد و نهی از منکر میکرد، با برخورد توجیه گرانه امویها روبه رو میگردید، و یا اورا تکفیر و محکوم به مرگ میکردند.
لذا حضرت سیدالشهدا(ع) بر اساس رد این بدعتها و انحرافهای دینی حرکتجهادی خود را آغاز نمود، زیرا پیغمبر خدا(ص) فرموده بود:
«اءذا ظهرت البدع فی اُمتی فلیظهر العالم علمه و اءلّا فعلیه لعنه الله و الملائکهالناس اجمعین؛ هرگاه بر امتم بدعتها آشکار شد، پس حتماً بر عالم باد که علم خود راآشکار کند وگرنه لعنت خداوند و تمام فرشتگان و همه مردم بر او خواهد بود.»
و این یک دستور الهی بر علما است.
امام حسین(ع) اهل بدعت را به مبارزه میطلبد
شکی نیست که مصداق بارز و برجسته «عالم» حضرت امام حسین(ع) بود، و لذاهنگامی که خواست، حرکت کند فرمود: «اءن کان دین محمد لم یستقم اءلّا بقتلی یا سیوففخذینی؛
اگر بنا باشد دین جدم]با این دسیسهها سقوط میکند[ و برپانمی شود مگر بهریختن خون من، پس ای شمشیرها مرا دریابید.»، پس آن حضرت در آغاز نامه هایی کهبه گوشه کنار بلاد فرستاد، مسلمانان را از بدعت هایی که یزید در دین وارد کرده بود، آگاهنمود و آنان را برحذر کرد، و در ضمن حرکت و قیام خود، به آنان ابلاغ نمود که ایمسلمانان من به جهاد با بدعت گزاران و دشمنان قسم خورده دین اسلام میروم که آنانقصد دارند، دین اسلام و قرآن را از بین ببرند.
امام حسین اهداف قیام خود را بیان میکنند
امام به برادرش محمد بن حنفیّه نوشت که بعضی از عبارات آن چنین است:
«واءنی لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسد و اءنما خرجت لطلب اءلاصلاح فی اُمهجدّی(ص) و أرید أن آمر به المعروف و أنهی عن منکر و أسیر بسیره جدی و أبی علی بنأبی طالب(ع) ؛
همانا من به قصد سرکشی و خون ریزی و ظلم قیام نکردم بلکه برای اصلاح امتجدّم(ص) قیام کردم و قصدم امر به معروف و نهی از منکر بود و سیره من همان روش جدمو پدرم علی(ع) است.»
سپس عزم بیت الله الحرام نمود که در موسم حج دسیسههای یزید و بنی امیه راکه دشمنان قسم خورده اسلام بودند، در جمع مسلمانان که برای حج گرد آمدهاند، افشاکند. وقتی که به مکه فرود آمد، بیانیه هایی را درباره بدعتها و انحرافات در دین اسلام،صادر نمود و به هر کس که میرسید، علم خود را در این باره و رسوا کردن بنی امیه ظاهرمیکرد، آن گاه عمال بنی امیه افشاگریهای آن حضرت را برای یزید بن معاویه گزارشکردند و یزید هنگامی که از حرکت آن حضرت با خبر شد، سی نفر از شیاطین بنی امیه راکه سلاح، زیر پوشش خود مخفی کرده بودند، مأمور کرد که حضرت سیدالشهدا(ع) را بهقتل برسانند.
اگر چه به پردههای کعبه آویزان باشد، حضرت از نقشه بنی امیه مطلع شد و بهسوی مدینه حرکت کرد، و بار دیگر به روضه جدّش رسول خدا(ص) رفت و اوضاع اسلام ومسلمانان را با قبر جدّ بزرگوارش در میان گذاشت و مشغول دعا و نماز و راز و نیاز شد. سربه سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد: پروردگارا، این قبر پیامبر تو محمد است و من فرزندپیغمبر تو هستم، خود از حال من باخبری، خودت میدانی که من میخواهم امر بهمعروف و نهی از منکر کنم، پروردگارا تو را به صاحب این قبر قسم میدهم، مرا به راهیکه رضای تو و رسولت است، راهنمایی کنی، سپس بسیار بگریست.
رسول خدا امام حسین را به جهاد با بدعتها میفرستد
لحظاتی به خواب رفت، در عالم رؤیا خود را در آغوش جدّش رسول خدا(ص) دیدکه به او میگوید:
«حبیبی یا حسین کأنّی أراکَ عن قریب مرمّلاً بدماک مذبوحاً بارض کربلا؛ فرزندمبرو به سوی شهادت، زود است تو را به خاک و خونت آغشته بنگرم....»
فرزندم تو باید برای دین شهید شوی، آن گاه از خواب بیدار شد به دستور جدّشرسول خدا(ص) بی درنگ عمل کرد و به حرکت خود ادامه داد.
درخواستها که از رفتن منصرف شود
در هر حالی که بزرگان مدینه، هر کدام از باب نصیحت، حضرت را از رفتن به عراقمنع کردند، حضرت(ع) چون چیزی را میدید و آنان نمیدیدند و این بدعتها وانحرافات امویان را در اسلام بزرگ ترن خطر احساس میکرد، برخورد با بدعت را ما فوقزندگی در دنیا میدید.
لذا هر کدام را به یک نوع مجاب میکرد و از آنان میگذشت و به حرکت خود ادامهداد، و شاید اگر آن حضرت(ع) به حرکت خود ادامه نمیداد، همه هستی اسلام از بینمیرفت.
اهداف بنی امیه از انتخاب یزید برای خلافت
بنی امیه با تلاش فراوانی به وسیله تبلیغات وسیع، قداستی برای یزید پدید آوردندو به گونهای چهره منحوس یزید را، مقدس و والامقام نمایاندند که اگر یزید، حکمی راصادر میکرد، مردم بدون چون و چرا آن را باور میکردند. او به جایی رسیده بود کهمیتوانست تک تک احکام اسلام و ارزشهای اسلام را یکی پس از دیگری مندرس ونابود کند، زیرا یزید این موقعیت چنانی را از دو اهرم بزرگ به دست آورده بود:
۱- اموال بیت المال را در اختیار داشت که معاویه به مدّت چهل سال آن مالهایفراوان را ذخیره کرده بود و بی درنگ همه این اموال در اختیار یزید قرار گرفت و اومیتوانست با این مال بسیار، هر کاری را که اراده کند، انجام دهد؛
۲- حقد و کینه و دشمنیهایی که بنی امیه از جنگ بدر در سینهها داشت، (همانطوری که در دعای ندبه آمده: أحقاداً بدریه و حنینیّه) دست به دست هم داده بود که اسلامو مسلمانان را نابود کنند، این دو امر نیرومند و قوی یزید را بر عرشه قدرت و مقام، علیهدین اسلام و مسلمانان جرئت داده بود.
این مطالب از حوادث حرکت امام حسین(ع) به دست میآید، طبری در تاریخخود میگوید: حضرت امام حسین(ع) در زمین بیضه، میان دو لشکر، لشکر خود و لشکرحرّ بن یزید بن ریاحی پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم حضرت رسول خدا(ص)فرمود: هر آن کس که سلطان جائری را ببیند که حرام خدا را حلال کند و پیمان خداوند رابشکند، و خلاف سنت دین رسول خدا عمل کند، و در میان بندگان گناه ستم را رواج دهد،و آن کس علیه او کاری نکند و سخنی در رّد او نگوید، این حق خداوند است که کیفر وعقاب او را با همان سلطان یک سان قرار دهد، ای مردم، همانا گروه بنی امیه به پیرویشیطان رفتند و از اطاعت خداوند سرپیچی کردند و در دین خدا رخنه و فساد ایجاد کردند،و حدود الهی را تعطیل نمودند و اموال بیت المال را حیف و میل کردند و حرام خدا را حلالکردند و من سزاوراتر از دیگران به امر خلافت هستم...
عزم راسخ آن حضرت برای مبارزه با بدعتها
و در کتاب حلیه الأولیاء نقل شده هنگامی که لشکریان یزید، صحرای کربلا را پرکردند و جنگ قطعی شد، حضرت امام حسین(ع) رو کرد به اصحاب خود و فرمود: اوضاعرا چگونه میبینید! مردم دنیا از اسلام برگشتند و همه چیز واژگون و محیط دنیا مانندشوره زاری تلخ شده و چیزی از آن جز پس ماندهای در چالهها و چراگاهی پس مانده باقینمانده، آیا نمیبینید به احکام دین حق عمل نمیشود و از بدعتها و باطلها نهی وجلوگیری نمیشود.... تا این که مومن به لقاء الله رغبت نماید، سپس فرمود: «اءنّی لا أریالموت اءلّاسعاده و الحیاه مع الظّالمین اءلّا برما؛ اکنون مرگ را جز سعادت و زندگی را با ستمگران جز بدبختی و خواری نمیبینم.»
و در بحار نقل شده در روز عاشورا به حضرت ابا عبدالله(ع) گفته شد، به حکم عموزاده ات یزید فرود آی تا از مرگ رهای یابی، فرمود: نه به خدا قسم، هرگز دست ذلّت بهشما نمیدهم و مانند بردهها فرار نخواهم کرد، سپس این آیه را تلاوت کرد: *اءنّی عُذْتُبِرَبِّی وَرَبِّکُم مِن کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسَابِ*؛
من به خدای آفریننده من و شما و همه عالم، از شر هر کافر متکبری که به روزحساب ایمان نمیآورد، پناه میبرم، و از او یاری میطلبم.
سپس فرمود: مرگ با عزّت بهتر است از زندگی با ذلّت و این ابیات را انشا نمود.
الموت خیراً من رکوب العارو العار أولی من دخول ناری
والله ماهذا و هذا جاری
با حوادث روز عاشورا و بعد از آن، اسارت اهل بیت(ع) پرده از چهره جنایات یزیدبر کنار میرود و از آن حوادث جریحه دار، شهادت علی اصغر(ع) است که اگر علتشهادت علی اصغر طفل شیر خوار حضرت سیدالشهدا (ع) همیشه تحقیق و بررسی شود،مطالب مهمی به دست میآید. که واقعیتها را آشکار مینماید.
شهادت علی اصغر بدعت گزاران را رسوا کرد
۱- بنی امیه به طوری برای یزید و خلافتش تبلیغ کرده بودند که مسلمانان، یزیدرا خلیفه به حق رسول الله میدانستند. هر حکمی را صادر میکرد، حکم خدا میدانستند.شهادت علی اصغر تمام تبلیغات دروغ را بر ملا و خنثی نمود.
۲- مخالف یزید را کافر و مهدور الدم میدانستند، که شهادت علی اصغر نقاباسلامی را از چهره یزید برطرف کرد و ثابت شد که یزید کافر است و دین اسلام از گزند اومصون باقی ماند.
۳- هر که بدعتهای یزید را نمیپذیرفت، فوری از جهت مرتد شدن به قتلمیرسید، ولی شهادت علی اصغر ثابت کرد که یزید و طرف دارانش بویی از دین نبردهاندو او دشمن دین و بشریت است.
۴- چنان بدعتها گسترده و بسیار بود که رفته رفته بیم محو اسلام احساسمیشد، و شهادت علی اصغر چنان یزید را از ولایت بر اسلام نزد مردم ساقط کرد که کسیدیگر جرئت نمیداشت، بگوید شراب خوردن به دستور یزید حلال است، و یا بدعتدیگری را مباح بداند.
۵- اگر شهادت علی اصغر نبود، بیم آن بود که خون همه شهدا از بین برود و بنیامیه باقی بمانند و کسی دیگر سوگواری نکند، و میگفتند، مردی، مردی را کشت و کشتهشد و تمام شد، ولی شهادت علی اصغر این عذر را از مردم گرفت و دیگر برای مردمسخنی نگذاشت، جز انزجار و تنفر وجدانها از بنی امیه را افزود و نام یزید را نزدوجدانهای دوست و دشمن متنفّر و زجر آور نمود.
۶- لذا هنگامی که حضرت قنداقه علی اصغر را آورد، چنان لرزه به اندام قوم افتادکه نقل کردهاند: «کادالقوم أن یتفرّقوا؛ نزدیک بود که لشکر از هم بپاشد» و لذا عمر سعد کهدر تنگنای سختی قرار گرفته بود و از این امر بسیار وحشت زده شد، دیگر نمیتوانستکاری کند جز دستور به شهادت رساندن آن طفل را، هر چند در ظاهر تیر به حلقوم طفلشیرخوار حسین پرتاب شد و او را شهید نمود، لیکن در واقع عمر سعد دستور داد تیر بهریشه کاخ نشینان بنی امیه نشانه رود.
با همین تیر، ریشه بنی امیه و یزید قلع و قمع شد و نقاب قداستی که به وسیله آنبرای انحراف دین و بدعت به چهره گذاشته بودند، شکافته شد، و چهره حقیقی مخوسآنان برملا و آشکار کردند، آن گاه حقیقت موزیانه و شریر یزید و بنی امیه بر همه دنیابرملاشد.
کشانیدن یزید برای محاکمه علنی در مجلس شام
پس از رسوایی بنی امیه و پس از آن که بر همه، آشکار شد که هدف یزید و بنیامیه از بدعت گذاشتن در دین، نابودی اسلام و محو آن بوده و یزید و بنی امیه دشمنانقسم خورده قرآن و اسلامند اکنون نوبت محاکمه علنی یزید خلیفه نماست، این رسالت راباید کسی بر عهده گیرد که فوق العاده باشد و سختیها و مشقّتهای طاقت فرسایی راتحمل کند. در این رسالت دو مأموریت را باید انجام دهد.
اول یزید خلیفه غاصب را به پشت میز محاکمه جلب کند؛
دوم، او را به اقرار به ماهیت الحادی و مشرک بودن خود و این که هدف از ایجاداین بدعتها در دین اسلام جزء دشمنی با دین اسلام و نابودی آن بوده، وادار کند.
اعترافات خلیفه جنایت کار بر کفر الحاد و دشمنی با اسلام
آن وقتی که پاره تن حیدر کرّار با غرور و عزت، به یزید نهیب زد که یابن الطلقا تورا چه به دین، تو کسی هستی که گوشت و پوست و استخوانت از خون شهدای اسلامروییده شده. تو کوچکتر از آنی که بتوانی رخنه و انحراف در دین اسلام ایجاد کنی، بدانای یزید تو بازندهای و آگاه باش که برادرم حسین نقشههای تو و هم دستانت را بر ملا کردتو و پیروانت از بین رفتید، آن گاه خلیفه بدعت گذار از کلمات آن علیا مخدره حضرتزینب کبرا(ع) دهشت زده و وحشت کرده، جام شراب را در ملاء عام برداشت و نوشید، تافسق و فجور خود را با این حرکت آشکار کند، سپس به الحاد و مشرک بودن خود اعترافکرد و اشعار ابن زبعه را که در جنگ احد به تلافی کشته شدههای کفّار بدر گفته بود، بر زبانآورد:
لعبت هاشم با لملک فلا خبر جاء ولا وحیٌ نزل
لیت أشیاخی بِبدر شهدواو یقولوا یا یزید لا تشل
مردم اهل شام و اهل مجلس که اکثر شاد و خرّم در آن مجلس بودند، شگفت زده ومبهوت با تعجب از حرکات و اعتراف یزید بر کفر و مشرک بودن خود، فریاد لعن بر یزید وبنی امیه سر دادند و همه بنی امیه رسوا و ماهیت تمام بدعت گذاران بعد وفاتپیغمبرخدا(ص) تا آن روز آشکار شد.
حقیقت دین اسلام به سبب شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) از گزند یزید واتباعش مصون شد و قیام حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و شهادت او و یارانش عبرتیبرای هر بدعت گذار و درسی برای هر مجاهد و عالمی شد.
* پیام های عاشورا
مقدمه:
مقالهای که در پی خواهد آمد ترجمهای است از یک تحقیق میدانی که توسط یک فرد غیرایرانی، در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۷۹ بخصوص با توجه به سنت و شعایر و مراسم دینی ـ مذهبی در یکی از روستاهای حوالی شیراز انجام شده است. لازم است نکاتی را قبل از مطالعه این مقاله یادآور شویم.
۱ـ نگرش و تلـقی آنـهـا از مـذهـب از مـوضـع و جایگاه فردی غیر مسلمان حاصل آمده است.
۲ـ از روح و فلسفؤ نهضت امام حسین(ع) و تقدس و احترامی که نزد ایرانیان بخصوص شیعیان دارد آگاهی نداشته و حتی در این تحقیق نتوانستهاند به عمق مطلب پی ببرند.
۳ـ چون نویسنده این مقاله یا مجری این طرح تحقیقاتی با مجموعه قاموس و واژگان فرهنگ اندیشه و زبان خود به تحریر مطالب پرداخته در مواردی از درک طیف معنایی و حتی چند معانی بودن کلمهها عاجز بوده و در انتخاب واژههای ناب دچار ضعف اشکال است.
۴ـ چون با صبغه و ریشه فرهنگ تمدن اسلامی ـ ایرانی آشنایی نداشته فقط در یک برهؤ خاصی در یک منطقؤ خاصی و در شرایط خاصی (دوران اوج انقلاب نهضت) تحقیق را حاصل آورده است. در مواردی از شرایط بیرون از منطقه مورد نظر بی اطلاع بوده است.
۵ـ نکته مهم و درس آموزی که از این تحقیق حاصل میآید اینست که حتی در اوج نهضت و انقلاب محققان و اندیشمندان خارجی بخصوص غربیها در گوشهای دور از سروصدا به تحقیق پرداخته تا یافتههای خود را برای مراکز تحقیقاتی ـ پژوهشی کشورشان بعنوان سرمایه علمی تدوین و ارسال کنند و ما هنوز پس از ۲۰ سال از انقلاب آنچنان که شایسته است به طرح و تحقیق این مسائل نپرداختهایم.
۶ـ متاسفانه افراد طرف مشورتی که در پایان مقاله تحت منابع و پاورقیها و یادداشتها از آنها نام میبرد، آنها نیز تلقی و برداشتشان از اسلام ایران، انقلاب امام، نظام شاهنشاهی، مردم و سنن و شعایر مذهبی چندان صحیح، عمیق، دقیق و واقعی نبوده است.
۷ـ در عبارتی کوتاه باید گفت یکی از مزایای این مقالهها و ترجمهها نگاه دیگران به انقلاب اسلامی و ایران را در پی خواهد داشت.
حضور
چکیده
این مقاله مبتنی بر یک پژوهش میدانی است که توسط ماری هگلاند در روستای علی آباد در نزدیکی شیراز صورت گرفته است. وی در این مقاله، دو برداشت متفاوت از قیام امام حسین(ع) و حادثؤ کربلا و نقش متفاوتی که هر یک از آن دو در مسائل اجتماعی و سیاسی بویژه حادثؤ انقلاب ایران، ایفا کردند تبیین کرده است. وی برداشت نخست را، ایدئولوژی "امام حسین به عنوان شفیع" و برداشت دوّم را، ایدئولوژی، "امام حسین به عنوان یک الگو" میخواند و معتقد است که نتیجؤ عملی ایدئولوژی نخست که در شرایطی که امیدی به تغییر وجود ندارد و یک حکومت مستبد حاکم است اتّخاذ میگردد، همنوایی سیاسی با روابط قدرت و وضع موجود و نتیجؤ عملی ایدئولوژی دوّم که در شرایطی که امید به مبارزه و تغییر وجود دارد انتخاب میشود، انقلاب سیاسی است. به عبارت دیگر، این دو ایدئولوژی در واقع دو روی یک سکّهاند که کاربرد هر یک بستگی به شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه دارد. عاشوراهای قبل از انقلاب، منعکس کنندؤ ایدئولوژی اوّل، عاشورای ۱۹۷۸ منعکس کنندؤ ایدئولوژی دوّم، و عاشورای ۱۹۷۹ منعکسکنندؤ ترکیب و تلفیقی از آن دو بود. ایدئولوژی دوّم توانست گروههای غیر شیعی را که در هدف سرنگونی شاه با شیعیان همرای بودند، جذب خود کند و در نتیجه به میدان مبارزه بکشاند. گرچه نویسندؤ این مقاله خارجی است و از بعد بیرونی به دین نگاه کرده است، با اینهمه نظرات وی قابل تامل است و میتواند مفید و موثر افتد هر چند که بدیهی است خالی از اشکال نیست.
در محافل دانشگاهی، در مورد پیروزی انقلاب ایران و تاثیر قدرتمند مذهب و شعائر شیعی بر ایرانیان، تبیین مشترکی وجود داشته است. ایرانیان به این صورت ترسیم میشوند که تقریباً به طور ذاتی به ندای انقلاب مذهبی پاسخ مثبت میدهند. فرض بر آن است که آنها از شهادت به صورت یک عمل خودبهخودی استقبال میکنند. چنین پنداشته میشود که مراسم عزاداری به مناسبت مرگ امام حسین[ع] در عاشورای سال ۱۹۷۸ در سوق دادن ایرانیان بویژه به کنش انقلابی نقش قاطعی داشتهاند؛ به همین دلیل، احساسات برافروخته شده از طریق مشارکت در مراسم عاشورای سنتّی، بهطور خودکار ایرانیان را به سمت فرآیند انقلاب کشاند. جهانبینی و شعائر شیعی به تنهایی ابزارهای مفروضی برای متحوّل ساختن ایرانیان به یک ملّت علاقهمند به انقلاب محسوب میشوند. من استدلال خواهم کرد که نه این مساله، بلکه دگردیسی در فهم معنای محوری اسلام شیعی در میان تودههای ایرانی که با شرایط اقتصادی و سیاسی متغیّر همزمان شد، به ابزاری برای وقوع انقلاب ایران و پیروزی آن مبدّل گشت.
برای طرح تبیین صرفاً فرهنگی از انقلاب، میتوان از چند رشته استدلال استفاده کرد. اوّل آنکه، ایرانیانی که مسلمان شیعی نیستند، درگیر در انقلاب شدند. در حقیقت، یک اقلیت مذهبی، قبیلهای، یا قومی که شناخته نشده باشد، تقریباً وجود ندارد. در طیّ دیدار از مهاباد، یکی از شهرهای کردستان، در پاییز ۱۹۷۹، من در میان کردهای سنّی، توصیفات مفصّلی در مورد فعّالیّتهای انقلابی شنیدم. طبق گزارشها، در طیّ انقلاب حدود ۱۸۰ نفر در منطقؤ مهاباد کشته شدند. در شیراز اعضای اقلیت بزرگ یهودی، که اغلب در گروههای خاص خود و با سردادن شعارهای خاص خود سازمان یافته بودند، در راهپیماییها و تظاهرات شرکت کردند. وحدت تمام گروههای مذهبی در این شعار انعکاس یافت که "مسلمان، یهودی، مسیحی: بگو مرگ بر شاه!" از سراسر نقاط مملکت از طریق شفاهی، کتبی، و رادیو و تلویزیون گزارشهایی مبنی بر فعّالیّتهای انقلابی تمام گروههای مذهبی، قومی، و قبیلهای ـ که بسیاری از آنها مسلمان سنّی بودند، میرسید.۱
نه مسلمانان شیعی تنها اشخاصی بودند که در انقلاب شرکت کردند، نه ایدئولوژی شیعی تنها ایدئولوژی برانگیزندؤ کنش انقلابی بود. چپگرایان، لیبرالها، و ملّیگرایان با دامنؤ کاملی از محرکههای سیاسی، بر اساس ایدئولوژیهای عرفی و دنیاگرا به تنهایی یا در آمیختن [آنها] با عقاید مذهبی، فعّال بودند. حتی در درون جماعت مسلمان شیعی، رهیافت به اسلام و سیاست بهسختی یک کاسه و یک پارچه بود. بعضی مسلمانان شیعی در انقلاب اصلاً شرکت نکردند، در حقیقت در مخالفت با گرایشات انقلابی فعّال بودند. در روستایی که من زندگی میکردم و تحقیقات را در طیّ انقلاب تنظیم و هدایت مینمودم، از میان تمام گروههای مردمی، تعدادی خارج از منازعه باقی ماندند؛ کشاورزان، نخبگان سیاسی، قاچاقچیان تریاک، و نیروهای شهربانی و ژاندارمری یا بهطور کلّی سکوت کردند یا کوشیدند با جنبش، اغلب با شیوؤ ددمنشانه، به مقابله برخیزند. با اینهمه، تمام این افراد خودشان را اگر نه بیشتر لااقل به اندازؤ شرکتکنندگان در انقلاب مسلمان میدانستند.
بنابراین چنین آشکار میشود که اسلام شیعی به تنهایی نمیتواند انقلاب را تبیین کند. بسیاری از غیر شیعیان در انقلاب شرکت کردند و بسیاری از مسلمانان شیعی از مشارکت خودداری نمودند. به منظور درک کاملتر نیروهای حامی انقلاب، باید بهیاد آورد که اسلام در نزد هوادارانش دارای معنای یکسان و مثل هم نیست۲. مهمترین بخش این مقاله ـ و، تا حدودی، مهمترین بخش جریان انقلاب ایران ـ تنوّّعات و گونههای تشیع در سطح مردمی و عمومی هستند. رهبران انقلاب، که از گروههای مذهبی و آموزشی و بازاری بودند، در دفاعشان از انقلاب موفّق بودند زیرا ایدئولوژیای را به نمایش گذاشتند که تعداد زیادی از مسلمانان شیعی و غیر شیعی، هر دو، را جذب کرد. این ایدئولوژی بسیاری از مسلمانان غیر شیعی را جذب کرد زیرا تاثیرات اجتماعی و سیاسیاش شبیه تاثیرات اجتماعی و سیاسی ایدئولوژیهای آنها بود، یا دست کم، به این دلیل که ایدئولوژیهای مذکور با اهداف و ابزارهای ارائه شده توسط این ایدئولوژی موافق بودند.
جماعت مسلمان شیعی در ماههایی که به انقلاب کشیده شد، شاهد مبارزه و کشمکش میان هواداران دو ایدئولوژی مخالف با یکدیگر جهت بهدست آوردن حمایت ایدئولوژیهای مربوطهشان بودند. این دو ایدئولوژی مخالف یکدیگر ـ که من "امام حسین[ع] به عنوان شفیع" (با موضع سیاسی همنوایی) و "امام حسین[ع] به عنوان یک الگو" (با موضع سیاسی انقلاب) خواهم نامید، مبتنی بر همان حادثه یا اسطورؤ محوری یعنی شهادت امام حسین[ع]، همراه با حدود هفتاد تن از خانواده و حامیانش، در صحرای کربلا در سال ۶۸۰ میلادی است.
در جریان انقلاب، مردم"امام حسین[ع] به عنوان شفیع" را در رابطه با شرایط اقتصادی و سیاسی و موقعیت خودشان در جامعه ارزیابی کردند.
بر عکس [ایدئولوژی] "امام حسین به عنوان یک الگو" به کسب هواداران ادامه داد، همچنان که حوادث جاری، جهان بینیاش را تقویت کرد. این جهان بینی مردم را متقاعد نمود که موضع سیاسیای که ایدئولوژی مذکور پیشنهاد کرده پیروی از سیاست حق است. من استدلال خواهم کرد که مردم توسط این ایدئولوژی به شرکت در انقلاب و ارزیابی شرایط و حوادث قابل مشاهده، تشویق شدند. تصمیم افراد برای پیوستن به انقلاب، آگاهانه بود و مبتنی بر احساسات مذهبی کور و جاهلانه نبود. به موازات تلاش دو طرف مبارزه و کشمکش برای مشروع کردن موضع و اقداماتش بر حسب تصوّر متفاوت از ایدئولوژی اسلامی، هواداری از اسلام شیعی بهخودی خود دلیل کافی برای یک فرد جهت تغییر نگرشها و حمایتش از برداشت انقلابی از اسلام، محسوب نمیشد. اگر چه این حقیقت دارد که مشارکت در مراسم، مثل راهپیماییها در روزهای مهمّ مربوط به عزاداری حسین[ع] یعنی تاسوعا و عاشورا (۱۰ و ۱۱ دسامبر) در سال ۱۹۷۸، تعهد به انقلاب را تقویت کرد و مخالفت سیاسی بیشتر را الهام نمود، لیکن در وهلؤ نخست میبایست در مورد شرکت در چنین مراسمی تصمیم گرفت. مشارکت، حتّی برای مسلمانان شیعی، خود به خودی نبود. افراد مجبور بودند تا میان مشارکت در اشکال کهن مراسم یادبود شهادت امام حسین[ع] و مشارکت در راهپیماییها بهگونه سیاسی و انقلابی روزهای قبل از پیروزی سابقه نداشت زیرا مردم همراه با مشتهای گره کرده به بالا و سردادن فریاد "مرگ بر شاه" در قالب نوع جدیدی از مراسم یادبود، را در پیش گرفته بودند.
برای حمایت از این استدلال، من در ابتدا در مورد ایدئولوژیهای مردمی مخالف، تاثیرات و پیامدهایشان بر سازمان اجتماعی و سیاسی، و اینکه چگونه طرحهای کنش مربوطهشان توسط اشخاص در قالب فعّالیّت سیاسی عملاً به مرحلؤ اجرا درآمد، بحث خواهم کرد. من بهسادگی بحث خواهم کرد که چگونه تغییرات در شرایط مادی، همچون افزایش فرصتهای شغلی، این امکان را برای بسیار از مردم فراهم کرد تا به سمت ایدئولوژی انقلاب رو کنند. در نهایت، من خاطرنشان خواهم ساخت که "امام حسین[ع] به عنوان الگو" در جذب غیرشیعیان به جنبش انقلابی موفّق بود.
امام حسین[ع] به عنوان شفیع: همنوایی سیاسی:
با این نگرش به اسلام شیعی، امام حسین[ع]، به دلیل اینکه شهید شد و در نتیجه محبوب خداست، قادر به خدمت به عنوان یک شفیع بین خدا و ابنای بشر است. [مطابق این دیدگاه] امام حسین از توانایی و ظرفیت آمرزش گناهان و وارد کردن افراد به بهشت و اجابت آرزوها و خواستههای اینجهانیتر را دارد۳. چنین تصوّر میشود که گریه و سوگواری برای حسین[ع] در جلب و بویژه در مطمئن شدن از اجابت آرزوهای فرد [توسط امام حسین] موثّر است۴. این شفاعت و رابطؤ متقابل، که به یازده امام دیگر و اولادشان نیز گسترش مییابد، کانون اصلی مذهب در نظر اکثر ایرانیان شیعی است و یک جهان بینی کامل را که به رابطؤ بین انسان و شخصیتهای مقدّس مربوط میشود، فراهم میکند.
موقعی که امامان یا امامزادهها مورد خطاب واقع میشوند، به طور کلّی درخواست به صورت نذر مطرح میشود۵. برای مثال، شخصی که در محل تحقیقم به دلیل قاچاق تریاک توقیف و زندانی شده بود از امام حسین[ع] درخواست کرد تا او را آزاد کند، در عوض قول داد که اگر امام چنین کرد به احترام وی در محرّم، ماه شهادتش، سه وعده ناهار نذری به مردم بدهد. با این نگاه به اسلام، کانون اصلی اتّکای معتقد، توجّه به خود و منافع و مسائل خود است. او امیدوار است که از طریق فداکاری برای امامان، موضع خود را در جامعه بهبود خواهد بخشید، مشکلاتش حل خواهد شد، و سزاوار و لایق بهشت خواهد شد. معتقد بر دو گانهبینی یعنی رابطؤ سلسله مراتب بین خود و امام تمرکز مییابد. او تقلّا میکند تا ارادت و فداکاریاش را به امام به هر طریق ممکن نشان دهد، به این امید که از این طریق به او نزدیک شود و امام نیز با این حساب احساس خواهد کرد که آمادؤ عرضؤ کمک است. بویژه در محرم، مسلمانان میکوشند تا آنجا که ممکن است با صدای بلند و طولانی گریه کنند، در مراسم دستهجمعی از دردمندترین و پر التهابترین نشانههای سوگواری استقبال نمایند، و به اسم امام حسین[ع]، به اقتضای توانایی مالی خود، نشاط و طراوتی دوباره بیابند.
در این تفسیر از اسلام، رفتار امام حسین[ع] و فضایل، عقاید، و ارزشهایش از رابطهاش با خدا و قدرت منتجؤ آن که در اختیارش است بسی اهمیّت کمتر دارد. بهرغم این تاکید، من منکر عشق و فداکاری واقعی که بسیاری از ایرانیان به حسین[ع] دارند، نیستم. امّا در نظر بسیاری از آنها، به امام حسین[ع] به دلیل موضعش ـ محبوب خدا و در نتیجه قادر به اجابت درخواستها ـ عشق ورزیده میشود تا به دلیل ویژگیهای شخصیاش. شاید آشنایی با امام به عنوان یک شخص مناسب نیست، زیرا که تحسین و احترام حقیقی، مهمترین ملزومات رابطؤ بین او و معتقدین نمیباشند. در نهایت، این رابطه یک رابطؤ ابزاری است و مستلزم تمکین و احترام عمومی و صرفاً ظاهری میباشد.۶ در چشم معتقد، هدف اصلی بهدست آوردن مناسبات خوب با امامان یا امامزادههاست به این منظور که شانس کمکهای دریافتی از آنها را در زمانی که محتاج است، افزایش دهد.
در این نگرش، فرد معتقد، به موضع وابستگی پناه میبرد. او قادر به تامین اهدافش از طریق تلاشهای خودش نیست؛ تنها امیدش تعدیل رفتارش به منظور کسب نظر موافق و توجه قدرتمندان به خود است.
پیامی که در ارتباط با برنامهریزی سیاسی در این برداشت از اسلام یافت میشود عبارت است از: کنش سیاسی مرجح و برتر، تلاش برای برقراری ارتباطتان با قدرتمندان است زیرا که آنها از شما حمایت و به شما کمک خواهند کرد. بپذیرید و تحمّل کنید وضع موجود و به منافع خود توجّه داشته باشید. نجنگید یا مبارزه نکنید؛ خود را به زحمت نیندازید و بهترین کار برای شما مصلحت نگری در حال و آینده است. از قدرتمندان استفاده کنید نه اینکه در مقابل آنها بایستید. مقاومت بیفایده است زیرا شما تنها طعم تلخ شکست را خواهی چشید و، در هر حال، شما به قدرتمندان وابسته هستید و امید به کمکشان دارید.
در حقیقت، آشکار میشود که تعلیمات راجع به رابطؤ بین انسانها و شخصیتهای مقدّس که توسط این برداشت از اسلام شیعی عرضه گشته است، در طرز تلقیهای نسبت به فعّالیّت سیاسی در جهان انسانی به خوبی به کار گرفته میشوند. در توضیحاتی که توسط مخبران در علیآباد به من داده میشد، معلوم گشت که استفاده از این رابطؤ رفتاری متقابل و دوگانه بین فرادست و فرودست هر دو به همان اندازه که راهی برای تبیین واقعیت هستند به همان اندازه توصیؤ عملی برای استراتژی سیاسی محسوب میشوند. یک روستایی حسّاس و با هوش این دیدگاه را چنین توصیف نمود: "آدمهای کوچک به آدم بزرگتر کمک میکنند درست همانطور که وقتی آدمهای بی مقدار مشکل دارند آدم بزرگ کمک خواهد کرد. مثل زمانی که شاه رفت، آنها [انقلابیون] دستیارانش را اعدام کردند مثل نخست وزیر پیشین هویدا. حالا اگر شاه در اینجا بود آیا آنها دستیارانش را اعدام میکردند؟ این افراد (دستیاران شاه) به دلیل منافعشان و حفظ و حراست از زندگی خودشان به شاه کمک کردند."
بازتاب وضعیت ناامیدی و وابستگی، که بسیاری از افراد معتقد بودند در خود دارند یعنی اجبار در پذیرش پایگاه وابستگیشان نه شورش برضد آن، در توضیحات زیر توسط همان مخبر آمده است: "این سید بن علی(رئیس طایفؤ این مخبر که مخبر احساس میکرد به او وابسته است) نیست که به من چیزی برای خوردن یا به من کار یا هر چیز دیگر داده است. او در این روزها واقعاً هیچ کاری برای من نکرده است. امّا اگر او با کسی وارد جنگ شود، من به او کمک خواهم کرد. من باید به او کمک کنم زیرا اگر او برود، تیره روزی و بدبختیام قطعی است."
در نگاه بسیاری از روستاییان، بهترین رشتؤ اقدام، ارتباط خودشان با شخص قدرتمندی است که بتواند از آنها در برابر حملات یا تهاجمات احتمالی دیگران دفاع یا کمک کند. این مردم که احساس میکردند به طور کامل از رحمت و بخشش قدرتمندان برخوردارند، مجبور بودند هر گونه رفتار و برخورد بدِ متصوّر را از چنین ولینعمتان تحمّل کنند و در رقابت برای جلب توجّهشان، زمان و تلاش و منابع بهخرج دهند. بهنظر میرسد که هیچ جایگزینی برای حمایت از خودشان، خانوادههایشان، و وسایل معاششان وجود نداشت. به رفتار عرضه شده در این چهارچوب، حقیقتاً در روستا عمل میشد و بویژه در سازمان طایفه و در فعّالیّتهای روستاییان در رابطه با نخبگان سیاسی روستا آشکار بود. اگر چه آثار احترام و تمکین در رفتار تمام اعضای طایفه با رئیس با نفوذ طایفههای مربوطهشان قابل مشاهده بود، لیکن در طایفؤ عسکری بویژه برجسته بود. دو برادر از این طایفه، ثروتمندترین و بانفوذترین افرادی بودند که با روستا ارتباط و تماس داشتند. از قضا، بسیاری از اقوام این دو برادر کاملاً فقیر بودند. از آنجا که خویشاوندان فقیر تصوّر میکردند بنا به دلایل اقتصادی و حمایت سیاسی وابسته به آن دو برادرند، میکوشیدند تا به هر طریق ممکن نظر آن دو را به خود جلب کنند و از تخطّی از آنها اجتناب ورزند. از طریق چنین رفتاری، اقوام عسکری امیدوار بودند تا خودشان را به آن برادران به صورت حامیان استوار و وابسته نشان دهند و هدفشان از این اقدام، کسب حمایت و کمک این اشخاص قدرتمند همراه با کسب مهر و علاقه و اعتمادشان بود.
[اگر بخواهیم] یک مورد مشابؤ مورد بالا عرضه بداریم، وضعیت متصوّر روستاییان و سایر زمینداران در علیآباد در رابطه با نخبگان روستا یعنی سیدبن علی عسکری و نزدیکترین حامیانش است. تجربؤ تلخ و ناگواری که زمینداران کوچک یاد گرفته بودند این بود که سیدبنعلی میتوانست بر زمینشان هرگاه اراده نماید دست اندازی کند و آن را از آن خودش سازد. هرگونه تلاش برای بردن قضیؤ مورد اختلاف به دادگاه به دلیل رشوه و پیوند نزدیک میان سیدبن علی و اعضای با نفوذ نظام قضایی در شیراز، به شکست منجر میشد. بدین ترتیب، آنها به این نتیجه میرسیدند که آشنایی با ساختار قدرت و احترام ظاهری به عسکریها، تنها امیدشان به حفظ زمین و وسایل معاش در دسترسشان است.۷ روستاییان با بیعت کردن با برادران عسکری، امیدوار بودند حامل این پیام باشند که آنها حاکمیت برادران ـ موضع غالب طایفؤ عسکری ـ و حتّی مشروعیت کلّ نظام سیاسی این که قدرتشان بر آن مبتنی است، پذیرفتهاند. روستاییان از طریق فراهم سازی زمینؤ تحقق آرزوهای برادران عسکری، بهدنبال کسب مجدد میزانی از حمایت بودند. در کمترین حدّ، آنها امید داشتند عسکریها را از تصاحب منابعشان باز دارند.
بهنظر نمیرسید که روستاییان از مفاد و فحوای سیاسی ایدئولوژی مذهبی و احکام مربوط به امام حسین[ع] به عنوان شفیع آگاه باشند. روستاییان صریحاً ابراز نمیداشتند که رفتار مورد انتظار در قبال امامان به آنها آموخته است که چگونه با حامیان سیاسی در زندگی واقعی رفتار کنند. من نشان میدهم که این موضوع دقیقاً به دلیل آن است که این پیامهای سیاسی در قالب و پوشش نمادگرایی مذهبی است که میتوانند بسیار موثر باشند. از آنجا که تعریف قلمرو تقدس تقریباً غیر قابل اعتراض و غیرقابل تحقیق است، "واقعیتها" و پیامهای سیاسی نهفته در مناسبات مذهبی همگی اقناعیتر و نیرومندترند.۸ من استدلال میکنم که ایدئولوژی "امام حسین[ع] به عنوان شفیع" و مراسم مربوط به آن، هر دو، واقعیتهای اقتصادی و سیاسی و رفتار سیاسی کلیشهای را منعکس میکنند.۹ هنر خشنودسازی۱۰ ـاستراتژی برقـراری تماس بـا قدرتمندان و تعدیل و اصلاح رفتار فرد برای خشنود کردن آنها ـ که در روابط با امامان به کار گرفته میشود در مورد مناسبات سیاسی در جهان واقعی نیز کاربرد دارد.
بحث بالا در مورد ایدئولوژی"امام حسین به عنوان شفیع" باید یک دلیل اینکه چرا ایدئولوژی در منازعؤ سیاسی، چنین موثّر است روشن سازد. اگر یک الیت سیاسی بتواند در تحمیل ایدئولوژی و جهانبینیاش بر مردم، یا از طریق متقاعدسازی آنها به اعتبار این جهانبینی یا از طریق مجبور کردن آنها به قبول ایدئولوژی در یک مبادلؤ آگاهانه یا ناآگاهانه منابع مورد نیاز، موفّّق شود، در این صورت مردم به عمل کردن به طرقی تشویق میشوند که موضع برتر نخبگان سیاسی را همیشگی میکند. رفتار روستاییان در وانمود کردن احترام به عسکریها، قبول ساختار قدرت به جای مقاومت در برابر آن، و تسلیم شدن به ازای حمایت بهدور از ترس [فرادستان از آنها] و فقدان استقلال، برای کمک کردن به عسکریها در حفظ نظارت [بر روستاییان] با کمترین هزینؤ تلاش و منابع مفید بود.
این ایدئولوژی در درس آشنایی با ساختار قدرت، ابزاری برای حفظ نظارت بر مردم محلّی، هم توسط مقامات حکومت مرکزی و هم توسط نخبگان محلی، بود. تا مادامیکه اکثر ایرانیان به قبول اعتبار این جهانبینی در قالب یک ارزیابی دقیق از ساختار اجتماعی و [قبول [جایگاهشان در آن و [قبول] آن به عنوان راهنمایی برای تاکتیکها و مانور سیاسی ادامه میدادند، سطح مخالفت مورد نیاز برای انقلاب قابل حصول و دستیافتنی نبود. با وجود این، یک برداشت جایگزین از اسلام شیعی بیانگر یک ایدئولوژی و جهانبینی بود که ایرانیان را به انقلاب تشویق میکرد تا به تن در دادن به قدرت ناعادلانه. یک دلیل مهمّ برای موفقیّت سریع انقلاب، آن بود که رهبران مخالف به طور موثّری تودههای ایرانی را نسبت به اعتبار این جهانبینی و شایستگی عمل مطابق با آن، متقاعد کردند.
امام حسین[ع] به عنوان الگو: انقلاب سیاسی
دو دلیل عمده وجود دارند که چرا در گذشته ساکنان علیآباد به قبول درستی و سودمند بودن ایدئولوژی امام حسین[ع] به عنوان شفیع در قالب ابزاری برای تفسیر واقعیت و راهنمای عمل ادامه دادند. اوّل آنکه، هیچ جنبهای از واقعیت اقتصادی یا سیاسی در تضاد با این ایدئولوژی نبود. دوّم آنکه، نمادگرایی مذهبی مرتبط با امام حسین[ع] هم این ایدئولوژی و هم ساختار و رفتار سیاسی در ارتباط با آن که با رایحهای از فطری بودن و اجتناب ناپذیری همراه بود، در برمیگرفت. امّا در سالها و ماههای قبل از انقلاب، ایدئولوژی همنوایی همراه با خطوط اقتصادی و سیاسی زیر سوال رفت.
قبلاً کشاورزان برای دستیابی به زمین بهطور کامل وابسته به زمیندار بودند. از آنجا که هیچ شیوؤ دیگری برای کارکردن فراهم نبود، آنها مجبور بودند تا از خواستههای زمیندار به ازای دستیابی به ابزار معاش پیروی کنند. با وجود این، بعد از اصلاحات ارضی دهه۱۹۶۰، کشاورزی رو به انحطاط و وخامت نهاد. خوشبختانه، در حالی که کشاورزی رو به افول بود، اقتصاد نفتی سریعالرشد دهؤ هفتاد راه را برای گسترؤ جدید کاملی از فرصتهای شغلی باز کرد و در چند کیلومتری روستای علیآباد و نزدیکی شیراز، کارخانهها ساخته شد. [اکنون [برای مردانی که در خارج از روستا در حال کار کردن بودند و دیگر وابسته به نخبگان سیاسی روستا جهت دستیابی به زمین و معاش نبودند، ایدئولوژی و جهان بینی وابستگی اعتبارش را از دست داد. دیگر نمیشد آنها را به قبول یک ایدئولوژی و رفتار، به بهانؤ وضعیت ناخواندؤ دستیابی به معاش مجبور کرد. اگر در شیراز یک ارباب نیاز به اطاعتی بیش از توان و وسع آنها داشت، آنها احساس میکردند در نقل مکان برای [انتخاب] شغل دیگر از میان مشاغل وافر در بازار آزادند. از نظر بسیاری از آنها، مذهب، آنطور که آنها قبلاً آن را میفهمیدند، شروع به از دست دادن جذبه و موقعیت محوریاش در زندگی وافکارشان کرد. سایر عقاید و ایدئولوژیها در دسترس بودند و برای بعضی از افراد مهاجرت کرده به شیراز جهت کار یا تحصیل فریبندگی و جذابیت داشتند. کتابهای مارکسیستی به طور مخفیانه خوانده میشدند. در مورد عقاید مربوط به دموکراسی و حکومت نمایندگی بحث میشد.
مهاجران خودشان تصوّر میکردند که از لحاظ اقتصادی ـ و در نتیجه به میزان بیشتری از لحاظ سیاسی نیز ـ مستقل هستند. بخش اعظمی از تعلیمات دکتر علی شریعتی یعنی تفسیر متفاوتی از اسلام و ایدئولوژی خوداتّکایی و مقاومت در برابر اقتدار ناعادلانه، در میان مردم رواج یافت و اعتماد بهدست آورد. این نگرش به اسلام برای وضعیت مهاجران یک الگوی دقیقتر و صحیحتر بود و از اقداماتی که آنها میل به انجامش داشتند، نمایش بهتری ارائه میداد. به موازات اینکه انقلاب سیر سعودی بهخود میگرفت، این مساله به طور روز افزونی حقیقت مییافت. با هر سختگیری و مجازات غیر انسانی که توسط نیروهای حکومتی بر ضد مخالفان صورت میگرفت، الگوی حسین[ع] ـ یزید در مورد رژیم شاه، قابل کاربردتر بهنظر میرسید. به دلیل سرکوب سیاسی بیرحمانهای که آنها روز به روز شاهد وقوع بیشتر آن در اطراف خود بودند، ایدئولوژی مقاومت به طور روز افزونی در طرز تلقّیها و جهان بینیشان انعکاس یافت. ایدئولوژی انقلابی شیعه، یک نظام نمادین وحدت بخش فراهم کرد که حول آن گروههای دارای رهیافتهای فکری متفاوت میتوانستند جان دوباره بگیرند.
در نگاه جایگزین به اسلام شیعی، شهادت امام حسین[ع] به ایجاد الگویی برای رفتار دیگر معتقدین کمک کرد. مردم به من گفتند که در گذشته ایرانیان حتّی نمیدانستند که چرا حسین[ع] شهید شد. بر طبق نظر یک مخبر، "فقط در ده سال گذشته ما شروع به فراگیری داستان واقعی حسین[ع] کردیم." امام حسین[ع] کشته شد زیرا از اقرار به حاکمیت خلیفؤ بنی امیه، معاویه، که امام او را به چشم یک ستمگر خدانشناس میدید، خودداری کرد. به سبب اجتناب امام از سازش، او و پیروانش در صحرای کربلا در نبردی بی نهایت نابرابر با هزاران سرباز که توسط یزید رهبری میشدند، کشته شدند. امام حسین[ع] با اطلاع از آنچه نتیجؤ جنگ خواهد بود، تصمیم گرفت تحت هر شرایطی بجنگد. او بر این باور بود که اوّلاً، مرگش، ستمگری معاویه و رژیمش را برای تمام مسلمانان بر ملا میکند. (حسین[ع] نوؤ پیامبر، حضرت محمّد[ص] بود و فقط مرد بی نهایت شروری میتوانست مسبّب مرگ یک چنین شخصیت مقدسی گردد). ثانیاً، حسین[ع[ میدانست که شهادتش الگویی برای تمام اعصار خواهد شد و مسلمانان نسلهای بعدی را به قیام و جنگ بر ضد ستمگری و خداناشناسی فراخواهد خواند. به دلیل آنکه او با حرارت و شادابی تمام از مرگ و شکست دنیوی به منظور تبدیل شدن به یک شهید در اسلام در تمام دوران استقبال کرد، او و شهادتش در عاشورا، روز دهم ماه محرم، به پارادایم (الگوی عملی) اسلام شیعی مبدّل شدهاند. در این نگاه به اسلام، تمام جوامع بشری به صورت یک کشمکش مستدام میان نیروهای شرّ و نیروهای خیر تصویر میشود. روستاییان به من گفتند که یک حسین[ع]، مردی که در راه و بهخاطر خدا میجنگد، و یک یزید، که بر ضد خدا میجنگد، وجود دارد.
بر طبق دو ایدئولوژی یاد شده، اسطوره یا داستان آنچه در کربلا اتّفاق افتاد یک خبر و قول متفاوت نیست. با اینهمه، نظامهای اعتقادی مبتنی بر این اسطوره و معنی و اهمیّت حوادث عاشورا، زمانیکه چهارچوب "امام حسین به عنوان الگو" با چهارچوب [امام حسین(ع) به عنوان[ شفیع مقایسه شوند، به طور قابل ملاحظهای متفاوت خواهد بود. به همان اندازه، پیامدهایشان بر رابطؤ میان معتقد و حسین[ع]؛ بر طرز تلقیها و رفتار نسبت به اشخاص دیگر؛ بر خودپنداری از رفتار؛ و بر فعّالیّت سیاسی متفاوت هستند.
در این دو نگرش متباین، امام حسین[ع] شخصیت محوری و شهادتش در کربلا حادثؤ محوری است. با اینهمه، د رحالی که در نگرش نخست، شهادتش اساساً به هدف اعطای اختیار شفاعت به او کمک میکند، در نگرش دوّم، شهادتش به الگویی برای رفتار تمام معتقدین مبدل میشود. معنای زندگی بر روی زمین روشن میشود؛ زندگی حقیقی انسان در برگیرندؤ حفظ اعتقاد و آمادگی برای نبرد و مردن برای آن است. در اینجا نیز معتقدین در تقلا برای نزدیک شدن به حسین[ع] هستند. امّا به جای نزدیک شدن به او از طریق برقراری یک رابطؤ متقابل تجاری با او، آنها به او از طریق تقلید از وی نزدیک میشوند. "دوستان حسین[ع] آنهاییاند که مایلند چون حسین[ع] در راه دفاع از دین بمیرند.۱۱" معتقدین باید چون حسین[ع] شوند. دقیقاً همانطور که او"با خونش اسلام را آبیاری کرد"، آنها نیز باید مایل به این کار باشند. به جای اهمیّت اصلی قائل شدن برای معضلات دنیوی و مزایای مادی، آنها باید بر پیشرفت روحانی تمرکز یابند. رهایی از نفسپرستی باید جانشین خودخواهی گردد. به جای چانه زدن و رابطؤ "تجاری"۱۲با شخصیتهای مقدس، معتقد باید برای فدا کردن همه چیز در راه مذهب آماده باشد. ماهیت رابطؤ سلسله مراتبی اکیداً از بین رفته است. میان شخص کاملاً قدرتمند و فرد بدون قدرت هیچ تماس و ارتباطی وجود ندارد مگر رابطؤ برابری، مثل رابطؤ میان همکاران و همقطاران که در کار به سبب یک هدف متقابل همکاری میکنند. مردم خودشان درک میکنند که باید از حسین[ع] متفاوت باشند امّا نه به طور مطلق بلکه به درجات. به همین دلیل، خواهر یک مرد جوان شهید شده در جریان انقلاب ایران، برادرش را با حسین[ع] و خودش را با زینب[س]، خواهر حسین[ع] مقایسه کرد: "زینب حسین بزرگش را داد؛ من حسین کوچکم دادهام."
[در نگرش دوّم]، تاکید کامل بر رابطؤ دوگانه و ابزاری با یک شخصیت قدرتمند، به تاکید بر همکاری مشترک در کار برای هدفی که به تمام بشریت سود خواهد رساند، مبدّل میشود. علاقه و احترام فرد به مسلمانان همکیش افزایش مییابد؛ سایر افراد هم در مبارزه و هم در استدلال برای فداکاری، شریک و یاور محسوب میشوند. همینطور، این نگرش در مورد ویژگیهای شخصی امام حسین[ع] اطلاعات بیشتری ارائه میدهد و توجّه و عنایت بیشتری به خصوصیات، طرز تلقّیها، و رفتار دارد. آنچه او انجام داد و دلایلش برای انجام آن، او را سزاوار و لایق احترام و تقلید میکند. مردم به دلیل فلسفؤ زندگی و اَعمال امام حسین[ع]، به او عشق میورزند و خود را برای او فدا میکنند.
درست همان طور که ادراک در مورد گونؤ شخص حسین[ع] متحوّل میشود، خودپنداری معتقد نیز تغییر مییابد. با جهانبینی ارائه شده توسط ایدئولوژیای که در اینجا "امام حسین[ع] به عنوان الگو" نامیده شد، معتقد دیگر خود را نا امید، بیقدرت، و وابسته نمیبیند. به سبب یاری و همراهی متصوّر پیرو با امام [که در مقایسه با نگرش نخست] بر پایه بالنسبه همترازتر با او قرار دارد و تماسش با یک جماعت بزرگ هم در حال و هم در آیندؤ دور که در یک کار تعاونی تبلور مییابد، به او این احساس دست میدهد که دارای قدرت و ارزش شخصی است.۱۳ او فعّال است نه منفعل. او خود احساس میکند که به کار کردن برای دستیابی به اهدافش در زندگی و جستجوی فلاح و رستگاریش قادر است، نه اینکه وابسته به دیگران جهت انجام آن برای وی باشد. او بر این باور است که ابتکارات و تلاشهای فردی موثرند به طوری که تصمیمات و اعمال خود شخص میتوانند اختلاف ساز باشند. به جای اصلاح و تعدیل رفتارش جهت خوشامد شخص دیگر در قالب یک تلاش مستقیم برای دستیابی به نیازهایش، به طور فعّال و مستقیم آنچه را که میخواهد دنبال میکند.
چند ماه قبل از انقلاب ایران، اخطار سیاسی این جهانبینی اسلامیِ جایگزین، شجاعانه و بیمهابا عمل کرد. "دور ماندن از زحمت و بلا" بهمثابؤ پیوستن به یزید بود؛ معنای زندگی، خوشگذرانی یا پیشی گرفتن در رفاه نیست، [بلکه] تلاش برای تماس فرد با قدرت است، البته بر ضـد قدرت ناعادلانه باید قیام کرد. به طور مشخص، پند سیاسی برای رفتار سیاسی دربرگیرنده نکات زیر بود:
۱ـ به جای همنوایی خودتان با قدرت ناعادلانه، بر علیه آن شورش کنید. یک رهبر سیاسی را فقط به دلیل آنکه دارای قدرت است نپذیرید۱۴. برای قدرت، موضع، و تماسهای دو فاکتور (بالفعل و عملی و نه بهطور رسمی) باید اهمیّت کمتری قائل شد تا برای چیستی یک شخص و آنچه او انجام میدهد. در برابر ستمگری ایستادگی کنید و تنها رهبری را بپذیرید که در مورد دیگران و نه خودش نگران است و شخص بر حق و خداترسی باشد. [با ستمگران] سازش نکنید و آنچه دیگران میخواهند انجام دهید به ازای سلامتی، آسایش، رفاه، و مزایای مادیتان انجام دهید.
۲ـ منافع شخصی، مادیگرایانه، و این جهانیتان را فراموش کنید. نوع دوستانه عمل کنید نه خود پرستانه. به جای پیشرفت خودتان در جامعه، هدفتان بهبود و اصلاح آن باشد. ارزش ذاتی هر فرد را در اجتماع شناسایی کنید، نه فقط با کسانیکه دارای قدرت و ارتباطاتند، و با دیگران بر یک اساس و پایؤ مساوی برای کوشش در دستیابی به اهدافی که به کل جامعه سود میرساند، همکاری کنید. به جای رقابت با دیگران برای دسترسی به کالاهای کمیاب و روابط نزدیک با قدرتمندان، به دیگران با یک موضع مشابه برای واژگونی قدرتمندان بپیوندید.
۳ـ اگر احتیاط و ترس را فراموش نمایید؛ جرات و اعتماد پیدا میکنید. آنچه واقعاً در مورد زندگی و معاشتان به دور از ترس فکر و احساس میکنید، پنهان نسازید. با اعتقادتان زندگی نمایید نتایج آن مهم نیست. به جای پرداختن به امور فرعی برای دور ماندن از بلا و زحمت، خود را به دل حادثه بیندازید. افراد و تلاشهایشان دارای تاثیر سیاسی هستند. حتّی اگر شما در موقع تلاش بمیرید، مرگتان بدون اثر نخواهد بود؛ با غلبه برخود و جهان مادی، شما به بالاترین سطح قابل دسترس روحانی خواهید رسید. و شهادتتان میتواند به عنوان یک الگو باشد و به دیگران عمل الهام نماید، با این حساب، منازعه بر ضد ستمگری را شتاب بخشد.
این طرز تلقّیها، در مبارزؤ سیاسی بر ضد شاه توسط حامیان انقلاب به طور مستمر به کار گرفته شدند. در میان عملگرایان مذهبی، مکالمات بی پایان در مورد تلاش انقلابی بر ضد رژیم شاه با دو قطب خیر ـ شر و حسین[ع] ـ یزید سنجیده میشد و دربارؤ تاثیرات کنش سیاسی شکوفا شده توسط این جهان بینی انقلابی شیعی بحث صورت میگرفت. نیاز به انسجام و همکاری اغلب در قالب عباراتی چون "برادر"، "خواهر"، "اتّحاد"، "همه با هم" شنیده میشد. مردم تاکید میکردند، "من مرگ با عزّت را بر زندگی در خواری و ذلت و تسلیم ترجیح میدهم. "تظاهرکنندگان برای نکوهش کردن کسانی که فقط ایستاده و تماشا میکنند، این عبارت برگرفته از آثار دکتر علی شریعتی را فریاد میزدند: "کسانیکه شهید شدهاند کار حسینی کردهاند، کسانیکه ماندهاند باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدیاند." شعار دیگر حامل این پیام چنین بود: "تماشاگرانی بر شهادت حسین[ع] وجود نداشتند." (به عبارت دیگر، اگر شما با او نیستید، اگر شما بر ضد او هستید، پس بی طرف نمانید.) بویژه وقتی اعتصابات جدی در پاییز ۱۹۷۸ شروع شد و کمبودهایی در امر غذا، سوخت، و سایر احتیاجات پیدا شد، مردم، اغلب اعتمادشان را نسبت به نتیجؤ احتمالی جنبش و جراتشان را در مواجهه با مشکلات ابراز داشتند. "اگر محروم از روغن یا پودر رختشویی یا نفت هستیم، نگران نیستیم. ما میتوانیم سرما و گرسنگی را تحمّل کنیم. ما پسران و دخترانمان را فدا خواهیم کرد. آنها مثل بسیاری از مردم که خواهان کشته شدن هستند، میتوانند کشته شوند امّا هرگز تسلیم نخواهند شد. گرچه ممکن است این وضع برای سالها طول بکشد، لیکن در پایان پیروز خواهیم شد، زیرا ما دینداریم."
به موازات وضع دشوار[دستیابی به] نیازها، رفتار تعاونی و بدون ترس مورد تاکید ایدئولوژی انقلابی شیعه در طیّ انقلاب در قالب فعالیتهایی چون اعتصابات، تظاهرات، راهپیماییها، و در ماههای نهایی، به صورت حملات بدون سلاح بر پایگاههای شاه، ادارات ساواک، و در نهایت بر دژهای حکومت همچون پادگانها، ایستگاههای پلیس شهری، ایستگاههای ژاندارمری، و پایگاههای نظامی رواج و گسترش یافت.
در چشم بسیاری از ایرانیان درگیر، درک متغیّر از معنای اسلام شیعی دست کم تا حدودی پاسخگوی پیروزی انقلاب بود، یک ایرانی، دو روز قبل از عاشورای ۱۹۷۹، دگردیسی در جهانبینی شیعه را به صورت زیر توصیف کرد:
این عاشورا، عزاداری خواهد شد امّا با یک تفاوت بزرگ. عزاداری همراه با پیروزی خواهد بود. اکنون ما در مورد تعلیمات حسین[ع] آگاهتر شدهایم. اکنون هر کسی میداند که چرا حسین[ع] به نبرد با یزید رفت. قبلاً آنها نمیدانستند. سه شب پیش من به روضه رفتم و روضه خوان، حسین[ع] را "رهبر انقلاب" نامید و او یک روضه خوان تحصیلکرده نبود، فقط یک فرد ساده و معمولی بود. او قبلاً هرگز حسین[ع[ را چنین نخوانده بود. قبلاً آنها به جای ستایش جرات و شجاعت حسین[ع] به او دلسوزی میکردند. حالا مردم از معنای کامل مذهب آگاهتر شدهاند. برای بهدست آوردن مزایای بهتر در زندگی و برطرف شدن حاجتتان خود را به آب و آتش نزنید. در نظر مردم عادی ایران، حسین[ع]، به دلیل آنچه برای خدا و نثار جانش برای خدا انجام داد، یک حاجتدهنده محسوب میشد. او میتوانست به آنها هر چه بخواهند اعطا کند، هر خواسته و هر میلشان را اجابت نماید. روضهخوان گفت، "الان خواستهیتان را مطرح کنید و او به تمام نیازهای شما پاسخ خواهد داد. امسال ما میدانیم که پیامش "مرگ" است. اگر شما میتوانید بکشید، بکشید. اگر نمیتوانید، در راه هدف بمیرید. یا بکشید یا کشته شوید، امّا مثل حسین[ع] بر ضد سرکوب و ستمگری بجنگید.
اگر چه این زن بیان کنندؤ عبارات فوق از سطح بالای معرفت مذهبی برخوردار بود، لیکن طرز تلقی او نمایانگر تمام عیار [طرز تلقّی[ بسیاری از شیعیان در آن زمان بود. در حقیقت، تا حدودی به دلیل نظام ارتباطاتی خیلی موثری که در میان فعّالان قبل و بعد از انقلاب عمل میکرد، بین سخنرانیها و عقاید شخصیتهای مذهبی که از طریق تلویزیون، رادیو، مطبوعات، ضبط صوت، و مجامع عمومی منتشر میشد، و نیز در بحث در میان روستاییان ایران، تا حد قابل توجهای شباهت وجود داشت.
همنوایی و انقلاب: ایدئولوژیهای نمادین:
بعد از انقلاب، بسیاری از مردم به محکوم کردن اعمال "خرافاتی" مثل جستجوی طلب از امامان و غذا دادن به احترام امامان به امید برآورده شدن خواسته یا قدرشناسی [از امامان] به دلیل اجابت آرزو ادامه دادند. مردم در قبال این گفته که امام حسین[ع] یک حاجت دهنده است موضع گرفتند و در مورد اینکه چگونه شاه و حکومتش در پشت معنی واقعی اسلام پنهان شده و به آنها یاد داده بودند که اسلام فقط به معنای گریه کردن و زدن به سر و صورتشان و برآورده شدن آرزوهایشان است، روشنگری میکردند. آنها میگفتند که حکومت مردم را درگیر در این امور میکند تا احساساتشان در این راه مشغول دارد و آنها را از علم به چگونگی شهادت امام حسین[ع] و محبوب خداشدن باز دارد. آنها شکوه میکردند که گریه و مویه در عاشورا بیفایده است ـ گریه شما را به جایی نمیرساند. راه پیروی از امام حسین[ع] این نیست. یک خانم انقلابی روشنفکر به من گفت که او اخیراً در یک مجلس روضه که به نیّت امام حسین[ع] بر پا شده شرکت داشته است. روضه خوان خوشبینانه توضیح میداد که "این خانه همیشه در بهدست آوردن حاجت از امام حسین خوش شانس بوده است." دوستم با عصبانیّت گفت، "نه! در مورد امام حسین به عنوان یک حاجت دهنده صحبت نکن. دربارؤ جرات زیادش در مواجهه با مرگ بگو. گرچه او در برابر چشمانش شاهد مرگ تکتک گروهش بود لیکن هرگز جراتش را از دست نداد. جنگ تن به تن بود. او گرچه در نهایت کشته شد امّا هرگز تسلیم نشد.
به هر حال، به موازات گذشت ماهها [از انقلاب]، طرز تلقّیهای مردم نسبت به اعمال قدیمی روند نرم و ملایم بهخود گرفت. مردم شروع کردند که بگویند گریستن، به سرو سینه زدن، و حتّی فداکاری برای امام حسین[ع] به منظورهای ابزاری، جایگاه و منزلت خودشان را دارند. تمام این اعمال یک وظیفؤ مهم را تکمیل کرده بودند؛ آنها خاطرؤ حسین[ع] و مبارزهاش را، در قلوب و افکار مردم زنده نگه داشته بودند بهطوریکه هرگاه فرصت فراهم میشد، حسین[ع] به عنوان ایدئولوژی الگو میتوانست مطرح شود و به مردم در مبارزه بر ضد ستمگری کمک کند. مخبران برای من توضیح دادند که "گریستن برای حسین[ع] مقاومت انفعالی است، ما نباید به این فکر ادامه دهیم که گریه کردن برای حسین[ع]، موهوم پرستی است، البتّه حسین[ع] و حکومت عدل حسین[ع] نیز نباید فراموش شود." مردم برای رسم گریستن برای حسین[ع [اعتبار قائل بودند و خاطرهاش را بر ضد تمام کجیها و نابرابریها در طیّ قرون متمادی زنده نگه داشتند. همانطور که یک مخبر خاطر نشان کرد، اکنون ۱۳۶۰ سال بعد از عاشورای کربلا، شما شاهد آنچه در سراسر ایران در عاشورای امسال اتّفاق افتاد هستید، زیرا مردم متوجّه نیرومندی جایگاه و منزلت گریه شدند، به خیابان رفتند، مشتهایشان را تکان دادند، و فریاد "مرگ بر شاه! زدند."
اگر چه دو شخص نقل قول کننده یاد شده در امور مذهبی دارای تحصیلات عالیه بودند، لیکن این طرز تلقّیها حتّی در میان مردم بیسواد روستا نیز وجود داشت. بهنظر میرسد برداشت بحث شده در این مقاله مبنی بر آنکه این دو ایدئولوژی متفاوت در عمل، دو روی یک سکّهاند، در حال گسترش است. مردم به من توضیح دادند که اسلام شیعی فراهم کنندؤ یک جهان بینی ویک راهنما برای مردمش میباشد، بدون اینکه به شرایط اجتماعی و سیاسیای که در آن زندگی میکنند اهمیّت دهد. اسلام مذهب منعطفی است که میتوان آن را با تمام زمانها و مسائل انطباق داد. اسلام همواره متناسب [با مقتضیات زمان] است. لذا، در زمانی که یک حکومت سرکوبگر و جبّار قوی بر تشیع نظارت و کنترل دارد، اسلام توصیه به سکوت میکند، زیرا بقای آن از اصول اوّلیه است. در چنین دورانی، مقاومت انفعالی است و صرفاً شکل گریه بهخود میگیرد.۱۵ یکی ممکن است اضافه کند که در چنین دورانی، ایدئولوژی شفیع برای فراهم کردن رفاه و آسایش در مواجهه با ناملایمات زندگی (زمانی که بهنظر میرسد امیدی به ایجاد یک تغییر واقعی در وضعیت فرد نیست) مفید است. معهذا، زمانی که شرایط به گونهای است که میتوان امیدوار بود که مبارزه بیهوده و عبث نخواهد بود، اسلام برای ایستادگی در مقابل ستمگری و بی عدالتی امید و الهام ایجاد میکند. وجود هر یک از این دو دیدگاه، به وجود دیگری بستگی دارد، و اسلام فی نفسه میتواند تنها به امید جهانبینی و استراتژی پایدار و باقی بماند. جنبؤ انقلابی اسلام، که بر طبق نظر طرفداران این تفسیر هسته حقیقی اسلام است، به ایدئولوژی امام حسین[ع] به عنوان شفیع وابسته است تا بتواند آن را در دوران اختناق و سرکوب سیاسی زنده و فعّال نگه دارد.۱۶دراین دوران، مردم خاطرؤ حسین[ع[ را زنده نگه خواهند داشت زیرا آنها معتقدند که گریه و یاد او پاداش دنیوی و اخروی در پی دارد. از سوی دیگر، تصوّر شفیع بدون اسلام انقلابی ـ که هستؤ زندگی حقیقی مذهب است ـ بزودی به طبل تو خالی و دیوار فرو ریخته مبدّل خواهد شد. معنای حقیقی اسلام از طریق عشق به امام حسین[ع] و فداکاری تنی چند از معتقدان روشن ضمیر زنده میماند، هر چند که گاهی اکثریت قاطع معتقدان کمتر از این حد عمل میکنند.
با فرا رسیدن زمان عاشورای ۱۹۷۹، این درک از اهمیّت اعمال سنّتی در رابطه با امام حسین کاملاً گسترش یافت. از این روی، آیتاللّه خمینی توانست اعلام کند، "هر چه در عاشورای گذشته انجام دادید، همان را نیز در این عاشورا عمل کنید." به خاطر این اعمال، مذهب حقیقی زنده باقی مانده و خفیف و سبک شمرده نشده بود. همچنین، عاشورا بازگشت به اعمال سنّتی بود. در واقع، مردم مصمم بودند تا شاهد عاشورای ۱۹۷۹ حتّی بهتر و با عظمتتر از عاشورای سال قبل باشند.
در سالهای قبل از انقلاب، شرکتکنندگان در مراسم عزاداری عاشورا درحالی که با مشت به سینه و با زنجیر به پشت میزدند و عزاداری و نوحه خوانی میکردند یکصدا گریان فریاد میزدند که: "حسین، حسین، حسین" بر عکس، در جریان عاشورای ۱۹۷۸، راهپیمایان با مشتهای گره کرده در هوا، این عبارت را یکصدا فریاد میزدند: "مرگ بر شاه". عاشورای بعد از انقلاب ۱۹۷۹ شاهد ترکیبی از این اعمال بود و سازگاری بین دیدگاه امام حسین به عنوان شفیع و دیدگاه امامحسین به عنوان الگو را نمادین کرد. راهپیمایان عاشورا در سال۱۹۷۹، همراه با نوحه خوانی و زنجیرزنی، هم اشعار سنّتی میخواندند و هم اشعار انقلابی.
ایدئولوژی و غیر شیعیان:
ایدئولوژی همچنین پاسخی بود به یارگیری غیرشیعیان به درون جنبش. بعضی از این افراد صادقانه علاقهمند به ایدئولوژی پیشرفتؤ عرضه شده از سوی رهبران جنبش بودند و قضاوتشان آن بود که این ایدئولوژی نیز منعکس کنندؤ طرز تلقیها ونیازهایشان است. آنها معتقد بودند که انقلاب سبب تحقق یافتن اهداف بیان شده از سوی این فعّالان میشود. دیگران فقط با عمدهترین و فوریترین هدف جنبش ـ رهایی از دست شاه ـ و ابزارهایی که جنبش برای دستیابی به این هدف در نظر گرفته بود، موافقت داشتند. چند ماه بعد از انقلاب، یکی از فعّالان چپگرای کُرد به من گفت،"از همان ابتدا کردها میدانستند چه اتّفاق خواهد افتاد. ما میدانستیم که یک جنبش مذهبی اجازه حکومت نمایندگی نمیدهد، میدانستیم که به کُردها خود مختاری نخواهد داد. امّا ما میدانستیم که بدون رهایی از شخص اوّل شاه، نمیتوان به هیچ توفیقی دست یافت. میدانستیم که باید قدم اوّل را برداشت. لذا، در انقلاب فعّال بودیم.
در مورد ایران، شعار"مرگ بر شاه" منعکسکنندؤ احساساتی بود که همگی در جنبش با آن موافق بودند، احساساتی چون احساسات ضد شاه، ضد ستمگری و موافق عدالت، خودکفایی، و افتخار ملّی. با اینهمه، در ذیل این سطح از موافقت، بسیاری از سطوح دیگر ایدئولوژی وجود داشت و موجد انسجام و همبستگی در میان گروهی از مردم بود که به ترتیب در سطوح پایینتر قرار داشتند. با توجّه به تمرکز بر روی چند مفهوم مهم در پارهای از نظامهای اعتقادی متفاوت، شعار "مرگ بر شاه" قادر شد تا احساسات مشترک تودههای عظیم مردم ـ مردمی که در میان آنها در واقع اختلافات ایدئولوژیکی بزرگی وجود داشت ـ حول یک تلاش هماهنگ که به سرنگونی پرشور شاه منجر گشت، برپا دارد.
مفهوم ضد ستمگری و ضد اختناق در امام حسین[ع] به عنوان ایدئولوژی الگو اسلام شیعی، به همان اندازه که شیعیان را جذب کرد، غیرشیعیان را هم مجذوب ساخت. لذا، ایدئولوژی کارت برندؤ شیعه و غیر شیعه، هر دو، بود، هر چند که در مورد آنچه که میبایست بعد از تحقّق هدف فوری رهاییِ خود از ستمگری رژیم شاه، صورت گیرد، اختلافنظر وجود داشت.
هم شیعیان و هم غیر شیعیان از طریق ایدئولوژی و مشاهده شرایط و حوادث واقعی بود که مجذوب فرآیند انقلاب شدند. همینطور، هر دو گروه به طرق مشابه جنبههای دیگر انقلاب را تجربه کردند.
در میان هم شیعه و هم غیر شیعه، ایدئولوژی انقلابی از طریق شبکههای انجمنها، از طریق ادبیات، نوارهای ضبطصوت، سخنرانیها، و بحثهای بی انتها در میان دوستان و متحدان منتشر و پخش میشد. گروندگان به جنبش که سابقاً در مورد دقّت و مناسبت ایدئولوژی انقلابی با بحث، اطلاعات، و استدلال متقاعد شده بودند و اکنون به اجبار به شرکت در انقلاب کشیده میشدند نیز به طور مشخص شیعه نبودند. اظهار طرز تلقّی و احساسات این امکان را برای یک ایرانی فراهم میآورد تا از خود بیخود یا به زبان فارسی"از خود گذشته" یا "از جان گذشته "گردد و این امر او را وادار میکند تا خود را در دل خطر و مهلکه بیندازد. این عبارت توسط مردمی به کار برده میشد که داشتند برای من آنچه که آنها یا دیگران را به شرکت در بعضی حوادث انقلابی برمیانگیخت توصیف میکردند؛ این حالت به شخصی مربوط میشود که خواهان دست کشیدن از زندگی است و دیگر بر اساس آنچه که زندگیاش را حفظ خواهد کرد تصمیم نمیگیرد. یک روستایی این مفهوم را به صورت زیر توضیح داد:
آدم باید محاسبهگر باشد و الاّ ممکن است کار بدی اتّفاق بیفتد. اگر شما از زندگی خیلی مراقبت نکنید، درآن صورت دیگر محاسبهگر نیستید. اگر شما زندگی خودتان بخواهید باید محاسبهگر باشید. شما باید در مورد نتایج نهایی اقداماتتان فکر کنید. آیا شما میتوانید نتیجؤ نهایی را تحمّل کنید یا نمیتوانید؟ امّا زمانیکه شما آنچنان ناراحت هستید که خیلی توجّهای به زندگی ندارید، در آن صورت حتّی اگر امیدی ندارید که پیروزی قطعی خواهد بود، شما تا جایی که امکان دارد مبارزه خواهید کرد و برایتان اهمیّتی ندارد که چه اتفاق میافتد. درست مثل زمانیکه مردم بهقدری در رژیم شاه ناراحت بودند که دیگر ترسی از تیربارها نداشتند. وقتی من دیگر به زندگی خودم توجهای ندارم، وقتی دست از زندگی خودم کشیدهام، خیلی به شما نیازی ندارم. وقتی دیگر خواهان زندگی خودم نیستم، نیازی به کمکتان ندارم. اگر من بدانم تصمیم به مردن دارم، به سمت شخصی که مرا ناراحت میکند شلیک خواهم کرد. اگر او پشت مرا هدف بگیرد اهمیّتی ندارد، زیرا من بههرحال تصمیم به مردن دارم.
مردم این حالت را احساس میکردند و این طرز تلقی را از طریق شنیدن یا شرکت در حوادثی که نیروهای نظامی حکومت با خشونت و بی عدالتی با مردم برخورد میکردند بهدست آوردند. اکثر روستاییان فعّال در مورد شرکتشان در یک حادثؤ مهیب مثل قتلعام در مسجد شاه یا مسجد "حبیب" در شیراز؛ حملات پلیس به دبیرستانها یا معلّمان مدارس؛ و مقابله با نیروهای مسلح در خیابانها که با پرتاب گاز اشکآور و باتوم پلیس به سوی مردان و زنان کامل میشد، برای من دست کم یک داستان نقل کردند. به غیر از حوادث متعددی که در آن روستاییان به طور بالفعل درگیر بودند، در روستا، در شیراز، یا در شهرهای اطراف آن، در مورد این حوادث مصیبت بار در جاهای دیگر کشور که در طیّ آن مردم کشته یا مجروح میشدند، جریان مستمری از اخبار وجود داشت. برای نمونه چند مورد ذکر میشود: آتش زدن سینما رکس در آبادان، حملؤ حکومت به تظاهرکنندگان بدون سلاح در میدان ژاله تهران و مسجد کرمان، و گزارشهای نیروهای نظامی حکومت در مورد حمله به یک بیمارستان در مشهد و کشتن پزشکان، بیماران، و جوانان. این حوادث یکی پس از دیگری صورت میگرفت و روستاییان در مورد آنها بحث مستمر داشتند. روستاییان با شنیدن این حوادث از ترس و خشم و پرخاشگریشان و عزمشان مبنی بر اینکه آنها از پا نمینشینند مگر اینکه شاه و حکومتی که این امور غیر انسانی را در مورد هموطنانشان مرتکب میشود دیگر وجود نداشته باشد به من خبر میدادند. شنیدن در مورد مرگ یک دوست یا خویشاوند نیز میتوانست سبب این احساسات گردد یا میتوانست در مورد یک شهید گمنام قبلی و اینکه کدام زن یا مرد و تحت چه شرایطی کشته شده آموزش دهد. با تجربؤ کسب شده از شیعیان و غیر شیعیان به یک اندازه، این احساسات موجب شدند تا ایرانیان تمام احتیاطها را کنار گذارند و در فعالیتهای انقلابی همچون تظاهرات و راهپیماییهایی که از مراسم انقلاب بود، شرکت کنند.
به همین صورت، احساسات و طرز تلقّیهای برانگیخته شده توسط شرکتکنندگان در راهپیماییها و تظاهرات کاملاً موثر افتاد، بودن اینکه وابستگی ایدئولوژیکی یا مذهبیشان اهمیّتی داشته باشد. همین نفرت و خشم(که مدت زمان مدیدی به دلیل ترس پنهان شده بود) نسبت به یک دیکتاتوری سرکوبگر، سرور، سرفرازی، و غرور؛ و تعهد و اعتماد شدید توسط هر فردی تجربه شد و فقط به مسلمانان شیعی که در اعمال و مراسم عاشورای سنّتی سالهای گذشته شرکت داشتند، اختصاص نداشت.
نتیجهگیری:
مراسم، بویژه راهپیماییها و تظاهرات و بطور مشخص تظاهرات تاسوعا و عاشورای ۱۹۷۸، نقش مهمّی در انقلاب ایران ایفا کردند. این مراسم اعتماد و ایمان به پیروزی نهایی بهوجود آوردند، به یارگیری اعضای جدید به درون جنبش کمک کردند، احساس وحدت و انسجام الهام نمودند، تعهد و عزم قویتر القا کردند، و نمایش کاملی از نیرومندی جنگ اعصاب و اخلاقی نشان دادند که در آن تودههای بدون سلاح یک غول نظامی را از پا درآوردند. امّا شرکت در مراسم انقلاب ـ تظاهرات و راهپیماییها ـ و درخود انقلاب خودکار و بی اختیار یعنی به صورت واکنش بدون فکر برخاسته از اعماق قلوب شیعیان به یک نیروی مذهبی بسیار کهن نبود. کاملاً برعکس، از نظر مسلمانان شیعی، شرکت در راهپیمایی تاسوعا و عاشورا مستلزم شکستن حصار اعمال مذهبی سنّتی و مراسم یادبود سنّتی مرگ امام حسین[ع] بود. در حقیقت، بسیاری از شیعیان مخلص ازاین رفتار جا خوردند و ترسیدند که مبادا مردم، تقدّس این دو روز مذهبی را به خاطر اموری که ماهیت دنیوی و سیاسی دارند لوث و آلوده کنند. مردم در نوع دیگری از مراسم، راهپیماییها و تظاهرات، فقط بعد از آنکه قبلاً تصمیم گرفته بودند و به میزانی از تعهد نسبت به هدف رسیده بودند، شرکت کردند.
ارزیابی مجدّد و عقلانی (تجسّم شده در ایدئولوژی) از شرایط سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی واقعی، و نه دلبستگی واکنشی احساساتی به مراسم سنّتی، ابزاری برای جمع کردن مردم دور هم برای انقلاب بود. شیعه برای ارزیابی طرز تلقّیهای جهانی و فردی از آن، فکر کرد دو امکان محوری فراهم کند. هر دوی آنها با شهادت امام حسین[ع] ارتباط نزدیکی داشتند: حسین[ع] به عنوان شفیع ـ که ایدئولوژی سکوت گرایان برای انطباق با روابط قدرت موجود بود؛ حسین[ع] به عنوان الگو ـ که ایدئولوژی انقلابی مبارزه بر ضد استبداد و ستمگری بود. ستم اجتماعی همه جانبه و تغییر روابط اقتصادی و اجتماعی در خود روستا[ی علی آباد] با ضعیف شدن ایدئولوژی سنّتی حسین[ع] به عنوان شفیع مناسب و مساعد بود.تصوّر انقلابی از مفهوم حسین[ع]، برداشت تودههای شیعی را از مذهبشان و، برای بسیاری، از عامل تجدید حیات میراث و هویت اسلامیشان دگرگون ساخت. از نظر دیگران، ایدئولوژی پیشرفتؤ اسلام انقلابی محرّک و انگیزهای برای شرکتشان[در انقلاب] به امید تحقق اهداف و منافع سیاسیشان فراهم کرد. در هر حال، این ایدئولوژی، با جذب کوچکترین مخرج مشترک گروههای دیگری آرمانها و باورهایشان کاملاً در تباین بودند، توانست کنش اجتماعی تعداد زیادی از مردم را ـ دست کم تا وقتی که هدفشان مشترک بود(سرنگونی رژیم شاه) متحقق سازد.
_______________________________________________________________
۱ـ این مقاله مبتنی بر تحقیقات قرن هیجدهم هجری شمسی در ایران است که به دلیل رفاقت و دوستی با شورای تحقیقات علوم اجتماعی و شورای دانشآموختگان امریکا انجام آن ممکن شد. نتیجهگیریها، ابراز عقاید، و دیگر گفتههای در این مقاله، از آن نویسندهاند. در سراسر جریان انقلاب ایران، از ژوئن ۱۹۷۸ تا دسامبر ۱۹۷۹، پژوهش میدانی تنظیم و هدایت شد.
۲ـ نیکی کدی اخیراً در مورد تنوّعات در اسلام شیعی بحث کرده است. بنگرید به: Nikki R. keddie,"Iran: change in islam; Islam and Change", International gournal of Middle East Studies ۱۱)۱۹۸۰(: ۵۲۷ - ۴۲.
۳ـ نگاه کنید به: Mahmoud Ayoub, Redemptive Suffering in Islam: A Study of the Devotional Aspects of Ashura in Twelver Shi'ism )The Hague:Mouton Publishers, ۱۹۷۸(, PP. ۱۴۲-۴۳.
۴- Gustav Thaiss, "Religious Symbolism and Social Chang: The Drama of Husain",ph.D. dissertation, washington university, St. louis, ۱۹۷۳, p.۱۶۵.
۵ـ نیز بنگرید به: Anne Betteridge, "the controversial vows of urban Muslim women in Iran", in unspoken worlds: women's Religious Lives in Non - western Cultures, ed. Nancy falk and Rita Gross )New york: Harper and Row, ۱۹۸۰(, pp. ۱۴۴-۴۵.
۶ـ نیز بنگرید به: Anne Betteridge, "Ziarat: pilgrimage in iran" Paper Presented, at the tenth annual Meeting of the Middle East studies Association, los Angeles, California)۱۹۷۶(,p.۱۱.
۷ـ من با جزئیات بیشتر در مورد وابستگی روستاییان با "ماری هوگ لاند" مشترکاً کار میکنم: " Peasants and the process of revolution: An Iranian Case Study", Paper Presened at the Second Annual conference of Amess )Alternative Middle East Studies Seminar(, washington, D.C.)۱۹۸۰(. همچنین رجوع کنید به: Mary Hooglund, "one village in the Revolution", MERIP Reports ۹)۱۹۸۰( : ۷-۱۲
۸ـ رجوع کنید به: Abner Cohen, Two - Dimensional Man: An essay on the Anthropology of power and Symbolism in complex Society )Berkeley: un iversity of California press, ۱۹۷۶( , p.۵۳; Jame peacock, Rites of Modernization: Symbolic and social Aspects of Indonesian Proletrarian Drama )Chicago: The university of chicago press, ۱۹۶۸( ,p.۲۴۴; and David Kertzer, "The role of ritual in political change," paper presented at the annual Meeting of the American Political Science Association, washington,D.C. )۱۹۸۰( , p. ۱۳.
۹ـ بنگرید به: Peacock, Rites,pp. ۲۳۶-۳۹ ریچارد آنتون و بروس لینکلن نیز در مورد این موضوع در ارتباطات شخصی بحث کردهاند
۱۰ـ من مدیون ریچارد آنتون به خاطر پیشنهادش برای این عبارت هستم.
۱۱- Thaiss, "Religious Symbolism," p.۳۶۷.
۱۲- Betteridge, "controversial
۱۳ـ گرلاچ و هین نیز در مطالعهشان د رمورد جنبشها به "معنای قدرت شخصی" و یک "تصور متحول شدؤ رادیکال از خود" در آیینهای مربوط به جنبش عید گلریزان و جنبش قدرت سیاه پی بردند: Luther Gerlach and virginia Hine, people, Power, change: Movements of social Transformation )Indianapolis: Bobbs - Merrill Educational publishing , ۱۹۷۰(, p.۱۴۳.
۱۴ـ یک مثال از طرز تلقی مخالف، قبل از انقلاب خیلی رایج بود، یکی از برادران عسکری دفاعش از رژیم شاه را به من اینطور توضیح داد:"هیچ مهم نیست که آیا شاه خوب است یا بد ـ او کسی است که قدرت دارد."
۱۵ـ تایز همچنین در مورد مبارزؤ منفی با گریه بحث میکند: Thaiss, "Religious Symbolism," pp. ۳۲۴,۳۲۵,۴۰۲.
۱۶ـ ایوب نیز اشاره میکند که "بر روی حفظ خاطرؤ این حادثؤ غم انگیز و زنده به هر طریق ممکن به رغم مخالفت، سختی، و آزار تاکید زیاد شده است. از همان ابتدا، عزم و انگیزه توسط خود امامان که در مورد پاداش زیاد برای اشکهای فدائیان قول دادهاند، ایجاد شد." Ayoub, Redemptive Suffering, p.۱۴۸.
* پیام های عاشورا
هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین، علیهالسلام، در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسهاى که اگر نبود اسلام نه تنها نمىتوانستبه عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود; بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مىشد.
قیام حسین بن على، علیهالسلام، زلزلهاى شگرف بود که توانست پایههاى امت اسلامى را تا دورترین نقطهها به لرزه درآورد، چشمها را بگشاید و وجدانها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند.
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسهها معمولا انسانها فدا مىشوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند.
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلىاللهعلیهوآله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمىیابد; زیرا حماسهها و انقلابهایى که جهتحرکت تاریخ و امتها را تغییر دادهاند به سبتبزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجشاند. با این معیار، انقلاب حسین، علیهالسلام، از زمان پیدایش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بىنظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت استبه عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر انسان بوده است.
اگر مىگوییم انقلاب حسینى «نخستین» انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به وقوع پیوسته است.
اگر مىگوییم «پیشتاز» است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بىقرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنهگرانى که به نام دین رگههاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مىکنند; یادآور شده است.
انقلاب حسینى، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگهها و تخریب پایههاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیمشریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مىکردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند.
اگر مىگوییم «یگانه» است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایههاى حکومتحکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربهاى کارى بود; قیام شهادت طلبانه حسین، علیهالسلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برقآسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقهاى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد.
و بالاخره اگر مىگوییم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه» است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان استبراى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانستشاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیدهاش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان استبرساند. از اینرو [انقلاب حسین] جاودانه است زیرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدید اخلاق را پى ریزى کرده است، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینههاست و به او مىآموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.
* پیام های عاشورا
در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنى البرائه من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخره و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخره". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مىدهد، یعنى، اسوهها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شدهاند سرمشق خود قرار مىدهد و همگامى با آنان را مىطلبد .
*پیام های عاشورا
زائر در سفر معنوى زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منکر مى رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را یادآور مى شود. از این مقال به نمونه هایى از «معروف گرایى » و «منکرستیزى » از درسهاى «مکتب زیارت » آشنا مى شویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهى و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهى از منکر یاد مى کند و مى فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهى از منکر کنم.
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منکر به نمونه هایى از آن اشاره مى کنیم.
الف) نهى از همکارى با ستمگران
۱. امام صادق(ع) به یکى از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انک تعامل «ابا ایوب » و «ابا الربیع » فما حالک اذا نودى بک فى اعوان الظلمه: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابى ایوب » و «ابا الربیع » همکارى مى کنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزى ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) شترهاى خویش را به هارون اجاره مى دهد و پس از اینکه خدمت حضرت مى رسد با این کلمات مورد عتاب قرار مى گیرد که «کل شى ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهاى تو نیکوست مگر یکى از آنها. از حضرت مى پرسد: فدایت شوم، کدامیک از کارها؟ امام مى فرماید: کرایه دادن شترهایت به هارون الرشید! عرضه مى دارد به خدا قسم که من فقط آنها را براى رفتن او به مکه داده ام بدون اینکه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى فرماید: آیا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ مى گوید: بلى! امام مى فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده على النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
ج - نهى از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسى
نزد متوکل خلیفه عباسى از امام على النقى(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست برداشت و گفت شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره اى ندارم. متوکل گفت: چاره اى از آن نیست. امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى کردند ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگرى فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ کجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مى ستیزند. آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده اند. چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولى سرانجام پس از مدتى این خانه ها و خانواده ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایرى انبار کردند ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریست به اندازه اى که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشى و هرزگى اش برچیده شد.
د - جلوگیرى از شبهه پراکنى
اسحاق کندى که از فلاسفه عراق به شمار مى آمد در زمان خود تالیف کتابى به نام «تناقضات قرآن » را آغاز کرد. او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکى از شاگردان او به دمت حضرت امام حسن عسکرى(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که استادتان کندى را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمى توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهیم شود مى توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
امام فرمود: از اینجا که برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامى که کاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله اى به نظرم رسیده مى خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایى غیر از آنچه تو گمان کرده اى اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممکن است زیرا که او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى دانید شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه تو براى آن حدس زده اى اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و فت سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکرى کرد و گفت: بلى امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم مى دهم تو را که بگویى این سؤال را از کجا آموختى؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندى گفت: این کلامى نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکرى(ع) مرا به آن امر فرمود. کندى گفت: آرى این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامه هاى معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهى از منکر یکى از شاخص هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بینتم فرائضه »: امر به معروف و نهى از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهى را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) مى خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته »: امر به معروف و نهى از منکر نمودى و قرآن را چنانکه شایسته است خواندى.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت شیوه هایى است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنى امر به معروف و نهى از منکر انجام مى دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره مى کنیم.
شیوه هایى از معصومین(علیهم السلام)
۱. محبت و نرمخویى
زمانى که حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموریت مى یابد که به سوى فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهى براى آنها این گونه مقرر مى شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى »: با فرعون به نرمى سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند.
یکى از عوامل مهم موفقیت رسول گرامى اسلام نیز محبت و نرمخویى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک »: اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى که یکى از کافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهى کرد و خود نسبت به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویى از او استقبال کرد به حدى که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبى زنند و آن شتر وحشى تر شود. اما صاحب شتر مى گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام مى کنم. و سپس صاحب آن او را رام مى کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردى از اهل شام که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنى دیرینه داشت به مدینه مى آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت مى کند. امام حسن(ع) با خوشرویى و کلمات ملاطفت آمیز با او برخورد مى کند. شامى که خود را در مقابل اقیانوسى از بزرگوارى و فضیلت مشاهده مى کند، مى گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بن قین از افرادى بود که دوست نمى داشت با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او مى گویند ما جمعى بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتى در بین راه به امام حسین مى رسیدیم از او کناره مى گرفتیم زیرا که حرکت به همراهى حضرت ناخوشایندمان بود. در یکى از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلى شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت حضرت رفت و زمانى نگذشت که شاد و خرم با چهره اى برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهداى کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتى که مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى کند حضرت به او مى فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک »: اگر آنچه گفتى راست است خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى گویى خداى تو را بیامرزد. راوى اضافه مى کند: چون مرد نصرانى این بردبارى و بزرگوارى را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانى اختیار کرد.
۲. دورى از دشنام
قرآن، کلام زیباى حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکى سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتى به کافران دشنام داده شود نهى کرده است. چنانکه مى فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم »: به آنان که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روى جهالت خدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامى که مشاهده مى کند یکى از اصحابش به سپاه معاویه دشنام مى دهد، مى فرماید: «انى اکره ان تکونوا سبابین »: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکى از نقلها آمده است که به حجر بن عدى و عمرو بن حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فى القول ». ناخوشایند است براى من که شما را دشنامگر ببینم ولى اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى امیرمؤمنان، ما موعظه ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابى که به ما مى آموزى مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستى چندین ساله خویش را با فردى که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
۳. برخورد استدلالى و حکمت آمیز
اساس دعوت پیامبران الهى را حکمت تشکیل مى دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم ترین استدلالها را بیان مى کردند نمونه هایى از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره پرستان و معتقدان به الوهیت خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت یکى از فلسفه هاى بعثت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه مى خوانیم: «هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه »: اوست خدایى که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبرى از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحى خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پى همین هدف است که پیامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموریت مى یابد که: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه »: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهاى نیک دعوت کن.
تاریخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرینى از این گونه رفتارهاست به طورى که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى گرفت و بر همین اساس به اسلام مى گرویدند. در یکى از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه مى شد که شخصیتى از عرب وارد مکه شده است با او تماس مى گرفت و آیین خود را به وى عرضه مى داشت. روزى شنید که «سوید بن صامت » وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانى آیین خود را براى او تشریح کرد. وى فت شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم مى دانم. حضرت فرمود: گفته هاى لقمان نیکوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانى است. سپس حضرت آیاتى چند براى او خواند و وى نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حکمت آمیز مى باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسى » و کتابهایى از این قبیل، آیینه اى از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص ») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و کلامى آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه براى آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکى از منکران توحید به نام ابن ابى العوجاء که در باره برخوردهاى حکمت آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است مى پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) مى گوید در یکى از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابى العوجاء برخوردم در حالى که سخنان کفرآمیزى بر زبان مى راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى کنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردى ...!
ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متکلمانى با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى او خود با ما چنین سخن نمى گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده ولى دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمى شود. سخنان و دلایل ما را مى شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان مى آوریم. گمان مى کنیم بر او پیروز شده ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل مى سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام مى کند چنان که نمى توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستى چنانکه شایسته اوست با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) مى خوانیم:
«و نصحتم له فى السر و العلانیه و دعوتم الى سبیله بالحکمه و الموعظه الحسنه و بذلتم انفسکم فى مرضاته »: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتید.
*پیام های عاشورا
در این زیارت، ریشههاى ظلم هدف قرار مىگیرند: "فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقههاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.
* پیام های عاشورا
تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر مىشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایههاى ایمان دینى خود را مستحکم مىکند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بىموضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مىکند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."
* پیام های عاشورا
منبع : سایت سبطین